تأملى در وضعيت كنونى رشته تاريخ در دانشگاهها و مراكز پژوهشى ايران
نكته اصلى گفتار حاضر اين است كه آيا رشته تاريخ در دانشگاههاى ايران از ويژگىها و ضوابط علمى لازم براى آن كه در زمره «علوم انسانى» بهشمار آيد، برخوردار بوده و هست يا اين كه غفلت از مباحث روششناسى و نظريهپردازى در اين رشته دانشگاهى باعث شده است كه در هر يك از اين دو حوزه بحران و آشفتگىهاى پنهان يا آشكارى به وجود آمده و استمرار يابد. در صورتى كه رشته تاريخ در شرايط كنونى در موقعيت بحرانى قرار داشته باشد، خصوصيات اين بحران چيست و در نهايت، اتخاذ چه راهبردهايى براى خروج اين رشته از شرايط كنونى مىتواند مؤثر واقع شود؟ به نظر مىرسد غرور و اطمينان كاذبى كه در شمارى از محققان و دستاندر كاران اين رشته دانشگاهى وجود دارد مانع از طرح سؤالهاى بسيار سادهاى كه معطوف به چنين رويكرد نقادانهاى به موجوديت و موقعيت رشته تاريخ در دانشگاههاى كشور است، مىشود. در واقع، چنين به نظر مىرسد كه از ديدگاه شمارى از كارشناسان رشته تاريخ، آنچه به عنوان محتواى درسهاى مختلف تاريخ به نسلهاى مختلف آموزش داده مىشود، مصداق و عين دستاوردهاى علمى تاريخ است. در حوزه پژوهش در رشته تاريخ نيز محققان، روش پژوهش و شيوه تحليل دادههاى جمعآورى شده موردنظر خويش و در نهايت، روند نتيجهگيرى از مباحث خود را دقيقا منطبق با ضوابط علمى اين رشته مىدانند.
اما اگر شمار بسيار معدودى از محققان و اصحاب رشته تاريخ، كه در خصوص اين گونه مسايل تأمل مستمرى دارند را كنار بگذاريم، با بسيارى از تربيتشدگان اين رشته روبهرو خواهيم شد كه به نظر مىرسد در طول دوران تحصيلات دانشگاهى خود، از درسهاى روش تحقيق در تاريخ يا فلسفه تاريخ، بهرهاى در خور نبرده و به دليل فقدان آثار تأليفى در اين حوزهها، نيازهاى اساسى آنان پاسخ مطلوب نيافتهاست. چنين به نظر مىرسد كه شمارِ اندكِ استادان صاحبنظر اين رشته دانشگاهى كه از توانايى طرح و بررسى اينگونه موضوعات پايهاى برخوردارند، بنا به پارهاى ملاحظات صنفى يا اخلاقى، رغبتى به انتشار نظريات و تأملات خود دراين مباحث نداشته و محافظهكارى را بر ورود به چنين عرصههايى ترجيح دادهاند.
3. در واقع در بخش آموزش و پژوهش رشته تاريخ در كشور، به جاى آنكه با اسلوبهاى تعريف شده و روشها و نظريات كاربردى سروكار داشته باشيم، بيشتر شاهد سليقهها و گرايشهاى فردى گوناگون هستيم. چنين وضعيتى سبب مىشود كه گروهى از محققان و معلمان تاريخ تنها به دليل برخوردارى از آموزش مشترك در محضر يك استاد، از روشها و طرز تلقى نزديك به يكديگر برخوردار شوند. مرحوم عباس اقبال در نزد گروههايى از استادان و محققان رشته تاريخ ايران، چنين جايگاهى داشته و دارد، همچنين است تلاشهايى كه از گذشته تاكنون براى تدوين كتابهاى درسى رشته تاريخ صورت گرفته است و از جمله آن موارد مىتوان به زحمات استادان دانشسراى عالى و ديگران در اين خصوص اشاره كرد. اين تلاشها نيز به دليل آن كه از زمينههاى ضرورى در مقوله روششناسى و تبيين مسايل نظرى تاريخ نگارى و پژوهش در تاريخ ــ كه مستلزم آگاهىهاى لازم نسبت به مبانى معرفتشناختى براى چنين كارهايى بود ــ بهرهمند نبودند، عملاً ناموفق ماندند. در حوزه پژوهش تاريخ نيز با چنين وضعيتى روبرو هستيم. به عنوان مثال، تاكنون دستاندركاران اين رشته به ارائه متنى پايهاى كه مباحث اصلى و دقيق روششناختى و الگوهاى پژوهش در تاريخ را دربرگيرد، موفق نشدهاند. اين امر به گسترش رويهها و تجربيات شخصى در عرصه پژوهشهاى تاريخى انجاميده و در نهايت، خود به مانعى در راه رشد اين گونه مباحث و كاربردى شدن تحقيقات مزبور تبديل شده است.
