دولت: بطور سنتي سياست با دولت بكار مي‏رفته است. واژه سياست در واقع از كلمه يوناني پوليس به معناي دولت شهر يا جامعه سازمان يافته گرفته شده است. دولت يك واحد حقوقي است كه معادل كشور مي‏باشد مي‏توان دولت را به عنوان واحد سياسي كه از مردم، سرزمين، حكومت و حاكميت تشكيل شده است تعريف نمود.

 الف) ملت: هر كشوري از يك سري از افراد تشكيل شده كه ممكن است داراي مذهب، نژاد، زبان و ساختار قومي متفاوتي باشند. زماني كه اين افراد هويت واحدي را تشكيل مي‏دهند، ملت ايجاد مي‏شود. فقط به اين نكته بايد اشاره كرد كه تعداد مردمي كه در داخل كشورها زندگي مي‏كنند بطور قابل توجهي با يكديگر متفاوت مي‏باشند.

 ب) سرزمين: هر دولتي بخش مشخص از يك سرزمين را داراست كه آن را از ساير دولتها متمايز مي‏نمايد. اين منطقه جغرافيايي ممكن است در يك واحد سرزمين پيوسته قرار داشته باشد يا با ديگر دولتها يا درياهاي بزرگ تفكيك شده باشد. ايالات متحده در بين واحدهاي خود آلاسكا و هاوايي را دارد كه هر دو توسط مسافتهاي وسيعي از قاره‏ اصلي فاصله دارند.

 دولتها از نظر وسعت و جمعيت با يكديگر تفاوت دارند. بعضي از آنها از لحاظ وسعت و جمعيت آنقدر كوچك هستند كه به دولتهاي ذره‏اي و كوچك معروفند.

 ج) حكومت: سازماني اجتماعي است اما با ديگر سازمانهاي اجتماعي همچون قبيله، خانواده و گروه فرق مي‏كند. حكومت قوانيني را وضع مي‏نمايد كه همه افراد كشور را در برمي‏گيرد و آنان را متعهد مي‏سازد. حكومت داراي اقتدار حاكميت بر كشور مي‏باشد.

 يكي از مهمترين ويژگيهاي حكومت اين است كه تنها سازمان اجتماعي است كه اقتدار قانوني لازم جهت بكارگيري نيروي نظامي را دارد. قطعاً گروههاي مختلف از جنايتكاران سازمان يافته گرفته تا نگهبانان خود گمارده قانون به طور غيرقانوني از اجبار فيزيكي استفاده مي‏نمايند انجام چنين اعمال خشونت‏آميزي توسط اين افراد غير قانوني در نظر گرفته مي‏شود.

 د) حاكميت: اصطلاح حاكميت به معني قدرت عالي دولت كه قانونگذار و اجرا كننده قانون است و بالاتر از آن قدرتي نيست تعريف شده است. اين اصطلاح ريشه در قرن شانزدهم دارد و اولين بار توسط فيلسوف سياسي فرانسوي ژان بدن بكار رفت. در همان ابتدا اين واژه به معناي اقتدار تام و تمام پادشاه جهت حكومت بر كليه افراد بكار مي‏رفت. در قرون اخير اين اصطلاح بيشتر در رابطه با اقتدار حكومت به جاي اقتدار پادشاه به كار مي‏رود.

 دولت واحد حقوقي است كه شامل همه عناصر دولت يعني ملت، سرزمين، حكومت و حاكميت مي‏شود. اگر چه دولت ريشه در قديم دارد. اما شكل جديد آن بين قرون چهاردهم و هفدهم در اروپا بوجود آمد. پادشاهان مقتدري همچون لويي چهاردهم پادشاه فرانسه، اليزابت اول پادشاه انگلستان قدرت را در دولت متمركز نمودند. قدرت پادشاهان از قرن هيجدهم رو به زوال نهاد و در مواردي از طريق انقلاب خشونت‏آميز و در مواردي ديگر از طرق مسالمت‏آميز قدرت آنان تضعيف و نهادهاي منتخب مردمي استقرار يافتند. در قرن بيستم دولت نسبت به آنچه در قرن هفدهم بود متفاوت شد.

