متون سیاسی

آموزش ترجمه متون سياسي

علوم سياسي و روابط بين‌الملل (كد: 119)

 

مقدمه:

مجموعه علوم سياسي و روابط بين الملل يكي از مهمترين رشته‌هاي علوم انساني است. فيلسوفان بزرگي نظير ارسطو كه او را پدر علم سياست ناميده‌اند معتقد بودند كه علم سياست ملكه تمام علوم است. رشته علوم سياسي در ايران از قدمت زيادي برخوردار است. براي اولين بار آموزش علم سياست در ايران با تأسيس مدرسه عالي علوم سياسي در سال 1278 شمسي آغاز شد. در طول زمان اين رشته از گسترش كيفي و كمي‌ زيادي برخوردار گرديد و اكنون هم در دانشگاه‌‌هاي متعددي تدريس مي‌شود كه در ادامه اسامي‌شهرها و دانشگاه‌‌هاي مربوطه و گرايش‌‌هاي موجود در جدول جداگانه‌اي خواهد آمد.

علاوه بر فارغ التحصيلان رشته علوم سياسي فارغ التحصيلان ساير رشته‌هاي علوم انساني، پايه، پزشكي، فني و مهندسي … هم مي‌توانند در آزمون كارشناسي ارشد اين رشته شركت كنند دانشجوياني كه مراحل تحصيل در كارشناسي ارشد را به اتمام مي‌رسانند مي‌توانند در دانشگاه‌‌ها و مؤسسات آموزش عالي دولتي و آزاد، وزارتخانه‌هاي خارجه، كشور و غيره، مركز پژوهش‌‌هاي سياسي نهادها و مؤسسات دولتي و غير دولتي، دايرة المعارف‌‌ها، مطبوعات و … مشغول كار شوند.

دوران تحصيل در رشته علوم سياسي و ساير گرايش‌‌هاي مربوطه دو سال است نكته مهمي‌كه بايد در مورد دانشگاه‌‌هاي محل تحصيل ذكر شود اين است كه دانشجو در صورتي كه علاقه‎مند به تحصيل در دوره دكتري مي‌باشد بايد دانشگاهي را در اولويت قرار دهد كه داراي دكتراي همان گرايش باشد از اين جهت دانشگاه‌‌هاي تهران، شهيد بهشتي و تربيت مدرس در اولويت قرار دارند از جهت دسترسي به مراكز كتابخانه‌اي و اسناد و مؤسسات پژوهشي دانشگاه‌‌هاي شهر تهران بيشتر از ساير دانشگاه‌‌ها داراي اولويت مي‌باشند. در دوره‌ي كارشناسي ارشد رشته علوم سياسي به دو گرايش مهم علوم سياسي و روابط بين الملل و چند گرايش جانبي ديگر تقسيم مي‌شود كه عبارتند از :

 1- مطالعات منطقه‌اي

2- مطالعات ايران و سياستگذاري عمومي‌

3- انديشه سياسي در اسلام

4- ديپلماسي و سازمان‌‌هاي بين المللي

در ادامه جدول گرايش‌ها و دروس و ضرايب مربوطه خواهد آمد‌.

علوم سياسي

دانشگاه محل تحصيل

ظرفيت پذيرش

ملاحظات

(روزانه)

(شبانه)

دانشگاه اصفهان

5

6

 

دانشگاه تربيت مدرس

7

7

 

دانشگاه تربيت معلم تهران

5

13

محل تحصيل تهران مي‌باشد

دانشگاه تهران

12

7

 

دانشگاه شهيد بهشتي

9

1

 

دانشگاه علامه طباطبايي

7

5

 

دانشگاه مفيد قم (غير انتفاعي)

15

-

گرايش مسايل ايران شرايط و ضوابط در ويژه نامه

دانشگاه مفيد قم (غير انتفاعي)

5

-

گرايش مسايل ايران شرايط و ضوابط در ويژه نامه

دانشگاه مفيد قم (غير انتفاعي)

15

-

گرايش انديشه‌هاي  سياسي شرايط و ضوابط در ويژه نامه

دانشگاه مفيد قم (غير انتفاعي)

5

-

گرايش انديشه‌هاي  سياسي شرايط و ضوابط در ويژه نامه

موسسه آموزش عالي باقر العلوم (ع) قم غير انتفاعي

10

-

فقط مرد شرايط و ضوابط درج در ويژه نامه

موسسه آموزش عالي باقر العلوم (ع) قم غير انتفاعي

10

-

فقط زن شرايط و ضوابط درج در ويژه نامه

دانشگاه مازندارن

5

7

 

دانشگاه اطلاعات

30

-

 

دانشگاه قزوين

6

6

 

دانشگاه تبريز

6

-

 

روابط بين الملل

دانشگاه محل تحصيل

ظرفيت پذيرش

ملاحظات

(روزانه)

(شبانه)

دانشگاه اصفهان

5

6

 

دانشگاه تهران

7

5

 

دانشگاه شهيد بهشتي

9

1

 

دانشگاه علامه طباطبايي

7

5

 

 

انديشه سياسي در اسلام

 

دانشگاه محل تحصيل

ظرفيت پذيرش

ملاحظات

(روزانه)

(شبانه)

دانشگاه امام صادق

14

-

فقط مرد پذيرش از طريق طرح آ.ت.ت

دانشگاه علامه طباطبايي

7

5

 

پژوهشكده امام خميني (ره) انقلاب اسلامي

10

-

شرايط و ضوابط درج در ويژه نامه

 

  مطالعات منطقه‌اي

 

دانشگاه محل تحصيل

ظرفيت پذيرش

ملاحظات

(روزانه)

(شبانه)

دانشگاه تهران

5

3

گرايش خاورميانه

دانشگاه تهران

12

6

گرايش مطالعات ايران و سياست گذاري عمومي‌

دانشگاه علامه طباطبايي

7

5

 

دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه

15

10

فقط مرد

دانشگاه تهران

5

3

گرايش آسياي ميانه

دانشگاه شهيد بهشتي

8

1

 


 جدول گرايش‌ها وضرايب رشته علوم سياسي

 

رديف

ضرايب دروس

 

 

گرايش

زبان

مباني علم سياست

جامعه‌شناسي سياسي

اصول روابط بين‌الملل

انديشه‌‌هاي سياسي

تحولات سياسي و اجتماعي ايران

مسا ئل سياسي و اقتصادي جهان سوم

نظام‌هاي سياسي تطبيقي

حقوق بين‌الملل عمومي

سازمان‌هاي بين‌المللي

تاريخ روابط بين‌الملل

تاريخ سياست خارجي

1

علوم سياسي

1

2

1

0

1

1

1

1

0

0

0

0

2

روابط بين‌الملل

1

0

0

2

1

0

1

0

1

1

1

0

3

مطالعات منطقه‌اي

2

1

0

2

0

1

0

0

0

0

2

2

4

انديشه سياسي در اسلام

1

2

1

0

2

1

1

0

1

1

1

0

5

* ديپلماسي

2

1

0

2

0

0

0

0

2

2

2

2

* گرايش ديپلماسي در سال 85 از ليست گرايشات حذف شد و پذيرش در رشته فوق صورت نگرفت.

 

 

 

جدول ظرفيت پذيرش گرايش‎هاي علوم سياسي

 

رديف

گرايش

روزانه

شبانه

غيرانتفاعي

جمع كل

تهران

شهرستان

كل

تهران

شهرستان

كل

تهران

شهرستان

كل

1

علوم سياسي

70

22

92

19

20

39

-

60

60

191

2

روابط بين‌الملل

23

5

28

11

6

17

-

-

-

35

3

مطالعات منطقه‌اي

37

-

37

18

-

18

-

 

-

55

4

انديشه سياسي در اسلام

31

-

31

5

-

5

-

-

-

36

5

ديپلماسي

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

****

 

161

27

188

53

26

79

-

-

60

317

 


 



منابع مطالعاتي

 

توجه: داوطلب گرامي در صورت داشتن وقت لازم براي مطالعه بيشتر سعي كنيد بعد از هر آزمون به ترتيب شماره آزمون منابع ذيل را مطالعه كنيد.

1- مباني سياست عبدالحميد ابو الحمد، صفحه 6 تا 71- سنت و مدرنيسم صفحه 1 تا 138- نقش شوراي امنيت در نظم نوين جهاني- داوود آقايي صفحه 1 تا 74- حقوق بين‌الملل عمومي- بيگدلي صفحه 1 تا 67.

2- مباني سياست عبدالحميد ابو الحمد، صفحه 71 تا 141 ماهيت سياست گذاري خارجي حسين سيف زاده فصول 1، 2، 3- حقوق بين‌الملل عمومي بيگدلي (صفحه 67 تا 134)، نقش شوراي امنيت آقايي صفحه 4تا 149

3- مباني سياست عبدالحميد ابو الحمد 141 تا 196. ماهيت سياست گذاري خارجي فصل سوم- سنت و مدرنيسم صفحه 207 تا 273. حقوق بين‌الملل عمومي. بيگدلي صفحه 1 تا 67

5- مباني سياست عبدالحميد ابوالحمد صفحه 196 تا 275- ماهيت سياست گذاري خارجي (فصل4)- سنت و مدرنيسم صفحه 273 تا 339- حقوق بين‌الملل عمومي بيگدلي (صفحه 134 تا 286)

6- مباني سياست عبدالحميد ابوالحمد صفحه 275 تا 399- ماهيت سياستگذاري خارجي فصل 5- سنت و مدرنيسم از 339 تا 400- حقوق بين‌الملل عمومي بيگدلي از صفحه 286 تا 335

7- مباني سياست عبدالحميد ابوالحمد صفحه 339 تا 457- ماهيت سياستگذاري خارجي فصول 6 و 7- سنت و مدرنيسم از صفحه 400 تا 466. حقوق بين‌الملل عمومي بيگدلي از صفحه 335 تا 402.

8- مباني سياست ابوالحمد از صفحه 475 تا 565. ماهيت سياست گذاري خارجي فصول 8 و 9. حقوق بين‌الملل عمومي بيگدلي از صفحه 42  تا آخر كتاب

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:16  توسط رضا دلاوری   | 

تعبير ايدئولوژيك از دين؛ هست ها و بايدها رضا دلاوري


 
يكي از دغدغه هاي فكري در جامعه ما همواره بحث جايگاه دين در توسعه بوده است و اينكه در حركت جامعه به سوي توسعه، جايگاه دين و ايدئولوژي كجاست؟ با توجه به برداشتهاي مختلفي كه از دين، ايدئولوژي و تعبير ايدئولوژيك از دين وجود دارد، اهميت و جايگاه اين بحث در عرصه تفكر جامعه ايران، لازم به بررسي است. و نيز اين سؤال مطرح است كه: با توجه به تفاسير مختلفي كه از دين و ايدئولوژي وجود دارد آيا تعبير ايدئولوژيك از دين ميسر و ممكن است؟ هدف از اين مقاله اين است كه نسبت رابطه دو مفهوم دين و ايدئولوژي را مورد پرسش قرار داده و امكان و مطلوبيت تعبير ايدئولوژيك از دين را بررسي و ديدگاههاي مختلف در اين زمينه را مورد كنكاش قرار دهد. عقلاني/ غيرعقلاني شدن دين، سياسي/ غيرسياسي شدن دين و ايدئولوژيك/ غير ايدئولوژيك شدن دين از مهمترين موضوعاتي است كه جايگاه بسيار ويژه اي در عرصه تفكر جامعه ايران دارد. ايدئولوژيك شدن دين، ديني شدن ايدئولوژي، عرفي شدن، عرف گرايي و چهره ديني فرايند عرفي شدن در ايران، از موضوعاتي است كه در اين مقاله به آنها پرداخته خواهد شد. ابتدا بايد به مفهوم ايدئولوژي، دين و تعبير ايدئولوژيك از دين و سپس به پارادوكس ايدئولوژيك/ غير ايدئولوژيك شدن دين و ديدگاههاي مختلف در اين زمينه پرداخت.