4. با عنايت به حاكميتِ چنين شرايطى بر رشته تاريخ در ايران، به واقع نمىتوان با ناديدهانگارىِ دشوارىها و بسيارى مسايل جدى كه در اساس شيوههاى كنونى آموزش و پژوهش در تاريخ خلل وارد مىكنند، از كنار اين وضعيت گذشت و با خيال آسوده، شيوهها و رويههاى شخصى را به صورت مطلق، عين ضوابط علم تاريخ قلمداد كرد و با روشهاى غيرعلمى، منويات، پنداشتهها و در شكل معمولتر، مطالعات و تجربيات فردى و ساماننايافته خود را به نسلهاى مشتاق فراگيرى علم تاريخ، تحميل كرد.
چنين به نظر مىرسد كه جريان مشخصى از مورخان و ساير علاقهمندان به مباحثِ كاربردى اين رشته، به صورت آرام و پيوسته درصدد طرح و بررسى اصلىترين مباحث و مقولات حوزههاى روش و نظريه در علم تاريخ برآمده و جستجوى شرايط مطلوبترى براى نيل به وضعيت ظهور علم تاريخ را سرلوحه كارخود قرار دادهاند. ضرورتهاى ديگرگون شوندهاى كه جامعه كنونى ايران در آن قرار دارد، در كنار بسيارى زمينههاى اجتماعى و فرهنگى كه بايد از سوى كارشناسان رشته تاريخ به آنها پرداخته شود، نيازهايى اجتماعى بهشمار مىروند كه خود را بر ماهيت و نهاد رشته تاريخ در ايران تحميل و مقاومت در برابر آن را امكانناپذير مىكنند.
5. درخصوص شيوههاى مناسب براى رويارويى با مشكلات و موانع اساسى كه فراروىِ رشدِ رشته تاريخ قرار دارد، مىتوان راهبردهاى مختلفى را مورد بررسى و ارزيابى قرار داد. دو راهبرد اصلى كه در اين رابطه در اولويت قرار مىگيرند، به حوزه مباحث روش و نظريه و نيز بهرهگيرى از ظرفيتها و دستاوردهاى ساير رشتههاى علوم انسانى در رشته تاريخ مربوط مىشود. به نظر مىرسد در اين رابطه ضرورى است:
الف ـ هستهاى كارشناسى با امكانات لازم (اجرايى و پشتيبانى) و با هدف طرح مباحث پايهاى در حوزه روش و نظريه در رشته تاريخ عهدهدار طراحى پروژهاى كلان شود. مهمترين راهبرد چنين پروژهاى، معطوف به طرح مباحث روششناسى در علم تاريخ خواهد بود. اوّلين مرحله در اين راستا، ارزيابى و تحليل وضعيت كنونى مسايل روشى در رشته تاريخ و آسيبشناسى آن است.