 امروز محققين علم سياست ارتباط بيشتري با مفهوم دولت دارند. بسياري از آنان به اركان اساسي دولت همچون قوه مقننه، مجريه و بوروكراسي و قوه قضائيه علاقمند بود. در اصل قوه مقننه در وضع قوانين قوه مجريه و بوروكراسي در اجراي قوانين و قوه قضاييه در تفسير قوانين نقش دارند اگر چه غالباً درعمل اينگونه نيست در عمل نقش اين نهادها به طور دقيق مشخص نيست و اينكه چگونه هر نهاد عمل مي‏نمايد از كشوري به كشور ديگر بر اساس سنت و واقعيات قدرت متفاوت مي‏باشد. محققين علم سياست همچنين با تأكيد بر قدرت، روابط بين حكومت مركزي و واحدهاي منطقه‏اي را مورد بررسي قرار مي‏دهند

قدرت

 قدرت توانايي تأثير بر مردم است تا اموري كه مايل به انجام آن نيستند به انجام برسانند. در هر جامعه‏اي، قدرت به صورت نابرابر در ميان اعضايش توزيع شده است. قدرت از منابع مختلفي همچون اطلاعات، ثروت، زور يا خشونت، مقام و سازمان تغذيه مي‏شود. به عنوان مثال در روابط بين الملل اطلاعات دقيق درباره قدرت نيروهاي دشمن از اهميت بسياري براي يك دولت برخوردار است شايد با ثروت نتوان سعادت و خوشبختي را خريد اما مي‏توان از طريق آن قدرت سياسي را به دست آورد. آگاهي از اينكه پليس ممكن است از لحاظ قانوني بتواند با استفاده از زور راننده‏اي را متوقف نمايد عامل بازدارنده براي سرعت زياد مي‏باشد. استفاده از خشونت به وسيله تروريستها مي‏تواند ناشي از تأثير بر رفتار ديپلماتها و همچنين مسافران هواپيما باشد. قدرت يك مقام رسمي همچون فرماندار، قاضي يا معلمي بستگي به اين دارد كه ديگران از تعليمات او تأثير بپذيرند. لينن رهبر انقلابي روسيه اظهار مي‏دارد كه سازمان كوچك مرموزي كه خوب سازماندهي شده باشد ممكن است قوي‏تر از يك اجتماع بزرگ سازمان نيافته توده‏ها باشد.

 در مورد سياست به عنوان قدرت گفته مي‏شود كه سياست به مطالعه اين موضوع مي‏پردازد كه چه كسي، چه چيزي را چه موقع و چطور بدست مي‏آورد؟ سياست از اين واقعيت ناشي مي‏شود كه اهداف تلاش بشر در زمينه هايي همچون آنچه هست خواستارند. پس سياست مي‏تواند تعيين كند كه چه كسي در بيمارستان با داروهاي ناياب اما حياتي معالجه شود چه كسي در دانشگاه به عنوان استاد استخدام شود چه كسي در مؤسسه خيريه فرد انسان دوست سال معرفي شود و چه كسي در يك شركت به عنوان ريس هيئت مديره انتخاب مي‏شود كه در كليه اين موارد در فرآيند انتخاب تصميم حكومتي هيچ نقشي ندارد.

 اعمال قدرت سياسي ويژگي اصلي و مهم دولت از زمان ظهور مفهوم حاكميت بوده است. همواره دولتهاي بزرگ بيشتر از دولتهاي كوچك هميشه بدنبال اعمال و كسب قدرت به طور مؤثر بوده‏اند و موفقيت سياسي بستگي به تواناييها و ظرفيت‏هاي نسبي هر دولت دارد. وقتي دولتي به دنبال كسب قدرت بيشتر ‏باشد، دولتهايي كه با سياستهاي آنها مورد تهديد يا حمله قرار گرفته با بازسازي قدرتشان از خود واكنش نشان مي‏دهند. قدرت دولتهايي كه خوي تجاوزكارانه دارند با ايجاد قدرت بازدارنده بايد تحت كنترل درآيد كه اين منجر به تكامل موازنه قوا مي‏گردد. علاوه بر آن موانع و محدوديت‏هاي ديگر نيز در اعمال قدرت يك دولت وجود دارد كه مي‏توان به حقوق بين الملل، افكار عمومي جهان، خلع سلاح، موافقتنامه‏هاي كنترل تسليحات، ترتيبات امنيت دسته جمعي سازمان ملل متحد اشاره نمود.

