متون سیاسی

آموزش ترجمه متون سياسي

منابع كنكور كارشناسي ارشد

مباني علم سياست

-بنیادهای علم سیاست-دکترعالم-نشرنی

-مباني سیاست -دكتر ابوالحمد-طوس

-اصول علم سياست-دكتر قاضي-میزان

-مقدمه نظریه سیاسی-دکترعالم-قومس

-سیاست به مثابه علم-دکترصلاحی-سمت

-آموزش دانش سیاسی-دکتربشیریه-نگاه معاصر

-سیاست وحکومت جدید-دکترعالم-قومس


انديشه‌هاي سياسي (غرب و اسلام)

-تاريخ فلسفه در غرب (دو جلدي)-دكتر عالم-وزارت خارجه

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب-دكتر طاهري-قومس

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم-دكتر قادري-سمت

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران-دكتر قادري-سمت

 -تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب در قرن بيستم-دكتر صلاحي-قومس

-تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم (دو جلدي)-دكتر بشيريه-نی

-نظام سياسي و دولت در اسلام-دكتر فيرحي-سمت

-قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام--دكتر فيرحي-نی

-تاریخ تحول دولت دراسلام-دکترفیرحی-دانشگاه مفید

-نقد و بررسي آثار بزرگ سياسي سده بيستم-دکترعالم -دانشکده حقوق

-اندیشه سیاسی دراسلام معاصر-دکترعنایت-خوارزمی

-بنیادفلسفه سیاسی درغرب-دکترعنایت-زمستان

جهان سوم و مسائل آن

-مسائل سياسي و اقتصادي جهان سوم-دكترساعي-سمت

-درآمدي بر شناخت مسائل اقتصادي و سياسي جهان سوم-دكترساعي-قومس

-توسعه در مكاتب متعارض-دكترساعي-قومس

-نظريه‌هاي امپرياليسم-دكترساعي-قومس

-جهاني شدن و جنوب -دكترساعي-قومس

-اقتصاد سياسي بين الملل-دكترساعي-قومس

-عقلانيت و آينده توسعه يافتگي در ايران-دكتر سريع القلم- خاورميانه

-شناخت ماهیت وعملکردامپریالیسم-دکترالهی-قومس

-کارتلهای چندملیتی-دکترالهی-قومس

-تئوری توسعه وسه جهان-دکترموثقی-قومس

-اقتصادسیاسی ایران-دکترمحمدعلی کاتوزیان-


اصول روابط بين الملل

-اصول روابط بين الملل(الف وب)-دكترسيف زاده-ميزان

-ماهيت سياست گذاري خارجي-دكترسيف زاده-قومس

-اصول سياست خارجي و سياست بين الملل-دكتر قوام-سمت


حقوق بين الملل عمومي

-حقوق بين الملل عمومي (دوجلدي)-دكتر آقايي-حافظيان-ميزان

-حقوق بين الملل عمومي-دكتر مقتدر-وزارت خارجه

-حقوق بين الملل عمومي-دكتر ضيايي بيگدلي-گنج دانش

-بايسته‌هاي حقوق بين الملل عمومي-دكتر موسي زاده-ميزان


  تحولات سياسي، اجتماعي ايران

-سياست خارجی جمهوي اسلامي ايران-دكتر ازغندي-قومس

-تحولات سياسي و اجتماعي ايران-دكتر ازغندي-سمت

- تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)-دكتر ازغندي-قومس

-تاريخ روابط خارجي ايران -دکترهوشنگ مهدوی-امیرکبیر

-نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب-دكتر ازغندي-قومس

-سنت و مدرنيته -دكتر زيباكلام-روزنه

-ما چگونه ما شديم -دكتر زيباكلام-روزنه

-مقدمه‌اي بر انقلاب اسلامي -دكتر زيباكلام-روزنه

-تحولات سياسي اجتماعي ايران-دكتر زيباكلام-سمت


سازمانهاي بين المللي

-سازمانهاي بين المللي-دكتر موسي زاده-میزان

-سازمانهاي بين المللي-دكتر آقايي-نسل نيكان

 -ايران و سازمانهاي بين المللي-دكتر آقايي-مركز اسناد

-نقش و جايگاه شوراي امنيت در نظم نوين جهانی-دكتر آقايي-نسل نيكان


جامعه شناسی سیاسی

- درآمدي بر جامعه شناسي سياسي-دكتر نقيب زاده -سمت

- جامعه شناسي سياسي -دكتر بشريه-نشرني

- بايسته‌هاي جامعه شناسي سياسي-دكتر قاضي-ميزان