در مراحل بعدى، جهتگيرى به سوى طراحى الگوهاى روشى بديل و متناسب با مقتضيات پژوهش در تاريخ ايران مطرح مىشود. در صورت طراحى مناسب چنين پروژهاى، نتيجه كار، افزون بر آسيبشناسى روش / روشهاى مرسوم در رشته تاريخ، شرايط گذار به وضعيت برخوردارى از روش / روشهاى بديل در رشته تاريخ و تدقيق در لوازم انطباق آن با مقتضيات جامعه ايران را بهدست خواهد داد. بدون ترديد، توفيق چنين پروژهاى زمينههاى طرح و تقويت مباحث روششناسى در اين رشته را فراهم مىآورد.
چنين رويكردى در حوزه نظريه تاريخى نيز مىتواند طراحى و به اجرا درآيد. بدون ترديد، رشته تاريخ در ايران از جمله فقيرترين رشتههاى علوم انسانى از نظر بهرهگيرى و كاربست نظريه در مسايل آموزشى و پژوهشى است. فقر نظريه در رشته تاريخ، سبب شده است نتايج بسيارى از پژوهشهاى انجام پذيرفته در مقاطع تحصيلات تكميلى و موارد مشابه، از قابليت كاربردى بودن برخوردار نباشد و فراتر از اين، غالبا گامى در عرصه پژوهشهاى بنيادين نيز برداشته نشود. «نظريهگريزى» به عنوان يكى از آسيبهاى جدى در رشته دانشگاهى تاريخ بهشمار مىرود. ديرينگى سلطه اين گرايش در مراكز آموزشى و پژوهشى سبب شده است كه پژوهشها و نتايج بررسىهاى محققان تاريخ حداقل فايدههاى لازم را براى علاقهمندان به مطالعات تاريخى ايران دربرداشته باشد. امرى كه به مسدود شدن باب گفتگو بين كارشناسان رشتههاى مختلف علوم انسانى (مانند علوم سياسى، جامعهشناسى، جغرافيا و نظاير اينها) با كارشناسان رشته تاريخ منجر شده است. بدون ترديد طراحى و اجراى پروژهاى براى فراهم آوردن زمينههاى ضرورى نيل به نظريه در حوزه مطالعات تاريخى به منزله شناسايى بسيارى از موانع و مشكلات بر سر راه تأسيس علم تاريخ و تبديل آن به يك نهاد علمى در كشور است.
ب ـ گزينه مورد توجه ديگر، رويه بهرهبردارى و منطبقسازى الگوها و دستاوردهاى علمى ساير رشتههاى علوم انسانى در رشته تاريخ است. متأسفانه هنوز هم شكل پيشپا افتادهاى از اين بحث در نزد شمارى از علاقهمندان به رشتههاى مختلف علوم انسانى وجود دارد. اين بحث حولِ اين محور سامان يافته است كه آيا تاريخ علمى مستقل است يا براى توفيق در شناسايى موضوع خود، نيازمند بهرهگيرى از نظريهها و روشهاى ساير علوم انسانى، مانند جامعهشناسى، روانشناسى، اقتصاد و نظاير اينها است.
مرور پيشينه طرحِ چنين مباحثى در كشور، حكايت از آن دارد كه نتايج چشمگيرى از آن، حاصل نشده است، زيرا هر يك از طرفين بحث ضمن اصرار بر اصالت طرح موضوع از منظر رشته خود، بر وابسته بودن رشتههاى مختلف به رشته موردنظر خود اصرار ورزيده و درنتيجه، حداقلِ برخوردارىِ متقابل از همكارى بين رشتهاى را ناممكن ساختهاند. در حالى كه به نظر مىرسد قضيه بىنيازى رشته تاريخ از ساير رشتههاى علوم انسانى و تكرار شعار «تاريخ، مادر علوم است» به يك اسطوره در نزد اهل تاريخ تبديل شده است. زيرا به روشنى، ناتوانىهاى روشى و نظرى اين رشته در تبيين مقولات مختلفِ پيشِ روى آن، سبب گرديده، رشته تاريخ در دانشگاههاى كشور به يكى از رشتههاى بسيار كم طرفدار تبديل شود. در واقع، رشته تاريخ چون از كارآيى و قابليت لازم براى درگيرشدن با مشكلات و مسايل جارى جامعه برخوردار نيست، عملاً به حاشيه رانده شده است. در حالى كه به نظر مىرسد با به ثمر رساندن تلاشهاى برنامهريزى شدهاى در اين راستا، مىتوان رشته دانشگاهى تاريخ در دانشگاههاى كشور را به يك علم كه كاربردهاى مشخص و مؤثر در ارزيابى و تحليل مسايل و مشكلات جامعه را دارا باشد و به اين اعتبار واجد منزلت و اعتبار شود، تبديل كرد.