 خط مشي عمومي

 علاوه بر كاربرد سياست به دولت و قدرت مي‏توان آن را براي اشاره به خط مشي عمومي نيز به كار برد. در جوامع مدرن دولت نقش بسيار زيادي در تخصيص منابع برعهده دارد. دولت ممكن است كيفيت بهداشتي برخي از شهروندان را از طريق برنامه‏هاي حمايتي از قبيل افزايش تعداد پزشكان، اداره برنامه‏هاي مصون سازي و كمك مالي به بيمارستانهاي عمومي را بهبود بخشد. اين ممكن است امنيت اقتصادي برخي از افراد را با به حداقل رساندن دستمزدها، وضع تعرفه‏ها و سهميه‏ها يا قبول انحصارات، افزايش دهد. اين موضوع نوعي اعتبار به مشاركت‏هاي مردمي در جامعه داده و آنان را به همكاري بيشتر ترغيب مي‏نمايد. همچنين باعث ايجاد صندوقهاي حمايت از فرصت‏ها شغلي براي افرادي كه جوياي كار هستند مي‏گردد. يقيناً سود رساندن به مردم توسط دولت به طرق مختلف صورت مي‏گيرد از عده‏اي از مردم ماليات گرفته مي‏شود تا در جهت نفع رساندن به ديگران استفاده شود. بعلاوه دولت ممكن است در برنامه هايي شركت كند كه در جهت تحقق اهداف مورد نظر نباشد. اين برنامه چه خوب باشد يا بد، دولت مي‏تواند منابع اندكي را صرفاً به عنوان جايزه سياسي به اين امر اختصاص مي‏دهد. دولتها ممكن است از افراد و گروهها، درخواست‏هايي را داشته باشند زماني رييس جمهور آمريكا جان اف كندي در نطق شروع به كار خود گفت: »هي نگوييد مملكت براي ما چه كاري مي‏تواند انجام دهد از خود سؤال كنيد شما چه كاري را مي‏توانيد براي كشورتان انجام دهيد. او معتقد بود ايثار و از خود گذشتگي بايد بخشي از مسؤوليت هر شهروند نسبت به كشورش باشد.

 اكثر رهبران سياسي اصرار دارند كه برخي آگاهيهاي مدني بايد به وسيله خود مردم كه از زندگي در جامعه منتفع مي‏شوند به نمايش گذارده شود. اين احساس نسبت به كشور ممكن است در قالب هيئت منصفه، خدمت نظام وظيفه يا وفاداري به كشور و ملت باشد.

 اينكه روابط مناسب ميان مردم چيست، نظامهاي سياسي با يكديگر فرق مي‏نمايند. برخي ديكتاتورها اينطور استدلال مي‏كنند كه فرد بايد در خدمت دولت باشد. افرادي كه معتقد به دموكراسي هستند بر عكس بيان مي‏كنند كه دولت بايد در خدمت فرد باشد اما آن چيزي كه مقصود ماست و لازم است بيان شود اين است كه سياست مطالعه چگونگي تخصيص اقتدارآميز منابع در جامعه مي‏باشد.

هنگاميكه از بوروكراسي در حضور يك شهروند عادي  صحبت مي شود او به يك تشريفات طولاني و كاغذ بازي فكر مي كند كه بايد براي گرفتن خدمت يا اطلاعات مسير طولاني را طي نمايد. در واقع بوروكراسي به هر سازمان نسبتاً عريض و طويلي اطلاق مي شود كه از مقامات انتصابي تشكيل شده و

 و ظيفه اوليه اش اجراي سياستهاي تصيم گيرندگان است. در وضع مطلوب و ايده ال بوروكراسي سيستمي معقول يا ساختار سازمان يافته اي است  كه طراحي شده تا اجراي كارآمد و موثر خط مشي عمومي را امكان پذير سازد. براي تحقق اين امر بوروكراسي بر اساس يك سري قواعد و رويه ها اداره مي گردد. بوروكراسي زنجيره اي از دستورات نسبتاً مشخص است كه از طريق آن مسئوليت از بالا به پائين جريان مي يابد. وظيفه بوروكراسي بكارگيري رهنمودها ودستورالعمل ها براي موقعيت هاي و شرايط خاص مي باشد .

بوروكراسي يك روش سازماني است كه دولت را قادر مي سازد تا بر اساس همنوايي عمل نمايد و در حالتي كه معقول بوده و در معرض كنترل و نظارت داخلي نيز قرار داشته باشد.