مفهوم ايدئولوژي
واژه ايدئولوژي كه در عصر ما رواج زيادي پيدا كرده، پديده اي است مربوط به دوران جديد. اين واژه براي اولين بار در دهه هاي آخر قرن هجدهم توسط "دوستوت دوتراسي" از پيشگامان فرانسوي پوزيتيويسم به كار برده شد. او ايدئولوژي را به معني دانش آراء و عقايد يا به عبارت ديگر تحقيق و بررسي در منشأ تحول و تكامل انديشه ها - اعم از انديشه هاي مذهبي، فلسفي، سياسي و اجتماعي- به كار برد. با گذشت زمان، ايدئولوژي دستخوش تغييراتي از لحاظ معنا گرديد و به جاي اينكه به معناي داشتن آراء و عقايد باشد، معناي آراء و عقايد و انديشه هايي درباره انسان، جامعه و جهان را به خود گرفت كه اين خود به دو معنا به كار برده مي شود؛ اول به معناي محدود مفهوم ايدئولوژي كه فقط شامل آراء و انديشه هاي افراطي است؛ يعني ناسيونال سوسياليسم و فاشيسم و آراء و عقايد افراطي چپ يعني كمونيسم را دربر مي گيرد. دوم به معناي وسيع و گسترده مفهوم ايدئولوژي كه شامل هر نوع نظريه جهت دار يا هر نوع تلاشي براي نزديك كردن علم و سياست به سيستمي از عقايد باشد و يا به تعبيري ديگر، شامل دو گونه مكتب سياسي خواه افراطي، مانند كمونيسم و فاشيسم يا ميانه رو مانند ليبراليسم و محافظه كاري و انواع ديگر انديشه هاي سوسياليستي مي گردد. ماركس اين واژه را در كتاب "فقر فلسفه"، "ايدئولوژي آلماني" و "نقدي بر اقتصاد سياسي" و ديگر آثار خود به كار برد.
او در كتاب "فقر فلسفه" در سال 1847 نوشت: "همان كساني كه برحسب قدرت توليد مادي خود روابط اجتماعي را برقرار مي كنند، اصول و افكار و مقوله هاي روشنفكري را هم بر همان اساس به وجود مي آورند." او در كتاب "نقدي بر اقتصاد سياسي" نيز مي نويسد: "ايدئولوژي مي تواند صورتهاي حقوقي، سياسي، مذهبي، هنري و فلسفي به خود بگيرد" و به طور خلاصه ايدئولوژي از ديد ماركس مي تواند تمامي تجليات و آثار تمدن را شامل شود " برداشتي كه ماركس از ايدئولوژي داشت تأثير بسيار زيادي بر تفكر سياسي جديد بر جاي گذاشت و باعث شد اين واژه به طور وسيع در ادبيات سياسي وارد شود. كارل مانهايم در كتاب "ايدئولوژي و يوتوپيا" معتقد است كه ايدئولوژي فرآورده طبقات حاكمه است و وضع موجود را توجيه مي كند و ممكن است به صورت جهان بيني يك عصر درآيد. در مقابل، يوتوپيا بيانگر آمال و آرزوهاي طبقات زير سلطه و فاقد قدرت است. ايدئولوژي، عامل ايجاد ثبات سياسي است، در حالي كه يوتوپيا زمينه فكري شورش و جنبش را فراهم مي نمايد. "هانا آرنت" معتقد است كه ايدئولوژيها پديده هاي تازه اي هستند كه در گذشته نقش كمي در زندگي "سياسي" بر عهده داشتند و پيش از هيتلر و استالين، توانايي بالقوه آنها هنوز كشف نشده بود. به نظر او ايدئولوژي هر چند ظاهري علمي دارد، ولي در اصل علم كاذب است و مي نويسد: "ايدئولوژي، هم علمي است كاذب و هم فلسفه اي دروغين." (1)
برخي از نويسندگان، ايدئولوژي را نوعي شبه علم تلقي مي نمايند. از جمله ژان لاپير مي گويد: "در حالي كه دانشمند، بويژه به تجربه و آزمايش كه مي تواند فرضيه او را باطل كند علاقه مند است؛ ايدئولوژي، با تجربه و آزمايش كه خط تكذيب و ابطال فرمهاي آن را دارد، سر و كاري ندارد." ساموئل هانتينگتون نيز ايدئولوژي را چنين تعريف مي كند:
"ايدئولوژي عبارت است از يك دستگاه عقيده ها كه به توزيع ارزشهاي سياسي و اجتماعي پرداخته و يك گروه مهم آنها را به خود اختصاص مي دهد.(2) "يورگن هابرماس" معتقد است ايدئولوژي به كمك ساختارهاي سلطه يا قدرت، باعث ايجاد موانع و محدوديت بر سر راه فرايندهاي اجتماعي مفاهيم مي گردد. او ايدئولوژي و دموكراسي را به عنوان مقولاتي مغاير مطرح مي نمايد و مي نويسد: "دموكراسي به فرايند نهادينه شدن مفاهيم و مفاهيم نهادينه شده در يك جامعه باز مي گردد كه اعضاي جامعه از طريق آن به طور عمومي به تأمل و انديشه ورزي پرداخته و به تصميمات جمعي الزام آور مي رسند.(3)

مفهوم دين
در رابطه با دين نيز تعاريف بسيار فراواني ارائه گرديده است كه بسيار ناهمگون و متفاوت است. گروهي مذهب را در مفهومي بسيار وسيع به كار برده اند و آن را روش زندگي و طريقه اي مي دانند كه انسان بايد آن را بپيمايد تا در زندگي اش سعادتمند شود. و يا دين را يك سلسله معارف علمي معرفي مي كنند كه يك رشته معارف علمي را به همراه دارد و جامع آن همان اعتقادات قلبي است.(4) عده اي ديگر معتقدند كه هرگونه برنامه و روش زندگي و يا نوع تفسير از جهان را نمي توان دين ناميد، بلكه آنچه محور و اساس دين را تشكيل مي دهد، اعتقاد به نوعي متافيزيك است. گلدن وايزر مي نويسد: "عقيده به قواي مافوق طبيعت كه در ميان همه ملتها وجود دارد بايد به منزله پايه كليه مذاهب تلقي گردد."(5) جان ايورت معتقد است: "مذهب عبارت است از تلاشها و فعاليتهاي بشري كه از اعتقاد و شناسايي قواي مافوق الطبيعه سرچشمه گرفته و بشر بستگي نهايي خود را به آنها حس مي كند."
فريزر نيز مي نويسد: "دين عبارت است از اعتقاد به قدرتهاي مافوق انسان و كوشش براي تسكين خشم يا تأمين رضاي آنها." (6)
برخي ديگر از انديشمندان قوام دين را به تقدس و اعتقاد به امور مقدس مي دانند. اوتو مي گويد: "دين رنج بردن مقدس است." دوركيم هم معتقد است: "دين سيستم و نظام وحدت يافته اي از عقايد و اعمال مربوط به امور مقدس مي باشد كه پيروانش را به يكديگر پيوند مي دهد."
عده اي ديگر اعتقاد به خدا را محور قرار مي دهند. سيسرون مي نويسد: "دين پيوندي است كه انسان را به خدا متصل مي سازد." از ديدگاه ماكس مولر، "دين تلاش به منظور درك و تصور آنچه تصورش ممكن نيست و بيان آنچه بيانش امكان ندارد" مي باشد و دين اشتياق به بي نهايت است، دين عشق و محبت به خداست.(7) ماركسيستها نيز درباره دين و منشأ اجتماعي اقتصادي آن، تعابير مختلفي را به كار برده اند.

تفكيك دين و ايدئولوژي
در رابطه با پيوند ميان دين و ايدئولوژي ديدگاههاي مختلفي بيان گرديده است. عده اي معتقدند نمي توان تعبيري ايدئولوژيك از دين داشت و عده اي ديگر معتقدند مي توان تعبيري ايدئولوژيك از دين داشت و به پيوند بين دين و ايدئولوژي قائل هستند. ژان بشلر، دانيل بل و ... از كساني هستند كه قائل به تفكيك ميان دين و ايدئولوژي هستند. اين جريان با نگاهي كه به ايدئولوژيهاي تاريخ دارد و نيز با اديان موجود، به اين نتيجه مي رسد كه نبايد اين دو را يكي پنداشت. ژان بشلر در كتاب "ايدئولوژي چيست؟" معتقد است: براي آنكه ايدئولوژي جاي مذهب را بگيرد، مشكلات زيادي وجود دارد كه ميزان آن به نسبت متعالي بودن ايدئولوژي تغيير مي كند. از جهت دنيوي، ايدئولوژي كاملاً مي تواند جاي مذهب را بگيرد...(8) آنچه مذهب و ايدئولوژي را از هم متمايز مي كند، اصالت غيرقابل انكار مذهب در ارائه پاسخ به پرسشهاي غايي است. مذهب برداشت رضايت بخش از مرگ ارائه مي دهد، در حالي كه ايدئولوژي درباره مرگ و هستي به طور كلي اظهار نظر نمي كند...(9) با اطمينان مي توان گفت كه ايدئولوژي هرگز نمي تواند جاي مذهب را بگيرد..." او در ادامه مي افزايد: "جذب اخلاق به وسيله ايدئولوژي اصولاً غيرممكن است و اگر هم انجام گيرد به فساد اخلاق منجر مي شود. در واقع ايدئولوژي فاقد اخلاق است..."(10)
نظريه پردازان تز "پايان ايدئولوژي" نيز قايل به نوعي تفكيك ميان دين و ايدئولوژي مي باشند و معتقدند كه عصر ايدئولوژي و دين ايدئولوژيك به پايان رسيده است. اصطلاح "پايان ايدئولوژي" را اولين بار ادوارد شيلز در سال 1955 به كار برد پس از او دانيل بل در اوايل دهه 60 با انتشار كتابي به همين نام يعني "پايان ايدئولوژي" موجب گسترش آن گرديد و بعد از آن طي دو دهه در كانون توجه صاحب نظران ليبرال و محافظه كار همچون هانا آرنت، كارل پوپر، ريمون آرون و مارتين سيمورليپست قرار گرفت.
دانيل بل ايدئولوژي را همانند جزميت گرايي، توتاليتاريسم، تعبدزدگي و ... مي داند و آن را در فاشيسم، كمونيسم و نازيسم و ... متجلي مي بيند و با چنين توجيهي نتيجه مي گيرد كه چون به لحاظ تاريخي زمان توتاليتاريسم به سر آمده، لذا دوران ايدئولوژي نيز به پايان رسيده است. در نيمه دوم قرن بيستم، متعاقب فروپاشي اردوگاه افراطي چپ در سال 1989، شاهد ظهور نظريه "پايان تاريخ"(11) توسط فرانسيس فوكوياما مي باشيم. او اعتقاد داشت آنچه امروزه شاهد آن هستيم، تنها پايان جنگ سرد و يا گذشت مرحله خاصي از تاريخ بعد از جنگ نيست، بلكه پايان خود تاريخ است. نظريه "پايان تاريخ" فوكوياما توسط انديشمندان مختلف مورد نقد و بررسي قرار گرفت.
آلن دوبنوا ضمن ايرادهاي در خور توجه به فوكوياما مي گويد:
"فوكوياما قادر نيست درك كند كه ليبراليسم فقط شكلي از اشكال نوگرايي است كه به نظر مي رسد بر اشكال ديگر پيروز شده، در صورتي كه خود تجدد در حال خالي كردن ميدان براي شكل ديگر از جهان بيني است كه آن را مابعد مدرن مي توان ناميد. فوكوياما ناتوان از درك اين نكته كه ما به هيچ وجه شاهد پايان تاريخ نيستيم، فقط ناظر پايان روايتهاي تاريخگرايانه و بحران شديد ايدئولوژي پيشرفت هستيم."(12) با فروپاشي كمونيسم ما در انتظار آن نخواهيم بود اقوامي كه تا ديروز در زير سلطه شوروي به سر مي بردند، به آرمان بي محتواي جامعه غربي روي مي آورند. جامعه اي كه خود در اثر روابط اجتماعي آشفته و سلطه مطلق كميت از خود بيگانه شده است، بلكه خواستار چيزي هستيم فراسوي نظام هاي فرسوده شرق و غرب.(13)
از آنجا كه پايان ايدئولوژي مدت زمان كوتاهي پس از اعلام آن توسط دانيل بل، ادوارد شيلز و ريمون آرون و ... خود به پايان رسيد، نمي توان براي پايان تاريخ چيزي جداي از همتاي پيش خود متصور بود. پايان تاريخ و پايان ايدئولوژي در حقيقت چيزي بيش از انعكاس سياسي و روشنفكري، شكوفايي سرمايه داري و شكست فاشيسم پس از 1945 در دوره اول و پس از شكست كمونيسم در دوره دوم نبوده است و اين دو مقطع، خود دو دوره ايدئولوژيك بوده و به قول ا.اچ كار "تقبيح ايدئولوژي ها" به طور كلي خود نوعي ايدئولوژي است.(14) و يا به تعبير "روبرت هابر" پايان ايدئولوژي خود به مثابه يك ايدئولوژي است.(15) يا به تعبير يورگن هابرماس علم و تكنولوژي در مقام ايدئولوژي است كه معتقد است با افول ايدئولوژي در دنياي فراصنعتي اين وظيفه به تكنولوژي و دانش فني محول گرديده است.(16) علاوه بر پايان تاريخ و پايان ايدئولوژي عده اي از پايان فضيلت، پايان جهان، پايان علم، پايان زمين و پايان سياست و ... سخن گفته اند. جان هورگان در كتاب "پايان علم" ادعا مي كند كه علوم جديد در تمام زمينه هاي معرفتي به بن بست معرفتي رسيده اند و ديگر چيزي براي گفتن ندارند. نظريه پردازان پايان دموكراسي نيز معتقدند كه دموكراسي به معناي متعارف كه نوعي پيوند ميان جامعه و شهروند ايجاد مي كند، در حال از بين رفتن است و تصميم هاي واقعي و راهبردي در جوامع امروزي عمدتاً توسط گروههاي داراي نفوذ دور از انظار عمومي اتخاذ مي گردد. عده اي ديگر نيز با طرح نظريه "پايان سياست" معتقدند در آغاز قرن 21 و دوران به اصطلاح پست مدرن، چه بر سر سياست مي آيد كه البته سخن گفتن از آن چندان كار آساني نيست.(17)