- نگرشی برجامعه شناسی سیاسی- ترجمه دکترابوالحسنی -ميزان

-مشارکت سیاسی-ترجمه دکترابوالحسنی -ميزان


تاريخ روابط بين الملل

-تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل-دكتر نقيب زاده-قومس

-تاريخ روابط بين الملل- دکتربزرگمهری-سمت


نظامهاي سياسي، تطبيقي

- سياستهاي مقايسه‌اي-دكتر قوام- سمت

- چالشهاي توسعه سياسي-دكتر قوام-قومس


سياست خارجي ايران از صفويه تا امروز

- تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)-دكتر ازغندي-قومس

-تاریخ روابط خارجی ایران-دکترهوشنگ مهدوی-امیرکبیر


زبان انگليسي

-Oxford-Oxford Politics

 -Plano-International Relation Dictionary

 -زبان تخصصي علوم سياسي (جلد 1 و2)-هرمز داورپناه-سمت

-انگلیسی اختصاصی حقوق وعلوم سیاسی- specialized Englishهرمز داورپناه

-504واژه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:57  توسط رضا دلاوری   | 

منابع ارشد سياسي

                                                          زبان انگليسي- ضريب 1                     

1

 

Oxford Politics

Oxford

ميزان

2

International Relation Dictionary

Plano

 

 

3

زبان تخصصي علوم سياسي (جلد 1 و2)

 

هرمز داورپناه

سمت

              مباني علم سياست ضريب 2

 

1

بنيادهاي علم سياست

 

دكتر عالم

نشر ني

2

مباني سياست

 

دكتر ابوالحمد

طوس

3

اصول علم سياست

 

دكتر قاضي

ميزان

4

سياست به مثابه علم

 

دكتر صلاحي

سمت

5

آموزش دانش سياسي

 

دكتر بشيريه

نگاه معاصر

                   جامعه شناسي سياسي ضريب 1

 

1

درآمدي بر جامعه شناسي سياسي

 

دكتر نقيب زاده

سمت

2

جامعه شناسي سياسي

 

دكتر بشريه

نشرني

3

بايسته‌هاي جامعه شناسي سياسي

 

دكتر قاضي

ميزان

      تحولات سياسي، اجتماعي ايران- ضريب 1

 

1

سياست خارجه جمهوي اسلامي ايران

 

دكتر ازغندي

قومس

2

تحولات سياسي و اجتماعي ايران

 

دكتر ازغندي

سمت

3

تاريخ روابط خارجي ايران (20 تا 57)

 

دكتر ازغندي

قومس

4

نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب

 

دكتر ازغندي

قومس

5

ما چگونه ما شديم

 

دكتر زيباكلام

روزنه

6

سنت و مدرنيته

 

دكتر زيباكلام

روزنه

7

مقدمه‌اي بر انقلاب اسلامي

 

دكتر زيباكلام

روزنه

8

تحولات سياسي اجتماعي ايران

 

دكتر زيباكلام

سمت

    انديشه‌هاي سياسي (غرب واسلام) ضريب 1

 

1

تاريخ فلسفه سياسي در غرب ‍(دو جلدي)

 

دكتر عالم

وزارت خارجه

2

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب

 

دكتر طاهري

قومس

3

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم

 

دكتر قادري

سمت

4

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران

 

دكتر قادري

سمت

5

تاريخ انديشه‌هاي سياسي غرب در قرن بيستم

 

دكتر صلاحي

قومس

6

تاريخ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم (دو جلدي)

 

دكتر بشيريه

نشر ني

7

نظام سياسي و دولت در اسلام

 

دكتر فيرحي

سمت

8

قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام

 

دكتر فيرحي

نشر ني

9

نقد و بررسي آثار بزرگ سياسي سده بيستم

 

دكتر عالم

دانشكده حقوق و علوم سياسي

                 جهان سوم و مسائل آن- ضريب 1

 

1

مسائل سياسي و اقتصادي جهان سوم

 

دكتر ساعي

سمت

2

درآمدي بر شناخت مسائل اقتصادي و سياسي جهان سوم

 

دكتر ساعي

قومس

3

توسعه در مكاتب متعارض

 