تعريف ديگر بوروكراسي واژه ظريف تر و دقيق تر نظام اداري يا دستگاه اداري است و آن يك دولت پايدار و دائمي است آنچه كه ما تا بحال مطالعه نموده ايم ممكن است دولتي موقت باشد كه توسط يك سري مقامات منتخب اداره مي شود.

كارمندان دولت در طول خدمت اغلب تمام زندگي شغلي خود را در يك سازمان دولتي مي گذرانند. آنها ممكن است دستوراتي را از مقامات منتخب بگيرند اما بايد از قوانين پيروي نموده و طبق ضوابط و مقررات عمل نمايند. آنها در حوزه هاي تخصصي معمولاً نسبت به مقامات سياسي كه در راس آنها قرار دارند آگاهي بيشتري دارند. اغلب بين مقامات منتخب و بوروكرات هاي حرفه اي اصطكاك و اختلاف وجود دارد. مقامات معمولاً‌خواهان ايجاد اصلاحات و تغيير در سيستم بوده و مي خواهند ايده هاي جديد و مشخص خود را در سيستم پياده نمايند اما بوروكرات ها كه اين ايده هاي جديد را قبلاً‌تجربه كرده اند بااحتياط حركت  مي كنند. بوروكراسي ذاتا و في نفسه خاصيت محافط كار انه دارد و تلاش براي تغيير آن يكي از كارهاي سخت  سياستمداران است.

بوروكراسي به هيچ وجه منحصر و محدود به دولت نيست. زماني كه اكثر دولتهاي غربي نسبت به كنفدراسيون هاي قدرتهاي فئودال كمي بزرگتر بودند، كليساي كاتوليك روم داراي سيستم اجرايي بسيار كارا و موثر بوده و از طريق زنجيره اي از دستورات، اقتدار از پاپ به كشيشان محلي جريان پيدا مي كرد. تا زمان ظهور پادشاهان قدرتمند اين ثروتهاي سازماني مايه حسرت الگوي حكمرانان سكولار بود. ارتش ها نيز بوسيله ساختار بوروكراتيك  خشك كه مبتني بر يك سري  دستورات نظامي بود شناخته مي شدند. بوروكراسي  در اكثر موسسات غير نظامي همچون مدارس ، بيمارستانها، شركت هاي بزرگ و غيره نيز رايج بود شركتهايي همچون اكسون و جنرال موتورز، زنجيره دستورات نسبتاً تعريف شده و وظايف ضروري در بخشهاو  دفاتر مختلف سازماندهي شده است.

مشخصات بوروكراسيها

تصويري كه از بوركرات وجود دارد اين است كه آنان كار يكنواخت و كسل كننده اي را انجام مي دهند و بيشتر وقت خود را صرف كاغذ بازي نموده و محاسبه اينكه چند وقت بعد بازنشسته مي شوند همانند بسياري كاريكاتورها، در اين مورد هم ذره اي  از حقيقت وجود دارد نخستين كسي كه تحليلي سيتماتيك از بوروكراسي و بوروكرات ها ارائه داد ماكس و بر جامعه شناس آلماني  نوشته هاي او نقطه آغازي براي مطالعات بوروكراسي به شمارمي آيد.

ويژگيهاي بوروكراسي از ديدگاه وبر

تحليل وبر بر پايه مدل بوروكراتيك آلمان بود اصول مورد نظر وي را مي توان در سراسر دنيا به كار برد معيارا و براي تعريف بوروكراسي عبارتند از:

1-     مقامات اداري بر اساس سلسله مراتب سازماندهي مي شوند.

2-     هر مقامي در يك حوزه خاص صلاحيت ورود دارد .

3-     كاركنان دولت انتخاب نمي شوند  و بر اساس صلاحيت ها و مهارتهاي فني كه از طريق امتحان يا ارائه گواهينامه مي باشد، منصوب مي شوند

4-     كاركنان دولت بر اساس رتبه يا درجه، حقوق ثابتي را دريافت مي نمايند.

5-     به شغل به عنوان حرفه  نگريسته مي شود كه لااقل در ابتدا شالوده استخدام كارمند دولت مي باشد.

6-     مقامات، مالك اداره يا دفتر خود نيستند

7-     مقامات در معرض كنترل و انضباط مي باشند.

8-     ارتقاء و ترفيع به قضاوت و نظر ما فوق بستگي دارد.