پيوند دين و ايدئولوژي
گروه ديگر به پيوند ميان دين و ايدئولوژي معتقدند. در مطالعه اين جريان، مراد از ايدئولوژي معناي لغوي آن نيست و بيشتر به برداشت اصطلاحي از آن اشاره مي شود. به همين جهت است كه اين برداشت در بسياري از مواقع همسان و همرديف با دين و مذهب و مكتب و شريعت به كار گرفته مي شود و نه در برابر آن. اين گروه، ايدئولوژي را زاييده جهان بيني مي دانند. استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب "مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي" معتقد است: "جهان بيني مجموعه اي از بينشها و تفسيرها و تجلي ها درباره جامعه و جهان و انسان- ايدئولوژي بر پايه جهان بيني استوار است- ايدئولوژي از نوع حكمت عملي است و جهان بيني از نوع حكمت نظري"(18) او در ادامه مي نويسد: "انسان از بدو پيدايش حداقل در دوره اي كه رشد و توسعه زندگي اجتماعي منجر به يك سلسله اختلافها شده است، به ايدئولوژي و به اصطلاح قرآن و شريعت نيازمند بوده است. هر چه زمان گذشته و انسان رشد كرده و تكامل يافته، اين نياز شديدتر شده است... آنچه بشر امروز و به طريق اولي بشر فردا را وحدت و جهت مي بخشد و آرمان مشترك مي دهد و ملاك خير و شر و بايد و نبايد برايش مي گردد، يك فلسفه زندگي انتخابي آگاهانه آرمان خيز مجهز به منطق و به عبارت ديگر يك ايدئولوژي جامع و كامل است... امروز ديگر جاي ترديد نيست كه مكتب و ايدئولوژي از ضروريات حيات اجتماعي است.(19)
شهيد مطهري معتقد است كه ايدئولوژي دو گونه است: انساني و گروهي. ايدئولوژي هاي انساني كه مخاطب آنها نوع انسان است نه قوم يا نژاد يا طبقه خاص و داعيه نجات نوع انسان را دارد نه نجات و رهايي گروه يا طبقه معين... و ايدئولوژي گروهي كه مخاطبش گروه يا طبقه يا قشر خاص است و داعيه رهايي و نجات يا سيادت و برتري همان گروه را دارد- بدون شك ايدئولوژي اسلامي از نوع انساني است و خاستگاه آن فطرت انسان و مخاطبش همه گروههاي انساني است.(20)
شريعتي نيز بحثهاي بسياري را در ارتباط با پيوند مذهب و ايدئولوژي مطرح نموده و ميان دو نوع مذهب تفكيك قايل شده است. يكي مذهب سنتي كه عبارت است از مجموعه عقايد موروثي، احساسهاي تلقيني و همچنين تقليد از مدها و روابط و شعاير مرسوم اجتماعي و احكام خاص ناخودآگاه علمي؛ دوم مذهبي كه ايدئولوژي است و يك فرد يا يك طبقه يا يك ملت آگاهانه انتخاب مي كند.(21) شريعتي معتقد است كه دين مي تواند ايدئولوژيزه شود و همانند شهيد مطهري اسلام را در چارچوب ايدئولوژي به عنوان يك دين پيشرو معرفي مي نمايد و انقلابي بودن، خودآگاهي، ترقي، تكامل و ... را پديده هايي مي دانند كه در ماهيت ايدئولوژي وجود دارد. شريعتي در مجموعه آثار خود تعاريف مختلفي را از مذهب و ايدئولوژي ارائه مي دهد. او مي گويد: "ايدئولوژي عبارت است از عقيده اي كه براساس جهان بيني و شناخت انسان يا تاريخ يا جامعه مسؤوليت اجتماعي فرد را، يك طبقه يا يك ملت و يا يك گروه انساني را در قبال مسايل زمان خويش، وضع گروهي طبقاتي و ملي خويش و ... و به طور كلي در قبال سرنوشت خويش تفسير و تعيين مي كند. ايدئولوژي عبارت است از اخلاق، فلسفه زندگي، رسالت، مسؤوليت فردي و اجتماعي.(22) او در تعريف مذهب نيز معتقد است: "به نظر من، بهترين تعريف از مذهب اين است كه مذهب يك ايدئولوژي است و بهترين تعريف براي ايدئولوژي اين است كه ايدئولوژي ادامه غريزه است.
مذهب به عنوان ايدئولوژي، عقيده اي است كه آگاهانه و براساس نيازها و ناهنجاريهاي موجود و عيني و براي تحقق ايده آلهايي كه براي رفتن به طرف آن ايده آلها اين فرد اين گروه يا اين طبقه همواره عشق مي ورزيده انتخاب مي شود. او درباره ايدئولوژي و اسلام نيز معتقد است: "آنچه در مفهوم ايدئولوژي مطرح است، همان عناصري است كه تشكيل دهنده مصداق كامل دين است و ... ايدئولوژي انساني با اسلام به عنوان كاملترين دين الهي با يك زبان حرف مي زنند... اسلام به عنوان يك رسالت، يك پيام و يك مكتب هدايت و نجات براي مردم از نوع ايدئولوژي است... يك ايدئولوژي راستين و كامل. ايدئولوژي مردمي كه ريشه اي خدايي دارد... اسلام به عنوان ايدئولوژي ابوذر مي سازد، اسلام به عنوان فرهنگ ابوعلي سينا مي سازد. اسلام به عنوان ايدئولوژي مجاهد مي سازد اسلام به عنوان فرهنگ مجتهد مي سازد اسلام به عنوان ايدئولوژي روشنفكر مي سازد اسلام به عنوان فرهنگ عالم مي سازد و ..." از ديدگاه دكتر شريعتي(23) انقلاب براساس ايدئولوژي به وجود مي آيد.
در ارتباط با نقش مذهب به عنوان يك ايدئولوژي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران تقريباً تمام انديشمندان ايراني و غيرايراني اتفاق نظر دارند و مذهب را به عنوان عامل محوري و اصلي پيروزي انقلاب اسلامي در نظر مي گيرند.
حميد عنايت نيز مذهب را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي مي داند و درباره انقلاب اسلامي ايران معتقد است كه وجه مميزه انقلاب ايران با ساير انقلابها، جايگاه مذهب و تأثير آن در فرايند تحولات سال 57 مي باشد. انقلاب ايران در جهت توسعه سطح آگاهي مذهبي به وقوع پيوست كه عمق وفاداري به مذهب شيعه را نمودار كرد. مذهب شيعه موجب شد تا انقلاب ايران خصوصياتي را كسب كند كه در ميان انقلابهاي مهم عصرمان، جايگاه ويژه اي را پيدا كند.(24)
آنچه گذشت، نگاهي گذرا به نظرات مربوط به تعبير ايدئولوژيك از دين بود و اصلي ترين مشخصه تعبير ايدئولوژيك از دين در اين مقاله نقش محوري آن است كه مفهوم مبارزه سياسي و انقلاب در دين ايدئولوژيك دارد و نقشي كه مذهب به عنوان يك ايدئولوژي مي توانست در فرايند پيروزي انقلاب اسلامي و تحولات بعد از آن داشته باشد. تبديل دين به ايدئولوژي در اديان مختلف با يكديگر متفاوت است و اديان مختلف برحسب دارا بودن يا نبودن ظرفيتهاي ايدئولوژيك، با يكديگر فرق دارند. براي اسلام با ظرفيتهاي بالاي ايدئولوژي، ايدئولوژيك شدن منجر به عرفي شدن نمي گردد، اما در اديان ديگر همچون مسيحيت، امكان چنين امري متصور است. در غرب، مدرنيته يك پديده فرامذهبي بود و توسعه به سكولاريسم و عرفي شدن منجر شد، اما آنچه مسلم است در جامعه صنعتي غرب ايدئولوژي نيروي هويت بخش و دگرگون ساز خود را به دليل غلبه مصرف گرايي، سودجويي و اثربخشي از دست داده است و لذا نمي توان كلمه واحدي همانند كيوپيت در مورد كليه اديان صادر كرد. او بدون مطالعه درباره ساير اديان رخداد عرفي و سكولاريسم را در مورد همه اديان قسمي تلقي مي كند.(25)
پانوشتها:
1- آرنت، هانا، توتاليتاريسم، ترجمه محسن ثلاثي، تهران: انتشارات جاويدان، 1363.
2- سرمنت، ايدئولوژيهاي بزرگ معاصر، ترجمه محمود كتابي ص 2 و 3
3- گيدنز و ديگران، مدرنيته و مدرنيسم، ترجمه حسينعلي نوذري، تهران: انتشارات نقش جهان، 1379 ص 368-367
4- طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، جلد 9 ص 241 و طباطبايي، محمدحسين، قرآن در اسلام ص 4-5
5- آيا دين يك نهاد اجتماعي است؟ سلسله مباحث جامعه شناسي، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، نشريه شماره24. ص9
6- همان منبع، ص 9
7- همان منبع ص 11
8- بشلر، ژان، ايدئولوژي چيست؟ ترجمه علي اسدي، تهران، شركت سهامي انتشار، ص 253
9- همان منبع، ص 255-256
10- همان منبع، ص 258-259
11- غني نژاد، موسي، پايان تاريخ و آخرين انسان، اطلاعات سياسي اقتصادي شماره 63-64 ص 22
12- دوبنوا، آلن، بازگشت تاريخ: شامگاه بلوك بندي ها و پگاه ملت ها: ترجمه ش رستگار: اطلاعات سياسي اقتصادي شماره 49-50 و 15-16
13- همان منبع، ص 18
14- آربلاستر، آنتوني، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ترجمه عباس فجر، تهران: نشر مركز ص 499-500
15- هابر، روبر، پايان ايدئولوژي، به مثابه ايدئولوژي، ترجمه محمدجواد غلامرضا كاني، فرهنگ توسعه شماره 10 ص 71
16- هابر ماس، يورگن، علم و تكنولوژي در مقام ايدئولوژي، ارغنون، شماره 1 بهار 1371
17- كاظمي، علي اصغر، پايان سياست و واپسين اسطوره، اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره 161-162 ص 51- 38
18- مطهري، مرتضي، مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، ص 211-210
19- مطهري، مرتضي، مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، ص 45
20- همان منبع، ص 48-47
21- شريعتي، مجموعه آثار، جلد 12 ص 116
22- شريعتي، مجموعه آثار، جلد 27 ص 140
23- ذكريايي، محمدعلي، ايدئولوژي در انديشه دكتر شريعتي، فرهنگ توسعه شماره 10-11-12
24- عنايت، حميد، انقلاب درايران سال 1979 (مذهب به عنوان ايدئولوژي سياسي) ترجمه مينا منتظر لطف، فرهنگ توسعه شماره 4 ص 4-9
25- كاظمي، علي اصغر، بحران جامعه مدرن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377 ص 96-122 و كيوپيت، دان، درياي ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران: طرح نو.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:19  توسط رضا دلاوری   | 

دخالت نظاميان در سياست مهدی علاقبند ]

 

"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:11  توسط رضا دلاوری   | 

منابع كنكور كارشناسي ارشد

مباني علم سياست

-بنیادهای علم سیاست-دکترعالم-نشرنی

-مباني سیاست -دكتر ابوالحمد-طوس

-اصول علم سياست-دكتر قاضي-میزان

-مقدمه نظریه سیاسی-دکترعالم-قومس

-سیاست به مثابه علم-دکترصلاحی-سمت

-آموزش دانش سیاسی-دکتربشیریه-نگاه معاصر

-سیاست وحکومت جدید-دکترعالم-قومس


انديشه‌هاي سياسي (غرب و اسلام)

-تاريخ فلسفه در غرب (دو جلدي)-دكتر عالم-وزارت خارجه

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب-دكتر طاهري-قومس

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم-دكتر قادري-سمت

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران-دكتر قادري-سمت

 -تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب در قرن بيستم-دكتر صلاحي-قومس