عنايت به تلاشها و تجربياتى كه در راستاى طراحى و كاربست رشتههاى جديدى در ساختار علم تاريخ صورت گرفته است، پاسخى به دغدغههاى اين چنينى در ساير جوامع بوده است. از جمله حوزهها و رشتههايى كه لازم است به جد مورد توجه قرار گيرد، رشته تاريخِ بينِرشتهاى InterdisciPlinary History)) است كه كارشناسان تاريخ از حدود چهاردهه قبل آن را مطرح كردهاند. در اين رشته، با اتخاذِ رويكردى متفاوت، به بهرهگيرى از دستاوردهاى رشتههاى مختلف علوم انسانى در حوزه مطالعات تاريخى پرداخته شده است. مدعاىِ «تاريخ بين رشتهاى»، در حوزه روش و نظريه، با آنچه كه در مباحث كهنهاى چون ارتباط تاريخ با ساير رشتههاى علوم انسانى مطرح مىگرديد، يا برداشتهاى سادهانگارانه از مفهوم و روش مطالعات بينرشتهاى، تفاوتهاى بنيادى دارد.
در اين رويكرد، حوزههاى مختلف روانشناسى تاريخى، جمعيتشناسى تاريخى، جغرافياى تاريخى، انسانشناسى تاريخى و نظاير اينها مورد توجه قرار گرفته، و تلاش شده است كه در هر يك از حوزههاىِ جديدِ مطالعاتىِ رشته تاريخ (مانند تاريخ فرهنگى يا تاريخ اقتصادى و نظاير اينها) روش و نظريههاى كاربردى در آن حوزه نيز طراحى و به كار گرفته شود. در نتيجه، افزون بر تنوع يافتن روشهاى پژوهش در تاريخ، نظرياتى در حوزه تاريخ توليد شده كه در نهايت، به گذشته مفهوم و معناى متفاوتى بخشيده است. با چنين رويكردى بود كه افزون بر شناسايى و رفع آسيبهاى روششناختى و تئوريكِ علم تاريخ، رشته تاريخ به عنوان نهادى علمى از پويايى چشمگيرى برخوردار شد و امكان بازانديشى مستمر در اصول و مبادى بنيادى خود را پيدا كرد. چنين به نظر مىرسد كه در شرايط كنونى لازم است، صرفنظر از كوششهايى كه در جهت كاربست ساده روش و نظريه ساير رشتههاى علوم انسانى در مطالعات تاريخى صورت مىگيرد، به سوى تعريف مبانى روشى و نظرى علم تاريخ در ايران جهتگيرى به عمل آيد و سپس به بهرهگيرى علمى از حوزههاى مرتبط علوم انسانى در رشته تاريخ پرداخته شود. به ثمر رساندن پروژه مزبور به منزله تأمل اساسى در موجوديت كنونى رشته تاريخ در ايران و بايستههايى است كه ما را به سوى رسيدن به مرحله تحقق علم تاريخ در كشور سوق خواهد داد. بدون ترديد، رشته تاريخ در كشور نيازمند برخوردارى از اصول و نظرياتى است كه محصول و نتيجه تأملات خود ايرانيان در مقولات مختلف تاريخى باشد