و بر فكرمي كرد در حال مطالعه و بررسي موضوعي نسبتاً  جديد است برخي از ويژگيهاي مورد نظر و بر و نه   همه آن در چين  قديم نيز وجود داشت  همانند دولت ملت ها ، بوروكراسيها در حدود قرن شانزدهم در اروپا آغاز شدند اما در قرن بيستم  به قدرت كامل دست يافتند كه و بر به آن بدگمان بود

گودنو و ويلسون : در آستانه قرن بيستم فرانك جي گودنو و ودروويلسون مطالعات وسيعي را درباره نظام  بوروكراتيك آمريكا انجام دادند. آنها معتقد بودند  بوروكراسي در ايالات متحده بايد در چارچوب جامعه دموكراتيك عمل نمايد . اما چطور كاركنان حرفه اي دولت كه مستقيما مسئوليتي ندارند مي توانند با اهداف دموكراسي سازگار باشند؟

ويلسون و گودنو پايه نظريه اي را وضع كردند كه به انديشمندان علوم سياسي اين امكان را داد تا آرمانهاي دموكراسي را همراه با كارايي يك دستگا اداري حرفه اي بپذيرد. آنان ميان سياستگذاران و مقامات اداري يا مجريان سياستها و تصميمات تمايز قائل شدند و براي اطمينان از اينكه هميشه نظام دموكراتيك ما بوسيله مقامات منتخب اداره شود گودنو به اين نتيجه رسيد كه مقامات سياسي بايد مقامات اداري و اجرايي را كنترل نمايند. اين اطاعت با يد بصورت واضح در سطح اداري و فردي تعريف شوند مديران خود سياست گذاري نمي كنند بلكه صرفاً از دستورالعمل هاي ابلاغي رهبران سياسي پيروي مي كنند.

امروز دانشمندان علوم سياسي معتقدند كه اين تمايز ها در دولت هاي مدرن كاربردي ندارد. آنان اظهار مي كنند كه فقط دستورالعملها و ضوابط توسط كنگره و رئيس جمهور داده مي شود و آنها تصميم گيري ها و سياستگذاري ها را انجام مي دهند. بسياري از اين تصميمات بر مبناي تخصص مديران در حوزه كاري آنان اتخاذ مي شود. و اين چيزي است كه رهبران سياسي همواره از آن برخوردار نيستند.

همپوشاني وظايف  سياسي و اداري نتيجه خاص دولتهاي مدرن مي باشد. و برمنباي ميل و خواسته هاي كاركنان حرفه اي دولت نيست. واضح است كه ايالات متحده دهه 1990 را نمي توانند بر مبناي نظريه وبر يا گود نو و ويلسون مورد تجزيه و تحليل قرار داد، بايد بيشتر به پيش ببريم.

کارکردهای بوروکراسیهای دولت مدرن شامل اداره، خدمت رسانی، نظارت، جوازدهی، جمع‌آوری اطلاعات و خانه‌داری مي باشد. تمام بوروکراسیهای مدرن حداقل دو کارکرد اساسی را انجام می‌دهند که برخی از طريق دفاتر تخصصی انجام می‌شود و برخی نیز چندین کارکرد دارند.

اجرا:

کارکرد اولیه اغلب ادارات دولتی اجرای قوانیني است که بوسیله قوه مقننه تصویب شده و یا اجرای سیاستهایی است که توسط قوه مجریه ابلاغ گردیده است به عنوان مثال ایالات متحده، سیاست هدایت صندوق فدرال را به ایالات‌ها انتقال داده تا ایالات هزینه برنامه‌های مختلف رفاهی را تامین نمایند. ادارات بهداشت و خدمات انسانی در مورد اینکه به هر ایالت چه مقدار باید اختصاص یابد، تصمیم می‌گیرد و نظارت لازم را برای تحقق اهداف مورد نظر اعمال می‌نماید. بریتانیا سیاست تامین مراقبت‌های پزشکی رایگان را برای شهروندان اتخاذ نموده که اداره کل خدمات بهداشتی با نظارت بر آموزش‌های پزشکی، معرفی بیماران به پزشکان، راه‌اندازی بیمارستانها و غیره این سیاست را به اجرا درمی‌آورد.