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم (دو جلدي)-دكتر بشيريه-نی

-نظام سياسي و دولت در اسلام-دكتر فيرحي-سمت

-قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام--دكتر فيرحي-نی

-تاریخ تحول دولت دراسلام-دکترفیرحی-دانشگاه مفید

-نقد و بررسي آثار بزرگ سياسي سده بيستم-دکترعالم -دانشکده حقوق

-اندیشه سیاسی دراسلام معاصر-دکترعنایت-خوارزمی

-بنیادفلسفه سیاسی درغرب-دکترعنایت-زمستان

جهان سوم و مسائل آن

-مسائل سياسي و اقتصادي جهان سوم-دكترساعي-سمت

-درآمدي بر شناخت مسائل اقتصادي و سياسي جهان سوم-دكترساعي-قومس

-توسعه در مكاتب متعارض-دكترساعي-قومس

-نظريه‌هاي امپرياليسم-دكترساعي-قومس

-جهاني شدن و جنوب -دكترساعي-قومس

-اقتصاد سياسي بين الملل-دكترساعي-قومس

-عقلانيت و آينده توسعه يافتگي در ايران-دكتر سريع القلم- خاورميانه

-شناخت ماهیت وعملکردامپریالیسم-دکترالهی-قومس

-کارتلهای چندملیتی-دکترالهی-قومس

-تئوری توسعه وسه جهان-دکترموثقی-قومس

-اقتصادسیاسی ایران-دکترمحمدعلی کاتوزیان-


اصول روابط بين الملل

-اصول روابط بين الملل(الف وب)-دكترسيف زاده-ميزان

-ماهيت سياست گذاري خارجي-دكترسيف زاده-قومس

-اصول سياست خارجي و سياست بين الملل-دكتر قوام-سمت


حقوق بين الملل عمومي

-حقوق بين الملل عمومي (دوجلدي)-دكتر آقايي-حافظيان-ميزان

-حقوق بين الملل عمومي-دكتر مقتدر-وزارت خارجه

-حقوق بين الملل عمومي-دكتر ضيايي بيگدلي-گنج دانش

-بايسته‌هاي حقوق بين الملل عمومي-دكتر موسي زاده-ميزان


  تحولات سياسي، اجتماعي ايران

-سياست خارجی جمهوي اسلامي ايران-دكتر ازغندي-قومس

-تحولات سياسي و اجتماعي ايران-دكتر ازغندي-سمت

- تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)-دكتر ازغندي-قومس

-تاريخ روابط خارجي ايران -دکترهوشنگ مهدوی-امیرکبیر

-نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب-دكتر ازغندي-قومس

-سنت و مدرنيته -دكتر زيباكلام-روزنه

-ما چگونه ما شديم -دكتر زيباكلام-روزنه

-مقدمه‌اي بر انقلاب اسلامي -دكتر زيباكلام-روزنه

-تحولات سياسي اجتماعي ايران-دكتر زيباكلام-سمت


سازمانهاي بين المللي

-سازمانهاي بين المللي-دكتر موسي زاده-میزان

-سازمانهاي بين المللي-دكتر آقايي-نسل نيكان

 -ايران و سازمانهاي بين المللي-دكتر آقايي-مركز اسناد

-نقش و جايگاه شوراي امنيت در نظم نوين جهانی-دكتر آقايي-نسل نيكان


جامعه شناسی سیاسی

- درآمدي بر جامعه شناسي سياسي-دكتر نقيب زاده -سمت

- جامعه شناسي سياسي -دكتر بشريه-نشرني

- بايسته‌هاي جامعه شناسي سياسي-دكتر قاضي-ميزان

- نگرشی برجامعه شناسی سیاسی- ترجمه دکترابوالحسنی -ميزان

-مشارکت سیاسی-ترجمه دکترابوالحسنی -ميزان


تاريخ روابط بين الملل

-تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل-دكتر نقيب زاده-قومس

-تاريخ روابط بين الملل- دکتربزرگمهری-سمت


نظامهاي سياسي، تطبيقي

- سياستهاي مقايسه‌اي-دكتر قوام- سمت

- چالشهاي توسعه سياسي-دكتر قوام-قومس


سياست خارجي ايران از صفويه تا امروز

- تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)-دكتر ازغندي-قومس

-تاریخ روابط خارجی ایران-دکترهوشنگ مهدوی-امیرکبیر


زبان انگليسي

-Oxford-Oxford Politics

 -Plano-International Relation Dictionary

 -زبان تخصصي علوم سياسي (جلد 1 و2)-هرمز داورپناه-سمت

-انگلیسی اختصاصی حقوق وعلوم سیاسی- specialized Englishهرمز داورپناه

-504واژه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:57  توسط رضا دلاوری   | 

منابع ارشد سياسي

                                                          زبان انگليسي- ضريب 1                     

1

 

Oxford Politics

Oxford

ميزان

2

International Relation Dictionary

Plano

 

 

3

زبان تخصصي علوم سياسي (جلد 1 و2)

 

هرمز داورپناه

سمت

              مباني علم سياست ضريب 2

 

1

بنيادهاي علم سياست

 

دكتر عالم

نشر ني

2

مباني سياست

 

دكتر ابوالحمد

طوس

3

اصول علم سياست

 

دكتر قاضي

ميزان

4

سياست به مثابه علم

 

دكتر صلاحي

سمت

5

آموزش دانش سياسي

 

دكتر بشيريه

نگاه معاصر

                   جامعه شناسي سياسي ضريب 1

 

1

درآمدي بر جامعه شناسي سياسي

 

دكتر نقيب زاده

سمت

2

جامعه شناسي سياسي

 

دكتر بشريه

نشرني

3

بايسته‌هاي جامعه شناسي سياسي

 

دكتر قاضي

ميزان

      تحولات سياسي، اجتماعي ايران- ضريب 1

 

1

سياست خارجه جمهوي اسلامي ايران

 

دكتر ازغندي

قومس

2

تحولات سياسي و اجتماعي ايران

 

دكتر ازغندي

سمت

3

تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)

 

دكتر ازغندي

قومس

4

نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب

 

دكتر ازغندي

قومس

5

ما چگونه ما شديم

 

دكتر زيباكلام

روزنه

6

سنت و مدرنيته

 

دكتر زيباكلام

روزنه

7

مقدمه‌اي بر انقلاب اسلامي

 

دكتر زيباكلام

روزنه

8

تحولات سياسي اجتماعي ايران

 

دكتر زيباكلام

سمت

    انديشه‌هاي سياسي (غرب واسلام) ضريب 1

 

1

تاريخ فلسفه سياسي در غرب ‍(دو جلدي)

 

دكتر عالم

وزارت خارجه

2

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب

 

دكتر طاهري

قومس

3

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم

 

دكتر قادري

سمت

4

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران

 

دكتر قادري

سمت

5

تاريخ انديشه‌هاي سياسي غرب در قرن بيستم

 

دكتر صلاحي

قومس

6

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم (دو جلدي)

 

دكتر بشيريه

نشر ني

7

نظام سياسي و دولت در اسلام

 

دكتر فيرحي

سمت

8

قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام

 

دكتر فيرحي

نشر ني

9

نقد و بررسي آثار بزرگ سياسي سده بيستم

 

دكتر عالم

دانشكده حقوق و علوم سياسي

                 جهان سوم و مسائل آن- ضريب 1

 

1

مسائل سياسي و اقتصادي جهان سوم

 

دكتر ساعي

سمت

2

درآمدي بر شناخت مسائل اقتصادي و سياسي جهان سوم

 

دكتر ساعي

قومس

3

توسعه در مكاتب متعارض

 

دكتر ساعي

قومس

4

نظريه‌هاي امپرياليسم

 

دكتر ساعي

قومس

5

اقتصاد سياسي بين الملل

 

دكتر ساعي

قومس

6

جهاني شدن و جنوب

 

دكتر ساعي

قومس

7

عقلانيت و آينده توسعه يافتگي در ايران

 

دكتر سريع القلم

مركز مطالعات خاورميانه

                    نظامهاي سياسي، تطبيقي- ضريب 1

 

1

سياستهاي مقايسه‌اي

 

دكتر قوام

سمت

2

چالشهاي توسعه سياسي

 

دكتر قوام

قومس

منابع زیرنیزبرای جهان سوم توصیه می گردد:

تئوری توسعه وسه جهان دکترموثقی
امپریالیسم وعقب ماندگی دکترالهی
کارتلهای چندملیتی دکترالهی
امپریالیسم دکترالهی
اقتصادسیاسی ایران دکترمحمدعلی کاتوزیان

منابع زیر نیزبرای تحولات توصیه می گردد:

ایران بین دوانقلاب آبراهامیان
مقاومت شکننده جان فوران
درآمدی برجامعه شناسی سیاسی ایران دکترازغندی

ضمنا کتاب نگرشی برجامعه شناسی سیاسی ترجمه دکترابوالحسنی برای جامعه شناسی توصیه می گردد.

انگلیسی اختصاصی حقوق وعلوم سیاسی

specialized English

دکترداورپناه نسل نیکان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:55  توسط رضا دلاوری   | 

منابع آزمون دكتراي روابط بين الملل

۱)نظريه هاي روابط بين الملل

** حمیرا مشيرزاده، تحول در نظریه­های  روابط بین­الملل، انتشارات سمت

** ناصر هاديان، سازه‌انگاري از روابط بين‌الملل تا سياست خارجي، فصلنامه سياست خارجي.

** جيمز دوئرتي و رابرت فالتزگراف، نظريه‌هاي متعارض در روابط بين‌الملل، ترجمة عليرضا طيب و وحيد بزرگي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، نظريه‌هاي روابط بين‌الملل، ترجمة وحيد بزرگي، انتشارات ماجد.

* استفان هابدن، جامعه‌شناسي تاريخي و روابط بين‌الملل، ترجمة جمشيد زنگنه، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جيمز ديوتاك و جيمز دردريان، نظريه‌هاي مجازي در روابط بين‌الملل، ترجمة حسين سليمي، گام نو.

 

** Burchill, Scott and Linklater, Andrew (1996) Theories of International Relations. London: Macmillan. (Chapter 3, pp. 83-90; Chapter 4; Chapter 8; Chapter on Constructivism).

مقاله مربوط به سازه­انگاری به صورت ترجمه شده در نزد دانشجویان قرار دارد و     می توان آن را به دست آورد.

 

* Little, R. and Smith, M. (1991) Perspectives on World Politics. New York: Routledge. Chapter 2.7; Chapter 1.8.; and Chapter 1.9

 

* Griffiths, M. (1999) “Theory of International Society.” and “Alexander Wendt.”In Fifty Key International Thinkers. London: Routledge.

 

** Neumann, Iver B. and Waever, Ole, eds. (1996) The Future of International Relations: Masters in the Making? London and New York: Routledge. (Chapters 9, 10)     

 

* نقطه‌‌نظرات دكتر مشيرزاده، دکتر رمضانزاده و دکتر عسگرخاني در اين درس بسيار مهم است.

 

۲) روش‌شناسي در روابط بين‌الملل

* يارول مانهايم و ريچارد ريچ، روش‌هاي تحقيق در علوم سياسي: تحليل تجربي، ترجمة ليلا سازگار، مركز نشر دانشگاهي.

** قاسم افتخاري، جزوة روش‌شناسي در روابط بين‌الملل، دورة كارشناسي ارشد.

** آلن چالمرز، چيستي علم، ترجمة سعيد زيباكلام، سمت.

* در این درس، دکتر افتخاری، دکتر هادیان، و دکتر مستقیمی سئوال طرح می­کنند.

۳) سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

** رضا رئيس‌طوسي، نفت و بحران انرژي، كيهان.

* رضا رئيس‌طوسي، مقالات مربوط به دورة مشروطيت، تاريخ معاصر ايران.

* رضا رئيس‌طوسي، «استراتژي آمريكا، تضعيف امنيت ملي ايران»، ايران فردا.

** رضا رئيس‌طوسي، «فرایند نادیده­گرفتن سیاستگذاری خارجی»، در سعید مدنی (گردآورنده) مجلس ششم؛ بیم­ها و امیدها­ (تهران: مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، 1379) صص 146-111.

* رضا رئيس‌طوسي، «پيشنهاد بانك جهاني»، چشم‌انداز ايران.

* هادي سمتي، «بحران تصميم‌گيري در سياست خارجي آمريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران»، مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي. و همچنين، ديگر مقالات ايشان در اين مجله.

** منوچهر محمدي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، نشر دادگستر.

** منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، نشر دادگستر.

* منوچهر محمدي، استراتژي نظامي آمريكا بعد از 11 سپتامبر، سروش.

** منوچهر محمدي و ابراهیم متقی، «دکترین تعامل سازنده در سیاست خارجی کشور» (قسمت 1، 2، 3، و 4)، فصلنامة راهبرد یاس، ش 2، 3 ، 4  و 5 (تابستان 1384 و به بعد).