دكتر ساعي

قومس

4

نظريه‌هاي امپرياليسم

 

دكتر ساعي

قومس

5

اقتصاد سياسي بين الملل

 

دكتر ساعي

قومس

6

جهاني شدن و جنوب

 

دكتر ساعي

قومس

7

عقلانيت و آينده توسعه يافتگي در ايران

 

دكتر سريع القلم

مركز مطالعات خاورميانه

                    نظامهاي سياسي، تطبيقي- ضريب 1

 

1

سياستهاي مقايسه‌اي

 

دكتر قوام

سمت

2

چالشهاي توسعه سياسي

 

دكتر قوام

قومس

منابع زیرنیزبرای جهان سوم توصیه می گردد:

تئوری توسعه وسه جهان دکترموثقی
امپریالیسم وعقب ماندگی دکترالهی
کارتلهای چندملیتی دکترالهی
امپریالیسم دکترالهی
اقتصادسیاسی ایران دکترمحمدعلی کاتوزیان

منابع زیر نیزبرای تحولات توصیه می گردد:

ایران بین دوانقلاب آبراهامیان
مقاومت شکننده جان فوران
درآمدی برجامعه شناسی سیاسی ایران دکترازغندی

ضمنا کتاب نگرشی برجامعه شناسی سیاسی ترجمه دکترابوالحسنی برای جامعه شناسی توصیه می گردد.

انگلیسی اختصاصی حقوق وعلوم سیاسی

specialized English

دکترداورپناه نسل نیکان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:55  توسط رضا دلاوری   | 

منابع آزمون دكتراي روابط بين الملل

۱)نظريه هاي روابط بين الملل

** حمیرا مشيرزاده، تحول در نظریه­های  روابط بین­الملل، انتشارات سمت

** ناصر هاديان، سازه‌انگاري از روابط بين‌الملل تا سياست خارجي، فصلنامه سياست خارجي.

** جيمز دوئرتي و رابرت فالتزگراف، نظريه‌هاي متعارض در روابط بين‌الملل، ترجمة عليرضا طيب و وحيد بزرگي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، نظريه‌هاي روابط بين‌الملل، ترجمة وحيد بزرگي، انتشارات ماجد.

* استفان هابدن، جامعه‌شناسي تاريخي و روابط بين‌الملل، ترجمة جمشيد زنگنه، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جيمز ديوتاك و جيمز دردريان، نظريه‌هاي مجازي در روابط بين‌الملل، ترجمة حسين سليمي، گام نو.

 

** Burchill, Scott and Linklater, Andrew (1996) Theories of International Relations. London: Macmillan. (Chapter 3, pp. 83-90; Chapter 4; Chapter 8; Chapter on Constructivism).

مقاله مربوط به سازه­انگاری به صورت ترجمه شده در نزد دانشجویان قرار دارد و     می توان آن را به دست آورد.

 

* Little, R. and Smith, M. (1991) Perspectives on World Politics. New York: Routledge. Chapter 2.7; Chapter 1.8.; and Chapter 1.9

 

* Griffiths, M. (1999) “Theory of International Society.” and “Alexander Wendt.”In Fifty Key International Thinkers. London: Routledge.

 

** Neumann, Iver B. and Waever, Ole, eds. (1996) The Future of International Relations: Masters in the Making? London and New York: Routledge. (Chapters 9, 10)     

 

* نقطه‌‌نظرات دكتر مشيرزاده، دکتر رمضانزاده و دکتر عسگرخاني در اين درس بسيار مهم است.

 

۲) روش‌شناسي در روابط بين‌الملل

* يارول مانهايم و ريچارد ريچ، روش‌هاي تحقيق در علوم سياسي: تحليل تجربي، ترجمة ليلا سازگار، مركز نشر دانشگاهي.

** قاسم افتخاري، جزوة روش‌شناسي در روابط بين‌الملل، دورة كارشناسي ارشد.

** آلن چالمرز، چيستي علم، ترجمة سعيد زيباكلام، سمت.

* در این درس، دکتر افتخاری، دکتر هادیان، و دکتر مستقیمی سئوال طرح می­کنند.

۳) سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

** رضا رئيس‌طوسي، نفت و بحران انرژي، كيهان.

* رضا رئيس‌طوسي، مقالات مربوط به دورة مشروطيت، تاريخ معاصر ايران.