بنابراین اجرا، تحقق خط مشی عمومی و چون تصمیم‌گیری را نیز در بر می‌گیرد پس به نحوی مدعی قانونگذاری نیز می‌باشد. وزارتخانه‌ها در ارتباط با وظایف اجرایی خود اغلب فعالیتهایی را برای معرفی کار خود و آموزش عمومی درباره اهداف و منافع برنامه‌هایشان انجام می‌دهند. در برخی کشورها برنامه مستمر آموزش در حوزه‌هایی همچون ایمنی ترافیک، اطفاء حریق و حفظ منابع طبیعی وجود دارد. شیوه‌های اجرا از کشوری به کشور دیگر متفاوت است برای مثال در شوروی سابق، حزب به عنوان ناظر شبکه بورکراتیک انجام وظیفه می‌نماید. در واقع آنچه مقامات شوروی سابق را روی پای خود نگه داشت وظیفه کنترلی حزب نامیده می‌شد. اگر یکی از واحدها درست عمل نمی‌کرد یا فردي  از دستورات سرپیچی می‌کرد، اخراج یا تنزل مقام پیدا می‌کرد و یا به یک منطقه دورافتاده منتقل می‌گردید. این تهدید باعث می شد کارکنان کاملا محتاط و بر طبق قوانین و مقررات عمل نمایند. در حقیقت فقدان نوآوری و ابتکار یکی از نشانه‌های شاخص نظام اداری شوروی سابق بود. دستگاه اداری شوروی سابق بسیار عریض بود و حدود 14 میلیون کارمند داشت و علت آنهم شاید کنترل اقتصاد این کشور بدست دولت باشد و کنترل حزب احتمالا برای یک چنین سیستمی لازم و ضروری به نظر می‌رسید. باید توجه داشت که غرب در مقایسه با شوروی سابق به چنین نظارتی و کنترل دستگاه اداری خود نیاز ندارد.

در بریتانیا مجریان و مدیران بر کار روزانه وزارتخانه‌ها نظارت دارند و مقامات عالی اداری در تهیه و تدوین لوایح برای تصویب در مجلس به وزراء کمک می‌کنند و در پاسخ به سئوالات نمایندگان مجلس از وزراء، آنان را یاری می کنند. بریتانیا نیز همچون فرانسه اقتصادی تقریبا دولتی دارد و خدمات اساسی نظیر کارخانه‌های فولاد، معادن ذغال سنگ، راه‌آهن و خطوط تلگراف و تلفن، توسط شرکت‌های دولتی تحت نظارت دولت، اداره می شود. این درحالیست که در ایالات متحده تصمیم‌گیری بطور طبیعی توسط بخش خصوصی اتخاذ می‌گردد.

خدمات :

بسیاری از ادارات دولتی به منظور خدمات دهی به عموم مردم یا گروههای خاص از جامعه بوجود آمده‌اند. شاید اداره هواشناسی آمریکا بهترین نمونه یک اداره خدماتی باشد اگر چه برای افرادی که هواشناسی اعلام نموده که امروز باران نمی‌بارد و آنها با خود چتر به همراه نمی‌آورند به خدمات هواشناسی فکر نمی کنند اما برای کشاورزان و صنعت ماهیگيری خدمات هواشناسی بسیار حیاتی و ضروری است. وزارت کشاورزی آمریکا تحقیقاتی را در دفع آفات، آمایش سرزمین، اصلاح دام، توزیع غذا بین فقرا، هدایت می‌کند و اطلاعاتی را درخصوص تغذیه به عموم مردم ارائه می‌نماید. در بریتانیا بیشتر مراقبتها توسط دولت انجام می‌شود. در سوئد و آلمان دولت خدمات کاریابی را بطور وسیع ارائه می‌دهد. در شوروی سابق دولت امر تعلیم و تربیت را به صورت رایگان برای تمام افراد واجد شرایط برعهده دارد.

نظارت :

