![]() |
![]() |
|
| آموزش ترجمه متون سياسي |
|
مي گن وقتي كه سال نو مي شه، همه چيز دوباره از نو آغاز مي شه، يه تحول اساسي در جهان رخ مي ده، يه دگرگوني! همه چيز تازه مي شه. رنگ سبزي كه به طبيعت شادابي خاصي مي بخشه توي هيچ فصل ديگه اي ديده نمي شه. گل ها اون قدر زيبا و سرحال هستن كه هيچ دستي دل چيدنشونو نداره. يواش يواش سر و كله پروانه ها هم پيدا ميشه و رنگ بال هاشون خودش عالميه. پرنده ها يه جور ديگه مي خونن، يه جور ديگه پرواز مي كنن، هيچ كدومشون تنها نيستن، همه جفت جفتن. اگه خوب دقت كنيم متوجه مي شيم كه همه چيز حالتي رويايي و عاشقانه به خودش گرفته. ولي، توي اين دنيايي كه عشق از سر گرفته شده و همه كاينات يه جوري دل هم ديگر رو به دست مي آرن و مي برن . . . فقط آدميزاده كه اونقدر دور و بر خودشو شلوغ كرده كه هيچ توجهي به اين قضيه نداره و تقريبا ديگه عاشقي داره از يادش مي ره. همه چيز براش رنگ معامله و دودوتا چهارتا گرفته. ديگه عاشقي براش اهميت سابق رو نداره، ارزشش رو از دست داده. شايد اون قدر بي اطميناني و يا شرايط و سنت هاي غلط و دست و پاگير زياد شدن كه اون تصميم گرفته به چيزاي ديگه بپردازه، اموري كه حداقل درش شكست عاطفي نباشه. اين گونه افراد از ترس اين كه مبادا عاشق بشن بي عاطفگي و ناجوونمردي رو تمرين مي كنن. آره، چون عاشق شدن ظرفيت مي خواد، شجاعت مي خواد. بعضي از اين آدم ها شهامت عاشق شدن رو دارن ولي ظرفيتشو ندارن و با كارهايي كه انجام مي دن عشق رو خدشه دار و بي اعتبار مي كنن و بعد مدام سعي مي كنن كه تقصير رو گردن همديگه و يا روزگار بندازن و يا اين كه در نهايت خودشونو بد شانس و بد اقبال خطاب كنن. ولي در اين بين كساني هم هستن كه مشق عشق مي كنن، درس عاشقي مي خونن، درس عاشقي مي دن. عشق اجتناب ناپذيره، چون بخشي از وجود پروردگاره كه در روح آدمي نقش بسته. نمي شه ناديده اش بگيري، نمي توني باهاش مبارزه كني. چون از وقتي كه در خونه دلتو بزنه ديگه صاحب خونه مي شه. دوستي مي گفت عشق اونيه كه وقتي چشم ها با هم رو به رو شدن و نگاه ها با هم تلاقي كردن، ته ته دل هر دو بلرزه. عشق واقعي موندنيه كه دوجانبه باشه، تكرو نباشه، صادقانه باشه، فرمانده نباشه، بي غرض و بي طمع باشه، با گذشت باشه و بي توقع. مي گن خداوند به آدمي دو گوش، دو چشم، دو دست، دو پا، دو كليه ولي يه قلب داد چون دومي شو در سينه شخص ديگه اي گذاشت. به خاطر همينه كه عشق واقعي آرامش مي آره چرا كه مكملش رو پيدا كرده، چون ديگه تنها نيست. دو تا قلب مي تونن يه خونه بسازن، يه روستا، يه شهر، يه دنيا. دو تا قلب خيلي كارها مي تونن بكنن همونطور كه دوتا دست، دوتا پا . . . با كمك همديگه كارهاي بزرگي انجام مي دن. دوتا قلب مي تونن يه خونه بسازن، يه روستا، يه شهر، يه دنيا. دو عا قلب مي تونن با هم يه زندگي بسازن. وقتي دلها به هم نزديك بشن ديگه مانعي وجود نداره، فاصله ها از بين مي رن، دنيا يه جور ديگه مي شه. عاشق از يه دريچه ديگه به اطرافش نگاه مي كنه و همه چيز به نظرش زيبا و جذاب مي ياد. و شما؟ شما چقدر براي سال جديد آمادگي دارين؟ چه برنامه متفاوتي دارين؟ چقدر مي خواين تغيير كنين؟ به عشق فكر كردين؟ آيا براي عاشق شدن يا عاشق بودن وقت دارين؟ خيلي از ماها عشق رو در نزديكي خودمون داريم ولي گمش كرديم. شايد هم اونو حق مسلم خودمون مي دونيم! فكر كردين اگه از دستش بدين چي ميشه؟ تا حالا به همسرتون گفتين: «دوستت دارم!» عشق دليل نداره. محبت بدون دليل به وجود مي آيد. از اين گذشته، توضيح و تعريف هم نداره، ولي نيرومنده، قدرت داره و تو وقتي متوجه قدرتش مي شي كه بهش بها بدي. سال جديد سال عاشقيه. سال كار و تلاش و موفق شدن در كارها و رسيدن به اهداف. به عشق فكر كنين، به تولدش، به وجودش، به رشد و تعاليش، به ارزشش و به قدرتش. عشق هديه تولد ماست. روزي كه به دنيا آمديم خداوند اين هديه رو به ما داد. هديه اي كه هيچ وقت كهنه و فرسوده نمي شه. پس ما هم از هديه كردن اين وديعه مقدس در سال جديد دريغ نكنيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:37 توسط رضا دلاوری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
جاي مردان سياست بنشانيد درخت تا هوا تازه شود
معرفي فرهنگ هاي علوم سياسي و روابط بين الملل و كتاب هاي مفيد براي تقويت زبان تخصصي |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 آرشيو |
| نویسندگان |
|
رضا دلاوری رضا دلاوری |
| پیوندها |
|
نشريه فارين پاليسي راهنماي متون سياسي روز نامه واشنگتن پست دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم نشريه ورد پاليسي نشريه كريستين ساينس مانيتور نشريه اكونوميست وبلاگ دلاوري |
|
RSS
|