* رضا رئيس‌طوسي، «استراتژي آمريكا، تضعيف امنيت ملي ايران»، ايران فردا.

** رضا رئيس‌طوسي، «فرایند نادیده­گرفتن سیاستگذاری خارجی»، در سعید مدنی (گردآورنده) مجلس ششم؛ بیم­ها و امیدها­ (تهران: مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، 1379) صص 146-111.

* رضا رئيس‌طوسي، «پيشنهاد بانك جهاني»، چشم‌انداز ايران.

* هادي سمتي، «بحران تصميم‌گيري در سياست خارجي آمريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران»، مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي. و همچنين، ديگر مقالات ايشان در اين مجله.

** منوچهر محمدي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، نشر دادگستر.

** منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، نشر دادگستر.

* منوچهر محمدي، استراتژي نظامي آمريكا بعد از 11 سپتامبر، سروش.

** منوچهر محمدي و ابراهیم متقی، «دکترین تعامل سازنده در سیاست خارجی کشور» (قسمت 1، 2، 3، و 4)، فصلنامة راهبرد یاس، ش 2، 3 ، 4  و 5 (تابستان 1384 و به بعد).

* منوچهر محمدي، مقالات مربوط به سياست خارجي ايران در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* ديگر مطالب اين استادان در مجلات ديگر، از جمله اظهار نظرها در رسانه‌ها بسيار مهم ميباشد.

* مطالب مربوط به سياست خارجي ايران در بولتن مركز مطالعات بين‌المللي.

* در این درس، نظرات آقای دکتر رئیس­طوسی، دکتر رمضانزاده و دکتر شعله­سعدی، و حتی برخی مواقع، دکتر منوچهر محمدی مهم است. به جز دکتر رئیس­طوسی و دکتر محمدی، دو استاد دیگر هنوز تألیفات چشمگیری در مورد سیاست خارجی ایران ندارند اما در این مباحث صاحب­نظرند و معمولاً در فرایند طرح سئوال شرکت می­کنند. این دو استاد بر مطالعة سیاست خارجی به صورت مسائل روز و نهایتاً تحولات سیاست خارجی از انقلاب به بعد و حتی دورة آقای خاتمی اصرار دارند. همچنین، قابل ذکر آنکه جناب آقای دکتر رئیس­طوسی از تاریخ تیرماه 1385 بازنشست شدندبنابراين معلوم نیست که آیا ایشان به تدریس خود ادامه خواهند داد یا نه. در نبود ایشان ممکن است جناب آقای دکتر عطایی طراح سئوال باشند. در هر صورت، مطالعه و شنیدن مصاحبه­های ایشان در رسانه­های مختلف معتبر بسیار مفید خواهد بود.

 

۴) اقتصاد سياسي بين‌الملل

* توماس لارسون و ديويد اسكيدمور، اقتصاد سياسي بين‌الملل: تلاش براي كسب قدرت و ثروت، ترجمة احمد ساعي و مهدي تقوي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، اقتصادسياسي بين‌الملل، ترجمة مهدي تقوي، دانشكدة امور اقتصادي.

** محمد بهكيش، جهاني شدن و اقتصاد ايران، نشر ني.

** مقالات مجلة سياست خارجي در تابستان 1379 (ويژة جهاني شدن).

** مقالات دكتر محمد شيرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي و مطالعات خاورميانه.

** احمد ساعي، جهاني شدن و جنوب، نشر قومس.

** احمد ساعي، مسائل  سياسي‌ـ‌اقتصادي جهان سوم، سمت.

* احمد ساعي، قدرت، سياست، و نابرابري در جهان سوم، نشر قومس.

* رونالد چيلكوت، نظريه‌هاي توسعه و توسعه نيافتگي، ترجمة احمد ساعي، انتشارت علوم نوين.

* احمد ساعي، مقالات مجلة اطلاعات سياسي‌ـ‌اقتصادي، و مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* در آخرین تحولات مربوط به این درس، جناب آقای دکتر ساعی به حکم عمید زنجانی، رئیس دانشگاه، از تاریخ تیرماه 1385 بازنشست شدند. معلوم نیست که آیا ایشان به تدریس خود ادامه خواهند داد یا نه. در نبود ایشان، دکتر شیرخانی تمام سئولات را طرح خواهند نمود.

 

۵) سازمان‌هاي بين‌المللي

* نسرين مصفا و ديگران، راهنماي سازمان ملل متحد.

** نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

** نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة سياست خارجي.

** گزارش هزارة دبيركل، ما مردمان، دفتر سازمان ملل متحد در ايران.

* گزارشاتي كه دفتر سازمان ملل متحد در ايران در مورد سازمان ملل متحد و ديگر ارگان‌هاي آن منتشر مي‌كند.

** مطالب سرکلاسی خانم دکتر مصفا بسیار مهم است و مسیر سئولات را نشان می­دهد.

* داشتن اطلاعات عمومي و ديگر مطالعات مفيد در مورد سازمان‌هاي بين‌المللي از جمله مسائل مهم روز در مورد اين سازمان‌ها در پاسخ به سئوالات اين مبحث بسيار مهم و مفيد است. همچنین بسیار مهم است که داوطلبان در شرایط کنونی از اطلاعات نسبتاً جامعی در مورد مسئلة اصلاح منشور ملل متحد و نتایج آن برخوردار باشند.

۶)حقوق بين الملل

** يوسف مولايي، حاکمیت و حقوق بین­الملل (تهران: نشر علم، 1384).

** ربه‌كا والاس، حقوق بين‌الملل، ترجمة محمد شريف.

* هوشنگ مقتدر، حقوق بين‌الملل، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة سياست خارجي.

 

۷) سياست‌ بين‌الملل

** ابومحمد عسگرخاني، رژيم‌هاي بين‌المللي، مؤسسة مطالعات و تحقيقات ابرار معاصر تهران.

** استیو اسمیت و جان بیلیس، جهانی­شدن سیاست، ترجمة ابوالقاسم راه­چمنی، مؤسسة مطالعات و تحقيقات ابرار معاصر تهران.

** مقالات دكتر عسگرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي، سياست خارجي، مطالعات خاورميانه، سياست دفاعي و اظهارات ايشان در رسانه‌ها بسيار مهم مي‌باشد.

* كتاب‌هاي زير هم در اين رابطه منبع سئوال و تدريس هستند:

 *Robert Gilpin, International Political Economy.

 *Lawrence Friedman, Deterrence.

 

۸) زبان تخصصي

* تقريباً هيچ منبعي را نمي‌توان در اين مورد معرفي كرد اما كتاب زير اثر خوبي است كه داوطلبان با ترجمة روان آن خود را بيازمايند. در ضمن، اين كتاب پيشتر و براي چند سال، منبع سئوال زبان تخصصي بود.

 *Kenneth N. Waltz, Theory of International Politics.

 

* ضمناً یادآوری می­­شود که آقای دکتر تخشید به عنوان طراح اصلی این درس مطرح­اند و در کنار ایشان ممکن است دکتر رئیس­طوسی و دکتر مشیرزاده هم سئوال طرح کنند. در هرصورت، مطالب آزمون، معمولاً در حوزة سیاست بین­الملل، نظریه­های روابط بین­الملل، و اقتصاد سیاسی بین­الملل طرح خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:53  توسط رضا دلاوری   | 

نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره علم

 

 

از آغاز سده ۱۹۷۰ تاکنون عده ای از فلاسفه علم کوشيده اند که آخرين تيرهای خلاص را به جسد نيمه جان پوزيتويسم منطقی و عقلگرائی انتقادی شليک کنند. توماس کوهن نشان داده بود که  شيوه کار پژوهشگران با قواعد و استانداردهای پوزيتويستی و پوپريستی ناسازگار است. پاول فايربند ( ۱۹۲۴) اين خط فکری را دنبال کرده و در کتابش « ضد روش» ( ۱۹۷۵)، علم و جامعه آزاد (۱۹۷۸) و وداع با عقل ( ۱۹۸۷)  نظريه های قبلی در فلسفه علم را هدف حملات خود قرارمی دهد. او در اين آثار خود را يک هرج و مرج طلب و طرفدار مکتب Dadaism می خواند.۹

مهمترين تز فايربند بشرح زير است: هيچگونه قواعد و استاندارد و يا معيار قطعی برای مرزبندی بين علم و غير علم وجود ندارد. قواعد و استانداردهايي را که پوزيتويستها و پوپريستها از آنها دفاع می کنند خلاف آن مسيری است که علم طی کرده است. اگر دانشمندان مطابق اين قواعد کار می کردند ، نقائص علم برطرف نمی شد. اين حقيقت ندارد که کاميابی علمی  نتيجه استاندارد بسيار خوب است. مطالعه تاريخ علم نشان می دهد که قواعد و استانداردهای پوزيتويستی کنار گذاشته شد و می بايست کنار گذاشته شود تا علم بتواند جلو برود. تنها  يک اصل وجود دارد که از پيشرفت علم جلوگيری نمی کند : هرچيزی ممکن است.10 اگر بخواهيم دقيق تر بگوئيم تنها يک شکل از فلسفه علم، يعنی شکل هرج و مرج طلبانه آن، می تواند به نحوی ثمربخش در جامعه پژوهشگران بکار آيد.