کارکردهای نظارتی دولت برای تامین رفاه عمومی درنظر گرفته شده است. در ایالات متحده کمیسیون بورس و اوراق بهادار، وظیفه حمایت از سرمایه‌گذاران را بر عهده دارد و ضمن تهیه دستورالعملهایی برای ثبت مسائل جدید به خرید و فروش سهام و اوراق قرضه می‌پردازد. بریتانیا قوانین را از سال 1819 درخصوص تنظیم شرایط کار در کارخانه‌ها به تصویب رسانده و قوانین مشابه‌ای در اکثر کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد. این قوانین توسط ادارات خاصی اجرا شده است. برای نمونه وزارت کار آمریکا بر انتخابات اتحادیه‌ها نظارت دارد تا مطمئن شود که آنها درست عمل می‌نمایند. انتخاب یک کاندیدای اصلاح طلب برای اتحادیه مورد اتهام کارگران معدن نشان می‌دهد که اختیارات نظارتی وزارت کار می‌تواند بسیار مؤثر باشد. در آلمان اجرای قانون فدرال توسط حکومت‌های محلی بوسیله مجلس قانونگذاری آلمان نظارت می‌شود. دادگاههای اداری فدرال اختیار لازم را برای وارد نمودن حکومت محلی به منظور اجرای قانون ملی دارند. در تمام موارد اختیارات نظارتی بوسیله نیرویی مورد حمایت قرار می‌گیرد. در ایالات متحده نهادهای نظارتی می‌توانند دستور توقف دستورات را بدهند. اگر چه ممکن است متخلفان از این دستورات در دادگاه به چالش کشیده شوند اما بیشتر بصورت داوطلبانه پیروی می‌کنند

 اعطای پروانه :

اعطای جواز ارتباط نزدیكی با وظیفه‌ نظارتی دولت دارد. آن دولت‌ها را قادر می‌سازد تا حداقل استانداردها و شرایط را در مناطق معینی وضع نماید. برای مثال اگر شما برای رانندگی ، طبابت یا حقوق، خرید و فروش معاملات ملکی، تدریس در مدارس عمومی یا آرایشگری نیاز به پروانه فعالیت داشته باشید شما بایستی از شرایط و استانداردهای معینی برخوردار باشید. در ایالات متحده و دیگر کشورهای فدرال این استانداردها معمولا بوسیله خود ایالات وضع می‌شود در کشورهایی همچون فرانسه و بریتانیا دولت مرکزی استانداردهایی را تنظیم و خودش امتحان را برای اعطای پروانه برگزار می‌نماید. حتی در ایالات متحده آمریکا برخی از گواهینامه‌ها توسط دولت فدرال صادر می‌شود برای مثال گواهینامه FCC برای اداره یک ایستگاه رادیو یا تلویزیون لازم است.

جمع آوری اطلاعات :

اطلاعات برای دو هدف عمده مورد نیاز است: یکی برای تعیین اینکه آیا قوانین نقض شده و دیگری برای اتخاذتصمیمات معقول و منطقی مبتنی بر مدارک و اسناد واقعی. برای مثال اگر یک شهروند آمریکایی درباره نقض حقوق اجتماعی و مدنی خود شکایت نماید.  قبل از هر اقدامی، بخش حقوق مدنی وزارت دادگستری کار تحقیق و تفحص خود را آغاز می‌نماید. سازمان حفاظت محیط زیست بایستی وضعیت دقیق آلودگی آب و هوا را بداند قبل از اینکه دستوراتی در رابطه با تخلفات و نقض قوانین صادر شود. تحقیقات مشابه‌ای توسط همه دولتهای مدرن به مورد اجرا گذاشته می‌شودكه دولت فرانسه قبل از کشیده شدن به برنامه گسترده انرژی هسته‌ای مطالعات وسیعی را درباره انرژی مورد نیاز کشور به عمل آورده است.

برخی مؤسسات و سازمان‌ها فقط اگر  شکایتی صورت پذیرد. شروع به فعالیت می‌نمایند. برخی ادارات دیگر مثل اداره غذا و دارو  (FDA)  همواره درحال تحقیق و بررسی درمورد کار خود می‌باشند. اداره غذا و دارو ـ بدون هیچگونه شکایتی ـ اجازه نمی‌دهد که دارویی وارد بازار شود مگر اینکه از نظر صحت و سلامت مورد تایید قرار گیرد. گاهی اوقات مشکل تعرض به حریم خصوصی افراد مطرح می‌شود. زمانیکه اداراتی همچون اداره تحقیقات فدرال (FBI) در مورد فعالیت‌های خرابکارانه تحقیق نماید و از دوستان و همسایگان و اعضای خانواده سوالاتی را بپرسد. تعیین مرز بین تحقیق لازم برای حفظ منافع عمومی و تعرض به حریم خصوصی افراد بسیار ظریف و دقیق است و مشکل است تا بگوییم که چه موقع کار یکی تمام وکارآن دیگری آغاز می شود.