* منوچهر محمدي، مقالات مربوط به سياست خارجي ايران در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* ديگر مطالب اين استادان در مجلات ديگر، از جمله اظهار نظرها در رسانه‌ها بسيار مهم ميباشد.

* مطالب مربوط به سياست خارجي ايران در بولتن مركز مطالعات بين‌المللي.

* در این درس، نظرات آقای دکتر رئیس­طوسی، دکتر رمضانزاده و دکتر شعله­سعدی، و حتی برخی مواقع، دکتر منوچهر محمدی مهم است. به جز دکتر رئیس­طوسی و دکتر محمدی، دو استاد دیگر هنوز تألیفات چشمگیری در مورد سیاست خارجی ایران ندارند اما در این مباحث صاحب­نظرند و معمولاً در فرایند طرح سئوال شرکت می­کنند. این دو استاد بر مطالعة سیاست خارجی به صورت مسائل روز و نهایتاً تحولات سیاست خارجی از انقلاب به بعد و حتی دورة آقای خاتمی اصرار دارند. همچنین، قابل ذکر آنکه جناب آقای دکتر رئیس­طوسی از تاریخ تیرماه 1385 بازنشست شدندبنابراين معلوم نیست که آیا ایشان به تدریس خود ادامه خواهند داد یا نه. در نبود ایشان ممکن است جناب آقای دکتر عطایی طراح سئوال باشند. در هر صورت، مطالعه و شنیدن مصاحبه­های ایشان در رسانه­های مختلف معتبر بسیار مفید خواهد بود.

 

۴) اقتصاد سياسي بين‌الملل

* توماس لارسون و ديويد اسكيدمور، اقتصاد سياسي بين‌الملل: تلاش براي كسب قدرت و ثروت، ترجمة احمد ساعي و مهدي تقوي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، اقتصادسياسي بين‌الملل، ترجمة مهدي تقوي، دانشكدة امور اقتصادي.

** محمد بهكيش، جهاني شدن و اقتصاد ايران، نشر ني.

** مقالات مجلة سياست خارجي در تابستان 1379 (ويژة جهاني شدن).

** مقالات دكتر محمد شيرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي و مطالعات خاورميانه.

** احمد ساعي، جهاني شدن و جنوب، نشر قومس.

** احمد ساعي، مسائل  سياسي‌ـ‌اقتصادي جهان سوم، سمت.

* احمد ساعي، قدرت، سياست، و نابرابري در جهان سوم، نشر قومس.

* رونالد چيلكوت، نظريه‌هاي توسعه و توسعه نيافتگي، ترجمة احمد ساعي، انتشارت علوم نوين.

* احمد ساعي، مقالات مجلة اطلاعات سياسي‌ـ‌اقتصادي، و مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* در آخرین تحولات مربوط به این درس، جناب آقای دکتر ساعی به حکم عمید زنجانی، رئیس دانشگاه، از تاریخ تیرماه 1385 بازنشست شدند. معلوم نیست که آیا ایشان به تدریس خود ادامه خواهند داد یا نه. در نبود ایشان، دکتر شیرخانی تمام سئولات را طرح خواهند نمود.

 

۵) سازمان‌هاي بين‌المللي

* نسرين مصفا و ديگران، راهنماي سازمان ملل متحد.

** نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

** نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة سياست خارجي.

** گزارش هزارة دبيركل، ما مردمان، دفتر سازمان ملل متحد در ايران.

* گزارشاتي كه دفتر سازمان ملل متحد در ايران در مورد سازمان ملل متحد و ديگر ارگان‌هاي آن منتشر مي‌كند.

** مطالب سرکلاسی خانم دکتر مصفا بسیار مهم است و مسیر سئولات را نشان می­دهد.

* داشتن اطلاعات عمومي و ديگر مطالعات مفيد در مورد سازمان‌هاي بين‌المللي از جمله مسائل مهم روز در مورد اين سازمان‌ها در پاسخ به سئوالات اين مبحث بسيار مهم و مفيد است. همچنین بسیار مهم است که داوطلبان در شرایط کنونی از اطلاعات نسبتاً جامعی در مورد مسئلة اصلاح منشور ملل متحد و نتایج آن برخوردار باشند.

۶)حقوق بين الملل

** يوسف مولايي، حاکمیت و حقوق بین­الملل (تهران: نشر علم، 1384).

** ربه‌كا والاس، حقوق بين‌الملل، ترجمة محمد شريف.

* هوشنگ مقتدر، حقوق بين‌الملل، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة سياست خارجي.

 

۷) سياست‌ بين‌الملل

** ابومحمد عسگرخاني، رژيم‌هاي بين‌المللي، مؤسسة مطالعات و تحقيقات ابرار معاصر تهران.

** استیو اسمیت و جان بیلیس، جهانی­شدن سیاست، ترجمة ابوالقاسم راه­چمنی، مؤسسة مطالعات و تحقيقات ابرار معاصر تهران.

** مقالات دكتر عسگرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي، سياست خارجي، مطالعات خاورميانه، سياست دفاعي و اظهارات ايشان در رسانه‌ها بسيار مهم مي‌باشد.

* كتاب‌هاي زير هم در اين رابطه منبع سئوال و تدريس هستند:

 *Robert Gilpin, International Political Economy.

 *Lawrence Friedman, Deterrence.

 

۸) زبان تخصصي

* تقريباً هيچ منبعي را نمي‌توان در اين مورد معرفي كرد اما كتاب زير اثر خوبي است كه داوطلبان با ترجمة روان آن خود را بيازمايند. در ضمن، اين كتاب پيشتر و براي چند سال، منبع سئوال زبان تخصصي بود.

 *Kenneth N. Waltz, Theory of International Politics.

 

* ضمناً یادآوری می­­شود که آقای دکتر تخشید به عنوان طراح اصلی این درس مطرح­اند و در کنار ایشان ممکن است دکتر رئیس­طوسی و دکتر مشیرزاده هم سئوال طرح کنند. در هرصورت، مطالب آزمون، معمولاً در حوزة سیاست بین­الملل، نظریه­های روابط بین­الملل، و اقتصاد سیاسی بین­الملل طرح خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:53  توسط رضا دلاوری   | 

نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره علم

 

 

از آغاز سده ۱۹۷۰ تاکنون عده ای از فلاسفه علم کوشيده اند که آخرين تيرهای خلاص را به جسد نيمه جان پوزيتويسم منطقی و عقلگرائی انتقادی شليک کنند. توماس کوهن نشان داده بود که  شيوه کار پژوهشگران با قواعد و استانداردهای پوزيتويستی و پوپريستی ناسازگار است. پاول فايربند ( ۱۹۲۴) اين خط فکری را دنبال کرده و در کتابش « ضد روش» ( ۱۹۷۵)، علم و جامعه آزاد (۱۹۷۸) و وداع با عقل ( ۱۹۸۷)  نظريه های قبلی در فلسفه علم را هدف حملات خود قرارمی دهد. او در اين آثار خود را يک هرج و مرج طلب و طرفدار مکتب Dadaism می خواند.۹

مهمترين تز فايربند بشرح زير است: هيچگونه قواعد و استاندارد و يا معيار قطعی برای مرزبندی بين علم و غير علم وجود ندارد. قواعد و استانداردهايي را که پوزيتويستها و پوپريستها از آنها دفاع می کنند خلاف آن مسيری است که علم طی کرده است. اگر دانشمندان مطابق اين قواعد کار می کردند ، نقائص علم برطرف نمی شد. اين حقيقت ندارد که کاميابی علمی  نتيجه استاندارد بسيار خوب است. مطالعه تاريخ علم نشان می دهد که قواعد و استانداردهای پوزيتويستی کنار گذاشته شد و می بايست کنار گذاشته شود تا علم بتواند جلو برود. تنها  يک اصل وجود دارد که از پيشرفت علم جلوگيری نمی کند : هرچيزی ممکن است.10 اگر بخواهيم دقيق تر بگوئيم تنها يک شکل از فلسفه علم، يعنی شکل هرج و مرج طلبانه آن، می تواند به نحوی ثمربخش در جامعه پژوهشگران بکار آيد.

نظريه فايربند بعنوان يک برگشتگاه تاريخی در فلسفه علم بشمار می رود. او مانند توماس کوهن به نمونه های تاريخی در علم اشاره می کند تا نشان دهد که قواعد و استانداردهای قديمی فلسفه علم بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. اگر ما امروز نظريه های علمی مدرن دراختيار داريم به اين علت است که پژوهشگران از قواعد و استاندادرهای پوزيتويستی و پوپريستی پيروی نکردند و استفاده از همه نوع عناصر غيرعقلانی را در کار پژوهشی خود مجاز دانستند. با اين وجود، فايربند به کوهن نيز انتقاد می کند. او معتقد است که ديدگاه کوهن نسبت به علم بيش از حد محافظه کارانه است : آنچه که علم به آن نياز دارد « علم متعارف» و روش حل کردن معما نيست بلکه چندين پارادايم است که با يکديگر رقابت کنند. در درون جامعه علمی ما نتنها به رواداری و پلوراليسم علمی  بلکه به جادوگر ، جن گير و طالع بين نيز احتياج داريم. وجود نظريه ها و سنتهای مختلف طرح نقطه نظرات مختلف را امکان پذير می سازد. درنتيجه، پژوهشگر می تواند جنبه های تازه و مسائل جديدی را کشف کند که اگر در درون يک پارادايم واحد فعاليت می کرد قادر به اين کار نمی بود.

فايربند مانند کوهن معتقد است که انقلابات علمی و گذار پارادايمی منجر به اين می شود که پژوهشگران تصور جديدی از جهان بدست آورند. او ادعا می کند که اينگونه دگرگونی های اساسی می توانند تأثير و نفوذ
« تعيين کننده ای بر سخت جان ترين اعتقادات نسبت به جهان داشته باشند- حتی می توانند باعث شوند که خدايان ناپديد شوند و جای آنها را انبوهی از اتمها در يک فضای خالی بگيرد.
11

 فايربند و نظريه هرج و مرج طلبانه او به اين معنی نيست که تمام قواعد و استانداردها بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. او درواقع، از اصول معينی دفاع می کند. بخصوص از پلوراليسم و تکثر پارادايمها. منظور او اينست که دانشمندان بايد نظريه های جديدی درست کنند که با شيوة تفکر معمول ناسازگار باشد. بايد گذاشت که « هزازان شکوفه گل دهد» ( مائوتسه تونگ). زيرا که يک پارادايم از جهات بسياری يک جهان بسته است ؛ جهانی که در آن پژوهشگران فرضهای اساسی و مفاهيم آنرا به زير سؤال نمی برند. به همين خاطر ضروری است که پارادايمهای متعددی شکل بگيرند بطوريکه پژوهشگر بتواند از بيرون به فعاليتهای خود نگاه کند. يعنی « دورنما» و يا چشم اندازی از علم داشته باشد.

 فايربند با برنامه انتقادی و مبارزه جويانه خود هدف سياسی بزرگی را تعقيب می کرد. مؤفقيت و پذيرش يک نظريه علمی نه بر مبنای برتری روش آن به روشهای ديگر و نه نتايج خوب آن بلکه صرفاً به اين دليل است که از تبليغات و لفاظی و همه نوع حيله های کثيف استفاده کرده است. حال پرسش اين است آيا نمی توانيم با اطمينان کامل ادعا کنيم که تفاوت بزرگی است بين از يکسو، علم و از سوی ديگر مذهب ، جادو و اسطوره ؟ و آيا اين تفاوت به اين معنی نيست که جهان بينی دينی و جادوئی و عرفانی در تلاش خود برای شناخت واقعی از هستی بجايی نرسيده اند درحاليکه تلاش علم در اين عرصه  به ثمر رسيده است؟ بنا به نظر فايربند اينگونه نظريات که وسيعاً رواج دارد برپايه دو مقدمه نسنجيده بنا شده اند:

 ۱پاسخهای فایربند به این دو نظر:

(۱) مسلم است که فرستادن يک سفينه به فضا تحسين برانگيز است، اما از نقطه نظر ديگر اين کار کاملاً
بی فايده و بی معنی است. اين کار ميلياردها خرج برداشته است. فرستادن دونفر فضا نورد به جايي که هيچ آدم عاقلی فکرش را هم نمی کند که سفر کند به قيمت سالها کار طافت فرسای هزاران متخصص تمام شده است : سفر به يک سيارة خشک و بی آب و علف. پس سفرهای جوکيان هندی و مرتاضان ارجح تر است. صوفيان با استفاده از تخيل سرشار خود می توانند به همه سيارات سفر کرده و خداوند را با همه عظمتش ببينند. اگر واقعاً دوست داريم که به سيارات سفر کنيم چرا بجای اينکه ميلياردها دلار را صرف حل مسائل کره زمين کنيم، از نيروی تخيل صوفيان کمک نگيريم؟

منظور فايربند اينست که در غرب نظريات علمی جديد بعنوان راههايي برای شناخت جهان برتری خود را از طريق رقابت با نظريات قديمی بيرون از جهان غرب، بدست نياورده است: هيچ سخنی از رقابت واقعی درميان نبوده است.حواريون علم سرزمين های ديگر را تسخير کرده وحاملين فرهنگهای ديگر را سرکوب کردند. هيج سخنی درباره مقايسه عينی روشها و نتايج درميان نبوده است: تنها صحبت از استعمار بوده و سرکوب شيوه های تفکر نزد قبايل و ملتهايی که استعمار شدند.۱۲ اگر فرهنگ غربی و علم آن بر فرهنگ شرق برتری دارد فقط نتيجه هجوم سياسی و نظامی غرب است.