نقش واقعی بوروکراسی

بوروکراسی نقش فعالی را در فرایند سیاسی اکثر کشورها ایفا نموده و در بسیاری از فعالیت‌ها وارد شده است كه می‌توان به مواردی همچون اجرای قوانین، تهیه و تدوین پیش نویس قوانین، نظارت بر فعالیتهای اقتصادی، صدور مجوز برای فعالیت‌های اقتصادی و حرفه‌ای و فراهم نمودن خدمات رفاهی اشاره نمود.

سازمانهای دولتی براساس قوانین مشخصی بوجود می آید و فعالیت خود را شروع می‌نماید. در توجیه اعمال خود، مقامات دولتی معتقدند که آنها درگیر اداره یا اجرای قوانین می‌باشند. تمایز بین آنچه انجام می‌دهند و اعمال قدرت قانونی اولین بار به شیوه‌ای سیستماتیک توسط وودرو فریلیون در سال 1887 و فرانک گودونو در سال 1900 مطرح گردید. از نظر آنها سیاست در یک نظام دموکراسی در ارزشهای سیاسی انعکاس می‌یابد. این ارزشها از طریق افکار عمومی، احزاب سیاسی و گروههای ذینفوذ متجلی می‌گردد. آنها استدلال می‌کنند که مقامات رسمی منتخب مردم باید به این نیروهای سیاسی پاسخگو باشند. در نظر آنان مجریان باید از لحاظ سیاسی بی طرف بوده و فقط در اجرای سیاستها و خط مشی‌های مقامات منتخب، طبق مقررات عمل نمایند.

تا حدودی تفاوت بین سیاست و اداره، طبیعی می‌باشد. قانونگذار قانونی را وضع می‌نماید و اعتباراتی را براي اهداف خاصی همچون جمع‌آوری مالیات، نظارت بر معادن ذغال سنگ و سازمانهای دولتی اختصاص می‌دهد. بیشتر مؤسسات و سازمانهای دولتی آنچه را بصورت قانونی به آنهان ابلاغ می شود را انجام می دهند چون ممکن است بخاطر نادیده گرفتن مسئولیت قانونی، مورد سئوال قرار گیرند.

بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی مدل سیاست ـ اداره را به چالش کشیده و توجه خود را به نقش برجسته بوروکراسی در فرایند سیاسی معطوف نموده‌اند. مطالعات صورت گرفته توسط مؤسسات دولتی نشان می‌دهد که آنان صرفا سازمانهای بي غرض و بی طرف نیستند و قضاوت‌های ارزشی خود را در مطالعات دخالت داده‌اند و در تمام حوزه‌های سیاسی مشارکت فعال داشته‌اند.

در حقیقت برخی دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند که بوروکراسیها در واقع قانونگذار هم هستند زیرا قانونگذاران اغلب بصورت مبهم، قانونی را وضع می‌نمایند و مؤسسات و سازمانهای دولتی باید آنرا به بهترین شکل ممکن، تفسیر نمایند و سازمانها ممکن است آنرا به نفع خود تفسیر نمایند و این بستگی دارد به اینکه آیا چنین اعمالی به قدرت سازمانهای بوروکراتیک آسیب می‌رساند برای مثال در ایالات متحده کمیسیون بازرگانی فدرال (FTC) بخاطر نظارت بر صنایع مورد انتقاد قرار گرفته بود. به نظر برخی نمایندگان مجلس و رهبران گروههای ذینفع، کمیسیون بازرگانی فدرال از قدرت قانونی خود پارا فراتر گذاشته و با تحمیل قوانین جدید برای مشاغلی مانند بیمه، کارخانجات منسوجات و حتی دفن مردگان تعهداتی را ایجاد نموده است.

قدرت بوروکراسی نه تنها بخاطر شفاف نبودن و نقص قوانین بیشتر می‌شود بلکه تخصص و زمانی که مؤسسات دولتی در اختیار دارند از قدرت بیشتری برخوردار می‌شوند و به آنهان اجازه می‌دهد سیاستها را آنطور که خود مناسب می‌دانند هدايت نمایند. در مقابل مقامات منتخب مردم اغلب فاقد اطلاعات فنی و زمان لازم برای انجام تحقیق و تفحص هستند تا سازمانها را براساس ضوابط و مقررات هدایت نمایند. پس می‌توان نتیجه گرفت که دستگاه اداری خود وضع کننده قوانین و مقررات هم می‌باشند.