امروز ما متوجه شده ايم که طب مردمی در قلمروهای معينی دارای روشهای درمانی برتر از طب جديد است. برای مثال، طب سوزنی در بسياری موارد بديلی کامل درمقابل روشهای درمانی مدرن است. اينگونه کشفيات به اين خاطر صورت گرفت که پژوهشگران طب قديم و جديد را بايکديگر مقايسه کردند: « درسی که از اين نمونه می توان گرفت آنست که نظريات، ايدوئولوژی ها، روشها و سنن غير غربی اگر فرصت رقابت کردن پيدا کنند بزرگترين رقيب آن خواهند شد و کمبودهای جدی آنرا در معرض ديد همگان قرار خواهند داد.13 احتمالاً پيشرفت علم را زمانی می توان نشان داد که چنين مقايسه هايی انجام گيرد. اگر ما به همان اندازه که ملياردها دلار خرج علم طب کرديم صرف طب قديم می کرديم حاصل اين همه هزينه چه ممکن بود باشد؟

 

(۲) اگر از زاويه ديد ليبراليسم به مسئله نگاه کنيم، منظور فايربند اين است که در يک جامعه آزاد و روادار همه نظريه های سنتی که به زندگی بشر معنا می بخشند، می بايست همانقدر از  حقوق و دسترسی به مقامات کليدی دولت برخوردار باشند که نظريه های مدرن. اين موضع، موضعی است که ما در ارتباط با مذاهب و ايدئولوژی های سياسی اتخاذ می کنيم ( در اين خصوص به پلوراليسم سياسی و مذهبی نگاه کنيد). فايربند قصد دارد که  دامنه پلوراليسم را حتی به نظريه هايی بسط دهد که آلترنتيوی برای علم هستند. او برای جلب توجه و تأکيد بر نقطه نظر خود به جان استوارت ميل و اين استدلال مهم او استناد می کند که : « يکی از شرايط لازم برای آشکار کردن حقيقت تحمل و پلوراليسم است.» ما احتياج به تعداد زيادی آلترنتيو داريم تا بتوانيم نقاط ضعف و قوت علم را دريافته و دورنمايی از آن بدست آوريم. حتی اگر ما تصورات روشنی درباره علم و دستاوردهای آن داشته باشيم؛ ممکن است سنتهای علمی ديگر دستاوردهای خيلی بهتر به ارمغان آورند. ما زمانی می توانيم اين موضوع را بدانيم که اجازه دهيم نظريه های قديمی درکنار نظريه های جديد تکامل يابند.

فايربند همچنين معتقد است که علم بايد تحت نظارت و کنترول دموکراتيک قرار گيرد: ازطريق روند دموکراتيک می توانيم تصميم بگيريم که چه کسانی بايد قدرت سياسی را بدست گيرند. همه پرسی برای اين است که راجع به مسائل سرنوشت ساز مثلاً عضويت در اتحاديه اروپا تصميم بگيريم. بنابه نظر فايربند اين تنها علم است که خارج از کنترول دموکراتيک قرار دارد. روند تصميم گيری دموکراتيک هرگز شامل مسائلی از قبيل اينکه در کدام زمينه بايد تحقيق و سرمايه گذاری کرد نمی شود. معمولاً در ميان حتی گروه های آنارشيست و منتقدين اجتماعی نيز وضع به همين منوال است: از همه چيز انتقاد می کنند اما با علم بگونه ای برخورد می شود که گوئی جزو مقدسات دينی است و  علم را مانند گاو مقدس هندوها می پرستند. منظور فايربند اينست که اتخاذ تصميمات سياسی در عرصه تحقيقات نبايد بعهده « روشنفکرانی گذاشته شود که  با حمايت مالی دولت يک زندگی انگلی را می گذرانند و برای کسب قدرت و سکس است که در مراکز تحقيقاتی فعاليت می کنند»14.  بنابه نظر فايربند، شرايطی که هم اکنون بر مدارس حکمفرماست با ايدئولوژی دموکراسی ناسازگار است. والدين می توانند تصميم بگيرند که آيا فرزندشان در کلاس تدريس دين شرکت کنند يا نکنند. اما آنها در انتخاب علم آزاد نيستند : آموزش فيزيک ، رياضيات و تاريخ برای همه اجباری است. فايربند معتقد است که بنام آزادی و تحمل، والدين می بايست بتوانند بجای موضوعات درسی رايج در مدارس، طالع بينی ، رقص باران ، جادوگری و مانند آن را ، انتخاب کنند. هرکس حق دارد به شيوه ای که خود می پسندد زندگی کند! بنابراين، در دراز مدت دولت بايد از علم جدا شود ، همانگونه که در بسياری از کشورها دولت از کليسا جدا شد. تنها به اين طريق است که می توان بطور مؤثر مانع از اين شد که متخصصين با پول ماليات دهندگان بنياد دين و ايمان آنها را که برايشان با ارزش است ، سست کنند.

ما بر اين نکته تأکيد گذاشتيم که تحمل و پلوراليسم نظری از ديد فايربند مهم است. اما منظور او اين است که جامعه علمی نياز به يک ضد روش دارد : مهم اين است که  پژوهشگر ، موضع مستحکم و جزمی خود را نسبت به  آنچه که فکر می کند درست است حفظ کند، حتی اگر نظريه ای با شواهد نقضی برخورد کند. دليل اين امر بشرح زير است: حتی اگر فرضيه اصلی ( نظريه) با تجربه مطابقت نکند ، ممکن است درست باشد و فرضيه های کمکی نادرست باشند. اگر پژوهشگران پوپريست باشند و روش ابطال پذيری ساده شده او را بکاربندد،  قبل از اينکه به نظريه ای امکان دهند که کاملاً رشد کند، خودشان را از شر آن راحت
می کنند. بنابراين، بايد محتاط باشيم و نگذاريم که داده ها و مشاهدات حکم نهايی را درباره نظريه صادر کنند. گاهی خوب است که تعبيرمان را از داده ها مورد سؤال قرار دهيم ( تعبيری که برمبنای فرضيه های کمکی کاذب صورت می گيرد.) فايربند نمونه جالبی از اين نوع تعابير ذکر می کند.

فرض کنيم که در آغاز قرن ۱۶ زندگی می کنيم. قرنی که درآن  درباره اين مسئله که آيا بايد نظريه زمين مرکزی را پذيرفت ويا نظريه خورشيد مرکزی، نبرد سختی درجريان بود. و باز فرض بگيريم که ما از زمره تجربه گرايانی هستيم که ساده دلانه فکر می کنند که داده ها و مشاهدات سرنوشت اين نبرد را تعيين خواهند کرد. در چنين وضعيتی آزمايشی انجام می دهيم که ببينيم کداميک از اين دو نظريه درست است: اگر شخصی سنگی را به فاصله يک متر از قلة برجی رها کند، آن سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج خواهد افتاد. آنگاه مشاهده گری در روی زمين می تواند ببيند که سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج می افتد. اما اين مشاهدات با فرض کوپرنيکوس و گاليله در تضاد است. بنابه فرض آنها برج و زمين درمدت سقوط سنگ درحال چرخش هستند. بنابراين سنگ نبايد درست پائين آن نقطه ای که از آن رها شده بلکه کمی عقب تر از آن نقطه به زمين بيفتد ( اگر چرخش دورانی زمين را به جلو درنظر بگيريم). حال اگر درچنين وضعيتی پژوهشگر ما يک پوزيتويست و يا پوپريست متعصب می بود به احتمال زياد فرضيه کوپرنيکوس را که می گويد زمين بدور خورشيد و بدور خودش می چرخد، بدور می انداخت. درنتيجه هيچگونه پيشرفتی هم در علم رخ نمی داد.

اما اين تمام ماجرا نيست. از آنجا که سنگ درواقع به فاصله يک متری از پايه برج به زمين می افتد ، گاليله گفت که مشاهده بوسيله تجربه حسی يا حسيات گمراه شده است..درحقيقت سقوط سنگ مسير
پيچيده ای را طی می کند، حتی اگر مشاهده کننده نتواند آنرا ببيند : سنگ درحال سقوط همزمان به جلو حرکت می کند. زيرا سنگ می بايست  سرعت زمين را ، که قبل از رها شدن مانند همه اشيای روی زمين دارا بوده است، حفظ کند. از آنجا که اين گفته با مشاهده تناقض پيدا می کرد ، گاليله چنين استدلال
می کرد که اگر حواس ما با آنچه که عقل می گويد مطابقت نداشته باشد، آنگاه بايد حکم عقل را قبول کرد. چون گاليله نماينده و سخنگوی عقل کپرنيکی بود.

به نظر فايربند، گاليله ضمن تلاش خود برای رد اعتراضات کليسا و طرفداران نظريه های  نجومی قبلی از يک استدلال ضد استقرايي استفاده کرد : بجای اينکه نظريه ناسازگار با مشاهده را بدور بيندازد، مشاهده را که با نظريه تناقض داشت، بدور ريخت. همچنين  می توان گفت که گاليله يک تعبير « طبيعی» از امر واقع را رد می کند : برخی از تعابير ما از آنچه که مشاهده می کنيم بقدری بديهی و طبيعی به نظر می رسند که ما آنها را تعبيرو تفسير تلقی نمی کنيم. قبل از کپرنيکوس می ديدند که خورشيد در مشرق طلوع  و در مغرب غروب می کند. کمتر کسی متوجه شده بود که اين تعبيری از امرواقع است. منظورکپرنيکوس اين بود که ما نه حرکت خورشيد بلکه حرکت زمين را مشاهده می کنيم. در مورد سقوط سنگ از بالای برج نيز منظور گاليله اين بود که مشاهده کننده دچار چنين تعبيری شده است: اينکه می بينيم سنگ مستقيم در پای برج به زمين می افتد ناشی از فريب و خدعه حواس است. بنابه نظر گاليله علت خطای حس اين است که مشاهده کننده همراه با سرعت زمين و برج حرکت می کند. همينجا بايد اضافه کنيم که تعبير گاليله از سقوط سنگ اشتباه بود. اما اين تعبير بعنوان دليل خوبی بنفع کپرنيکوس و نظريه خورشيد مرکزی عمل کرد .

حال چه درسی می توان از اين نمونه تاريخی گرفت؟ تز اصلی نظريه خورشيد مرکزی که کپرنيکوس و گاليله از آن دفاع می کردند مبتنی بر عقل سليم بود. زمين به دور خورشيد و بدور خودش می چرخد. اما تعدادی از فرضيه های کمکی آنها غلط بود. مثلاً اين فرضيه که سنگ مستقياً به زمين نمی افتد. نخستين بار نيوتن بود که بعد از ۱۵۰ سال،  فرضيه های کمکی درستی برای ما صورتبندی کرد. براين اساس است که  منظور فايربند را وقتی که می گفت پژوهشگر بايد پای حرف و نظريه خود محکم بايستد، می توان براحتی فهميد. حتی اگر حرفش باعث دردسر شود.۱۵

نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره معرفت نقش مرکزی در دوره پسا پوزيتويسم ايفا می کند. درحاليکه پوزيتويستهای منطقی سعی می کردند که نظريه های شبه علم را از علم حذف کنند ، فايربند می خواست نظريه های شبه علم و علم کاذب مانند جادوگری، طالع بينی و نظاير آن را از نو زنده کند. انتقاد او از قواعد و استانداردها در تحقيقات علمی با نمونه های تاريخی که ذکر می کرد بخوبی مطابقت داشت. اما او از اين نقطه نظر نيز بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.عده ای از مورخين علم اظهار کرده اند که فايربند به همان شيوه ای تاريخ علم را می خواند که شيطان انجيل را . بسياری براين عقيده اند که فايربند در فلسفه علم جديد مثل يک بچه خردسال سر و صدای عجيبی راه انداخته است. با اين وجود اظهارات تحريک آميز او ما را گاه به گاه به تفکر و تأمل وامی دارد.

 

 


 

 

 

 



 



 ۹ـ عقيده پيروان Dada( ۱۹۲۰ـ۱۹۱۷) در فرانسه و سويس که منکر تشکيلات اجتماعی و آداب زيبائی هستند ولی عقايدشان درست روشن نيست.

10jfr P Feyeraband : Against method. Verso, London 1975, s 23. ( På svenska : Ned med metodologin !. Zenit/ Raben &sjögren, Stockholm 1977.)

11P Feyeraband : Science in a free society. Verso, London, 1978,s 70.

۱۲ ـ همانجا ص ۱۰۲

13jfr Science in a free society; s 135; Against method , s 304.

14P Feyeraband : Consolations for the specialist. Imre Lakatos & Alan Musgrave ( red ) : Criticism and the growth of knowledge . Cambridge University Press. London 1970, s 203.

۱۵  ـ همانجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:23  توسط رضا دلاوری   | 

آثار و تاليفات دکتر حسین بشیریه

 كتاب

1- The state and revolution in iran. St. Martin’s press, New York, 1984 -

۲-انقلاب و بسيج سياسي, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ اول 1372

3- دولت عقل: ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسي سيا, نشر علوم نوين, 1374 4- جامعه شناسي سياسي: نقش نيروهاي اجتماعي در زندگي سياسي, نشر ني,چاپ اول 1374

5- تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم: جلد اول: انديشه هاي ماركسيستي, نشر ني, چاپ اول 1376

6- جامعه شناسي تجدد, انتشارات نقد و نظر, 1378

7- دولت و جامعه مدني: گفتمان هاي جامعه شناسي سياسي, انتشارات نقد و نظر, 1378

8- تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم, جلد دوم: ليبراليسم و محافظه كاري, نشر ني, چاپ اول 1378

9- جامعه مدني و توسعه سياسي در ايران: گفتارهايي در جامعه شناسي سياسي, نشر علوم نوين, 1378

10- سيري در نظريه هاي جديد در علوم سياسي, نشر علوم نوين, 1378

11- نظريه هاي فرهنگ در قرن بيستم, نشر آينده پويان, 1379

12- موانع توسعه سياسي در ايران, نشر گام نو, 1380

13- درسهاي دموكراسي براي همه, نشر نگاه معاصر, 1380

14- آموزش دانش سياسي, نشر نگاه معاصر, 1380

15- ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران: دوره جمهوري اسلامي , نگاه معاصر, 1381

 ترجمه

16- شرح و نقدي بر فلسفه اجتماعي و سياسي هگل, نوشته جان پلامناتز, نشر ني, چاپ اول 1367

17- ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي, نوشته برينگتون مور, مركز نشر دانشگاهي, 1369

18- ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي, نوشته برينگتون مور‌, مركز نشر دانشگاهي, 1369

19- نظريه هاي دولت, نوشته اندرو وينسنت, نشر ني, چاپ اول 1371

20- يورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومي, نوشته رابرت هولاب, نشر ني, چاپ اول 1375

21- هابز, نوشته ريچارد تاك, طرح نو, 1376

22- ميشل فوكو: فراسوي ساختگرايي و هرمنيوتيك, نوشته دريفوس و رابينو, نشر ني, چاپ اول 1376

23- لوياتان, نوشته توماس هابز, نشر ني, 1380

24- جريان هاي بزرگ در انديشه غرب, نوشته وان بومر‌, انتشارات باز, 1380

گرايش تخصصی:

كارشناسی: تئوريهای انقلاب

كارشناسی ارشد: جامعه شناسي سياسي

دكترا: جامعه شناسي ايران- انديشه سياسي در ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:2  توسط رضا دلاوری   | 

نگاهى به هرمنوتيك

نگاهى به هرمنوتيك

راضیه خاوری

اصطلاح هرمنوتيك، (Hermeneutics) را هنر تفسير ناميده‏اند.اين واژه ماخوذ از فعل يونانى، ( Hermeneuien) به معناى"تفسير كردن" است. Hermeneia به معناى تفسير است وغالبا در مورد تفسير متون مقدس به كار مى‏رود. افلاطون‏شاعران را(hermenes مفسران) خدايان ناميده است.ارسطو اين لفظ را براى عنوان رساله خويش در باب‏منطق قضايا در كتاب ارغنون به كار برد و آن را بارى‏ارمنياس، ( Peri Hermeneias) به معناى "در باب تفسير"ناميد.اين واژه از نظر ريشه لغوى با هرمس، خداى يونانى كه پيامبرخدايان و الهه مرزها بوده است، ارتباط دارد. معمولا فردريش شلاير ماخر[ [(1834 - 1768) friedrich schleirmacher را بنيانگذارهرمنوتيك جديد شناخته‏اند.اما اين ويلهلم ديلتاى، [(1911 - 1833) wilhelm Dilthey] بود كه براى نخستين بار رؤياى تدوين يك روش واسلوب بنيادى براى علوم انسانى را در سر پروراند،تا براساس آن نتايج علوم انسانى به اندازه علوم طبيعى عينى ومعتبر باشد;به طور كلى چهار ديدگاه مهم در هرمنوتيك جديد مطرح‏است كه به اجمال به شرح آنها مى‏پردازيم:

۱- ديدگاه شلاير ماخر: هرمنوتيك به عنوان تحقيقى پيرامون‏تفسير متون. شلاير ماخر را بنيانگذار علم هرمنوتيك‏نوين دانسته‏اند. ديلتاى تعبير دقيقى درباره او دارد كه‏مى‏گويد: شلاير ماخر "كانت هرمنوتيك" است. شلايرماخر نقطه شروع علم هرمنوتيك مورد نظر خود را با اين‏پرسش كلى آغاز مى‏كند كه: چگونه هر گفته‏اى اعم ازملفوظ و مكتوب واقعا فهميده مى‏شود؟ گوينده‏اى هست كه جمله‏اى را براى بيان‏معناى مورد نظرش مى‏سازد شنونده‏اى هم وجود دارد.شنونده مجموعه‏اى از كلمات صرف را مى‏شنود و ناگهان‏با عملى اسرارآميز مى‏تواند معناى آنها را به طور حدسى‏كشف كند. اين عمل اسرارآميز و حتى حدسى، عمل‏هرمنوتيكى است و جايگاه حقيقى علم هرمنوتيك همين‏جاست. پس علم هرمنوتيك، فن شنيدن است. از نظرشلاير ماخر فهم عبارت است از دوباره تجربه كردن‏اعمال ذهنى مؤلف متن.

2 - ديدگاه ديلتاى: هرمنوتيك به عنوان مبنايى براى علوم انسانى است. شيوه ويلهلم ديلتاى درباره هرمنوتيك اين است كه آن رابه عنوان شيوه نظامى اساسى براى علوم انسانى در مقابل علوم طبيعى در نظر مى‏گيرد. چنين رشته‏اى يك هرمنوتيك عام‏خواهد بود.هر چند ديلتاى عميقا تحت تاثير شلاير ماخر بود، ولى او اين فرض و اعتقاد شلايرماخر را كه هر اثر مؤلف، حاصل اصل ونيت ضمنى مندرج در ذهن مؤلف است، انكار كرد. ديلتاى اين اعتقاد شلاير ماخر را به شدت ضد تاريخى لحاظ مى‏كرد; زيراچنين اعتقادى به اندازه كافى به تاثيرات خارجى دست‏اندركار يا به تكامل و رشد مؤلف توجه نمى‏كند. هرمنوتيك ديلتاى به‏نحو آشكارى مبتنى بر تمايز آشكار و قاطع بين روشهاى علوم انسانى و علوم طبيعى است.به نظر ديلتاى، گاه مفسر در اثر هنرى با ژرفايى از تجربه زندگى هنرمند روبرو مى‏شود، كه ذهن هنرمند از ادراك آن عاجز بوده‏است. او مى‏گويد: هدف اصلى هرمنوتيك درك كاملترى از مؤلف است آن سان كه او خود را چنين درك نكرده باشد. او سرانجام‏متن را ابزار شناخت كاملترى از مؤلف دانسته است: شناختى كه مؤلف خود از خويشتن ندارد. بنابراين حيات روانى، حتى‏حيات روانى خود شخص، از طريق تفسير تجليات آن شناخته مى‏شود.انسان خود را تنها در تاريخ مى‏شناسد نه در درون نگرى: يعنى من خود را از راه عينيت‏بخشيدن به زندگى مى‏شناسم و اين‏ظهور عينى، تفسيرپذير است. تفسير تاريخ نمى‏تواند، ذات انسانها را در قالب يك فرمول و قاعده بيان كند، يا به تعبيرى زندگى،خود پاره‏اى از زندگى در كل است. معناى زندگى دانستنى نيست، مگر با قرار دادن آن در مجموعه معنايى كاملترى. آگاهى يعنى‏نسبت زندگى فرد با زندگى در كل.

3 - ديدگاه هايدگر: هرمنوتيك به عنوان تاملى در شرايط هر گونه فهم. تامل درباره فهم، ضرورتا شخص را وادار مى‏سازدمسائل اساسى معرفت‏شناسى و انسان‏شناسى را مورد ملاحظه قرار دهد. فلسفه مارتين هايدگر، [( 1976- 1889) Martin Heidegger] در اين زمينه مؤثر و مفيد است آنچه در تحليل هايدگر اهميت دارد، اين سؤال است كه انسانها اكنون خود را در جهانى‏يافته‏اند كه از طريق آنچه او پيش ساختهاى فهم، ( forestructure of underestanding) مى‏نامد قابل فهم مى‏گردد: يعنى‏مفروضات، انتظارات و مفاهيمى كه ما بيش از هر نوع تفكرى بر تجربه فرا مى‏افكنيم و همين‏ها هستند كه افق، (horizon) هر گونه‏فعل خاص فهميدن را شكل مى‏دهند. تحليلى از روزمرگى، (everydayness) ما نشان خواهد داد كه آنچه ما قابل فهم مى‏شماريم،معلول عوامل پنهان و مقدرى است كه فهم ما قبل از تفكر واجد آن بوده است. به تعبيرى مى‏توان گفت: تفسير مستلزم پيش فرض است: يعنى هر تفسيرى حتى علوم طبيعى نيازمند پيش فرض است. قبل‏از پرداختن به زمين‏شناسى، من سنگ و صخره را به عنوان سنگ و صخره مى‏بينم نه چيز ديگر. و حتى قبل از پرداختن به تفسير سند، من آن را به عنوان يك سند مى‏بينم نه چيز ديگر.هايدگر هم چنين معتقد است كه واژه‏ها معانى ثابت و واحدى مستقل از كاربرد و استعمالشان ندارند. معانى به واسطه روابطمتقابل چشمگيرى كه جهان ما را مى‏سازند، به واژه‏ها تعلق مى‏گيرند. مثلا يك چكش صرفا ابزارى براى كوبيدن نيست. معناى‏اين واژه از بافت و زمينه ميز كارگاهى، ميخ و چوب و كارگاهها و مشترى‏هايى كه جهان و قلمرو صنعتگر را مى‏سازند، شكل‏مى‏گيرد.

4 - ديدگاه گادامر: هانس گئورگ گادامر، [(- 1900) Hans - Georg Gadamer] بيش از هر متفكر ديگرى براى هرمنوتيك‏هايدگرى تلاش كرده است.گادامر به تبعيت از هايدگر بر آن بود كه تفسير، مسبوق به فهم پذيرى است. و اينكه پيش فرضها و مفروضات (و شايد پيش‏داوريهاى) مفسر دقيقا همان چيزى است كه فهم و سوء فهم را ممكن مى‏سازد. تفسير، يك فهم پيشينى را كه به لحاظ تاريخى‏متعين شده است و به سنتى تعلق دارد يعنى افقى را پيش فرض مى‏گيرد. در نتيجه مفروضات و اعتقادات خود ما ضرورتا مانع‏فهم نيستند، بلكه پيش شرطهاى آن هستند. جستجوى فهم بدون پيش فرض، بيهوده است. هر شى‏ء و هر متنى از ديدگاه خاصى‏مورد تفسير قرار مى‏گيرد كه افق خاصى را مى‏سازد و مى‏توان گفت كه تفسير، مستلزم تركيب افقهاست، (fusion of horizons) يعنى افقهاى گذشته و حال و يا افق فهم مفسر و افق متن.                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:19  توسط رضا دلاوری   | 

مکتب فرانکفورت

 درآمدى بر انديشه انتقادى مكتب فرانكفورت

هنجارهاى كاذب صنعت فرهنگ

) عليرضا وحيدى - روزنامه ایران)


 
در مقطعى از تاريخ غرب يعنى قرن هجدهم ميلادى شاهد عصر روشنگرى به نمايندگى كسانى چون ولتر، روسو، دالامبر هستيم. انديشه روشنگرى به وسيله انقلاب فرانسه در اروپا بسط و توسعه يافت و باعث به وجود آمدن جامعه مدنى با محوريت انسانى و همچنين تفكر مدرنيته شد. پيشرفت علوم و تكنولوژى باعث مسلط شدن تكنولوژى بر انديشه انسانى و اجتماعى شده است. مكتب فرانكفورت در برابر اين تسلط بر انسان و اجتماع انسانى واكنش نشان مى دهد. اين نوشتار برآن است تا مبانى مكتب فرانكفورت را در آراى آدورنو و هوركهايمر به اختصار بيان كند.

پيشينه مكتب فرانكفورت به تأسيس مؤسسه تحقيقاتى اجتماعى در سال ۱۹۲۳ باز مى گردد كه بازخوانى و بازفهمى انديشه هاى ماركسيسم كلاسيك و طرح اين سؤال بود كه چرا انديشه ماركس در كارزار انقلابى عليه انقلاب صنعتى موفق نبوده است؟
اين مكتب به لحاظ تاريخى ۴ دوره را پشت سر گذاشت:
دوره اول از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳ كه متفكرانى مانند هوركهايمر، ماركوزه، آدورنو و والتر بنيامين به آن پيوستند.
دوره دوم از ۱۹۳۳ تا ،۱۹۵۰ اين دوره كه هم زمان با ظهور فاشيسم در آلمان بود، از جمله تأثيرگذارترين دوره هاى مكتب فرانكفورت به شمار مى رود.
بارزترين نگرش اين دوره نگرش ضدپوزيتيويستى (ضد تحصلى) است، با اين اعتقاد كه رويكردهاى پوزيتيويستى براى تغيير وضعيت موجود كارى از پيش نخواهند برد.
دوره سوم از ۱۹۵۰ تا،۱۹۷۰ در اين دوره انديشه هاى مكتب فرانكفورت به انديشه هاى ماكس وبر نزديك شد و در آلمان تأثيرات شگرفى ايجاد كرد.
دوره چهارم از۱۹۷۰ به بعد است كه با افول تدريجى مكتب فرانكفورت همراه است.
تجزيه و تحليل فرانكفورتى ها از جامعه تا حدود زيادى به آرا و انديشه هاى كارل ماركس برمى گردد. اين نظريه پردازان، به تأثير از ماركس، بر اهميت تضاد منافع مبتنى بر مناسبات مالكيت تأكيد داشتند، اما به هيچ وجه در زمره ماركسيست هاى ارتدكس (راست كيش) نبودند و بسيارى از آن ها انتقادهاى تندى به رژيم شوروى به عنوان نظام سياسى توتاليتر داشتند. آنان براى آن كه با توان فكرى بيشتر و استدلال هاى نظرى نيرومندتر به تجزيه و تحليل پديده هاى ناشى از ظهور شرايط سياسى اجتماعى جديد (ظهور فاشيسم و توتاليتاريسم) بپردازند، عمده تلاش خود را بر ۲ نكته اساسى معطوف كردند:
اول تجديدنظر در مفهوم نقد ماركس از نظام سرمايه دارى، دوم بازنگرى در نظريه انقلاب ماركسى. اما كانون انديشه و آراى مكتب فرانكفورت را بايد در نظريه انتقادى جست وجو كرد كه معطوف به بررسى، مطالعه، تجزيه و تحليل و تبيين جنبه هايى از واقعيت اجتماعى است كه ماركس و پيروان او از آن ها غافل شده بودند. علاوه بر اين، فرانكفورتى ها به هگل نيز بسيار مديون هستند و به آثار اوليه و «هگلى تر» ماركس. آن ها به نوشته هاى ماركس درباره از خودبيگانگى و دست نوشته هاى اقتصادى و فلسفى ۱۸۴۴ وى به مراتب بيشتر از نوشته ها و آثار بعدى او، به ويژه تحليل هاى اقتصادى اش، توجه كردند. علاوه بر اين، آنان به پيوند روانكاوى و ماركسيسم نيز اهتمام ويژه اى ورزيدند؛ اقدام يا حركتى كه ماركسيسم ارتدكس هيچ گونه نظر خوشى نسبت به آن نداشت. اين بازنگرى را مى توان در جنبه هاى مختلفى از نظريه انتقادى آشكارا ديد.
مفهوم نظريه انتقادى كه نخستين بار در ۱۹۳۷ باب شد، اساساً نوعى قالب تئوريك براى متمايز ساختن پيروان و منتقدان خود از اشكال رايج و غالب ماركسيسم ارتدكس و رسمى محسوب مى شود.
هوركهايمر در مقاله مشهورش با عنوان «نظريه سنتى و انتقادى» كه بعدها به مانيفست ۱۹۳۷ و يا مانيفست مكتب فرانكفورت مشهور شد، به بررسى وضعيت فلسفه و علوم اجتماعى در جامعه علمى و دانشگاهى آلمان آن زمان پرداخت و با تأكيد بر سيطره نگرش علوم طبيعى، به ويژه سيطره روش شناسى پوزيتيويستى (تحصلى) بر عرصه علوم و روند تسرى اين جريان ها، جامعه شناسى و علوم اجتماعى و فلسفه اجتماعى را ابزارى در خدمت وضع موجود و نيروهاى حاكم بر جامعه دانست و آن ها را مورد انتقاد قرار داد و ضمن تفكيك ميان دو نوع نظريه سنتى و نظريه انتقادى، اظهار مى دارد كه نظريه سنتى درواقع همان نگرش علوم طبيعى مدرن است كه در فلسفه مدرن در قالب پوزيتيويسم و تجربى گرايى (امپرسيسم) سربرآورده است و معتقد است كه اين نظريه در حال تسرى به علوم انسانى و علوم اجتماعى است.
از سوى ديگر، نظريه سنتى تحت سيطره پوزيتيويسم و رويكرد علم گرايانه محض آن، در نهايت موجب تعهدزدايى، سلب جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى و بالاخره انتقال و تسليم مى شود. پس مى بينيم كه مكتب فرانكفورت در تحليل اجتماعى و انسانى با رويكرد پوزيتيويستى و تجربى محض مخالف است.
درواقع، چنان كه از متفكران انتقادى انتظار مى رود، سرآغاز تحليل آنان به رابطه انسان و طبيعت و نيز انسان و انسان بازمى گردد و پس از اثبات سلطه علم و تكنولوژى بر انسان معاصر و از خود بيگانگى انسان و شىء شدگى او به ارائه نظريات خود در باب فرهنگ و هنر مى پردازند و دراين باره مى گويند: «سلطه و خشونت تنها منحصر به جهان اسطوره اى نبود در جهان مدرن نيز ما شاهد سلطه علم و تكنولوژى برانسان هستيم و خردباورى سرچشمه بحران حاضر است
اين خردباورى نتايج پيش بينى نشده اى را به بار مى آورد كه به جنبه عقل يا خرد ابزارى مربوط است. آدورنو و هوركهايمر معتقدند كه خردباوران تلاش داشتند كه انسان را از انديشه اسطوره اى ـ دينى رها كنند، اما از آنجا كه خردباورى نه به اخلاق و عقل عملى، بلكه به عقل ابزارى رسيد، نتوانست خود را از بند اسطوره رها كند. از اين رو، خود از عقل، اسطوره اى ساخت كه بر آن حاكم شد.
پس شاهديم كه روشنگرى و ارزش هاى آن به نوعى به اسطوره برمى گردد. آن ها معتقدند كه مدرنيته و جهان مدرن نيز به نوعى اسطوره است و معتقدند كه جهان مدرن به اسطوره رجعت دارد نه تاراندن جهان مدرن از اسطوره.
آدورنو و هوركهايمر تاريخ تمدن بشرى را به شيوه اى وبرى در حكم پيشرفت سلطه عقلانيت ابزارى مى بينند. خود آن ها ويرانگرى روشنگرى را در اصل «ارزش مبادله» در قوانين اقتصادى نهفته مى دانند كه به تمام سطوح زندگى اجتماعى، فرهنگى، هنر و غيره سرايت يافته است.
جايگزينى ارزش مبادله به جاى ارزش مصرف باعث مى شود در جهان اجتماعى شاهد سيطره قوانين اقتصادى باشيم. سلطه عقلانيت ابزارى باعث انكار طبيعت درونى انسان و مانع شكوفايى ذهنيت انسان مى شود.
صنعت فرهنگ
آدورنو و هوركهايمر اين سؤال را مطرح مى كنند كه آيا به راستى آنچه را كه همگان فرهنگ مى دانند، فرهنگ است؟ چگونه در اين روزگار زندگى فرهنگى تا اين حد نازل شده، كه هر چه موجب آگاهى و دگرگونى است، بى ارزش شمرده مى شود و هر چه واپسگرا و محافظه كار است و نظام مستقر را مى ستايد و پايه هاى آن را محكم مى كند، مورد ستايش قرار مى گيرد؟ ... آيا به راستى آنچه فرهنگ خوانده مى شود، فرهنگ است؟ (احمدى ۱۳۸۰)
آدورنو و هوركهايمر مى نويسند: «فرهنگ به معنى واقعى كلمه خود را به سادگى با هستى همساز نمى كند، بلكه همواره به گونه اى اعتراض عليه مناسبات متحجر را برمى انگيزد، مناسباتى كه افراد همراه آن زندگى مى كنند. تمايزى ژرف ميان فرهنگ و آنچه زندگى عملى خوانده مى شود وجود دارد.
فرهنگ به عنوان امرى تلقى مى شود كه فراتر از نظام حفظ خويشتن نوع انسان مى رود. بدين معنى كه زندگى هر روزه استوار بر عادت ها و فرهنگ عليه هر قاعده و عادت مرسومى واكنش نشان مى دهد. فرهنگ، تا جايى فرهنگ به حساب مى آيد كه با نظام سلطه و سركوب كه در زندگى روزمره وجود دارد، همراه نشود و آنجا كه با زندگى روزمره همراه شود، ديگر فرهنگ نيست بلكه «صنعت فرهنگ» به حساب مى آيد.
«
صنعت فرهنگ» براى اشاره به اين موضوع است كه از بعضى جنبه هاى كليدى اين صنايع با ساير حوزه هاى توليد انبوه كه براى مصرف توليد مى كنند، تفاوتى ندارند، يعنى فرهنگ نيز به حد كالاهاى مصرفى تنزل كرده است و تحت سلطه نظام صنعت فرهنگى، همگان در نظامى متشكل از كليساها، كلوب ها، كانون هاى حرفه اى و غيره محصور مى شوند كه مجموعاً سازنده حساس ترين ابزار كنترل اجتماعى هستند.
آدورنو و هوركهايمر معتقدند كه صنعت فرهنگ استبداد تن را به حال خود رها مى كند و همه را متوجه روح يا جان افراد مى كند. فرمانروا ديگر نمى گويد: بايد همچون من فكركنى يا بميرى. او مى گويد آزادى تا همچون من فكر نكنى، زندگى اموال و همه چيزت از آن تو باقى خواهد ماند. ولى از امروز به بعد در ميان ما فردى بيگانه خواهى بود (هوركهايمر و آدورنو ۱۳۸۰). يعنى مى توان گفت كه صنعت فرهنگ هنجارهاى كاذبى ايجاد مى كند كه اگر انسان ها از اين هنجار پيروى نكنند، در اجتماع مطرود و تنها مى شوند. صنعت فرهنگى باعث مى شود كه هم نواسازى با ديگران، پذيرش كور، از بين رفتن گفت و گوى آزاد و ... رخ دهد. آدورنو و هوركهايمر بينش بسيار بدبينانه اى نسبت به هنرمندان دارند. اين دو در اين دشمنى با هنر مدرن تا جايى پيش رفتند كه در كل هم فكر هنر سينما شده اند. (همان) آنان معتقدند استانداردسازى و عقلانى شدن صور فرهنگى باعث ايجاد نوعى كنترل بر افراد مى شود كه اين كنترل باعث تباه شدن انديشه انسانى خواهد شد.
 

منابع:
۱
ـ احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۰
۲
ـ احمدى، بابك، خاطرات ظلمت درباره سه انديشمند مكتب فرانكفورت، تهران، ۱۳۷۹.
۳
ـ آدورنو، تئودور ـ هوركهايمر، ماكس «صنعت فرهنگ سازى، روشنگرى به مثابه فريب توده اى» مراد فرهادپور، ارغنون، شماره ۱۸ (پائيز ۱۳۸۰)
۴
ـ نوذرى، حسينعلى، نظريه انتقادى مكتب فرانكفورت در علوم اجتماعى و انسانى، چاپ يكم، نشر آگه، بهار ۱۳۸۴.
۵
ـ صديقيان، آمنه، مقاله «سيرى در انديشه هاى آدورنو، هوركهايمر و بنيامين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:16  توسط رضا دلاوری   | 

مطالب قدیمی‌تر