نظريه فايربند بعنوان يک برگشتگاه تاريخی در فلسفه علم بشمار می رود. او مانند توماس کوهن به نمونه های تاريخی در علم اشاره می کند تا نشان دهد که قواعد و استانداردهای قديمی فلسفه علم بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. اگر ما امروز نظريه های علمی مدرن دراختيار داريم به اين علت است که پژوهشگران از قواعد و استاندادرهای پوزيتويستی و پوپريستی پيروی نکردند و استفاده از همه نوع عناصر غيرعقلانی را در کار پژوهشی خود مجاز دانستند. با اين وجود، فايربند به کوهن نيز انتقاد می کند. او معتقد است که ديدگاه کوهن نسبت به علم بيش از حد محافظه کارانه است : آنچه که علم به آن نياز دارد « علم متعارف» و روش حل کردن معما نيست بلکه چندين پارادايم است که با يکديگر رقابت کنند. در درون جامعه علمی ما نتنها به رواداری و پلوراليسم علمی  بلکه به جادوگر ، جن گير و طالع بين نيز احتياج داريم. وجود نظريه ها و سنتهای مختلف طرح نقطه نظرات مختلف را امکان پذير می سازد. درنتيجه، پژوهشگر می تواند جنبه های تازه و مسائل جديدی را کشف کند که اگر در درون يک پارادايم واحد فعاليت می کرد قادر به اين کار نمی بود.

فايربند مانند کوهن معتقد است که انقلابات علمی و گذار پارادايمی منجر به اين می شود که پژوهشگران تصور جديدی از جهان بدست آورند. او ادعا می کند که اينگونه دگرگونی های اساسی می توانند تأثير و نفوذ
« تعيين کننده ای بر سخت جان ترين اعتقادات نسبت به جهان داشته باشند- حتی می توانند باعث شوند که خدايان ناپديد شوند و جای آنها را انبوهی از اتمها در يک فضای خالی بگيرد.
11

 فايربند و نظريه هرج و مرج طلبانه او به اين معنی نيست که تمام قواعد و استانداردها بی ارزش هستند و بايد کنار گذاشته شوند. او درواقع، از اصول معينی دفاع می کند. بخصوص از پلوراليسم و تکثر پارادايمها. منظور او اينست که دانشمندان بايد نظريه های جديدی درست کنند که با شيوة تفکر معمول ناسازگار باشد. بايد گذاشت که « هزازان شکوفه گل دهد» ( مائوتسه تونگ). زيرا که يک پارادايم از جهات بسياری يک جهان بسته است ؛ جهانی که در آن پژوهشگران فرضهای اساسی و مفاهيم آنرا به زير سؤال نمی برند. به همين خاطر ضروری است که پارادايمهای متعددی شکل بگيرند بطوريکه پژوهشگر بتواند از بيرون به فعاليتهای خود نگاه کند. يعنی « دورنما» و يا چشم اندازی از علم داشته باشد.

 فايربند با برنامه انتقادی و مبارزه جويانه خود هدف سياسی بزرگی را تعقيب می کرد. مؤفقيت و پذيرش يک نظريه علمی نه بر مبنای برتری روش آن به روشهای ديگر و نه نتايج خوب آن بلکه صرفاً به اين دليل است که از تبليغات و لفاظی و همه نوع حيله های کثيف استفاده کرده است. حال پرسش اين است آيا نمی توانيم با اطمينان کامل ادعا کنيم که تفاوت بزرگی است بين از يکسو، علم و از سوی ديگر مذهب ، جادو و اسطوره ؟ و آيا اين تفاوت به اين معنی نيست که جهان بينی دينی و جادوئی و عرفانی در تلاش خود برای شناخت واقعی از هستی بجايی نرسيده اند درحاليکه تلاش علم در اين عرصه  به ثمر رسيده است؟ بنا به نظر فايربند اينگونه نظريات که وسيعاً رواج دارد برپايه دو مقدمه نسنجيده بنا شده اند:

 ۱پاسخهای فایربند به این دو نظر:

(۱) مسلم است که فرستادن يک سفينه به فضا تحسين برانگيز است، اما از نقطه نظر ديگر اين کار کاملاً
بی فايده و بی معنی است. اين کار ميلياردها خرج برداشته است. فرستادن دونفر فضا نورد به جايي که هيچ آدم عاقلی فکرش را هم نمی کند که سفر کند به قيمت سالها کار طافت فرسای هزاران متخصص تمام شده است : سفر به يک سيارة خشک و بی آب و علف. پس سفرهای جوکيان هندی و مرتاضان ارجح تر است. صوفيان با استفاده از تخيل سرشار خود می توانند به همه سيارات سفر کرده و خداوند را با همه عظمتش ببينند. اگر واقعاً دوست داريم که به سيارات سفر کنيم چرا بجای اينکه ميلياردها دلار را صرف حل مسائل کره زمين کنيم، از نيروی تخيل صوفيان کمک نگيريم؟

منظور فايربند اينست که در غرب نظريات علمی جديد بعنوان راههايي برای شناخت جهان برتری خود را از طريق رقابت با نظريات قديمی بيرون از جهان غرب، بدست نياورده است: هيچ سخنی از رقابت واقعی درميان نبوده است.حواريون علم سرزمين های ديگر را تسخير کرده وحاملين فرهنگهای ديگر را سرکوب کردند. هيج سخنی درباره مقايسه عينی روشها و نتايج درميان نبوده است: تنها صحبت از استعمار بوده و سرکوب شيوه های تفکر نزد قبايل و ملتهايی که استعمار شدند.۱۲ اگر فرهنگ غربی و علم آن بر فرهنگ شرق برتری دارد فقط نتيجه هجوم سياسی و نظامی غرب است.

امروز ما متوجه شده ايم که طب مردمی در قلمروهای معينی دارای روشهای درمانی برتر از طب جديد است. برای مثال، طب سوزنی در بسياری موارد بديلی کامل درمقابل روشهای درمانی مدرن است. اينگونه کشفيات به اين خاطر صورت گرفت که پژوهشگران طب قديم و جديد را بايکديگر مقايسه کردند: « درسی که از اين نمونه می توان گرفت آنست که نظريات، ايدوئولوژی ها، روشها و سنن غير غربی اگر فرصت رقابت کردن پيدا کنند بزرگترين رقيب آن خواهند شد و کمبودهای جدی آنرا در معرض ديد همگان قرار خواهند داد.13 احتمالاً پيشرفت علم را زمانی می توان نشان داد که چنين مقايسه هايی انجام گيرد. اگر ما به همان اندازه که ملياردها دلار خرج علم طب کرديم صرف طب قديم می کرديم حاصل اين همه هزينه چه ممکن بود باشد؟

 

(۲) اگر از زاويه ديد ليبراليسم به مسئله نگاه کنيم، منظور فايربند اين است که در يک جامعه آزاد و روادار همه نظريه های سنتی که به زندگی بشر معنا می بخشند، می بايست همانقدر از  حقوق و دسترسی به مقامات کليدی دولت برخوردار باشند که نظريه های مدرن. اين موضع، موضعی است که ما در ارتباط با مذاهب و ايدئولوژی های سياسی اتخاذ می کنيم ( در اين خصوص به پلوراليسم سياسی و مذهبی نگاه کنيد). فايربند قصد دارد که  دامنه پلوراليسم را حتی به نظريه هايی بسط دهد که آلترنتيوی برای علم هستند. او برای جلب توجه و تأکيد بر نقطه نظر خود به جان استوارت ميل و اين استدلال مهم او استناد می کند که : « يکی از شرايط لازم برای آشکار کردن حقيقت تحمل و پلوراليسم است.» ما احتياج به تعداد زيادی آلترنتيو داريم تا بتوانيم نقاط ضعف و قوت علم را دريافته و دورنمايی از آن بدست آوريم. حتی اگر ما تصورات روشنی درباره علم و دستاوردهای آن داشته باشيم؛ ممکن است سنتهای علمی ديگر دستاوردهای خيلی بهتر به ارمغان آورند. ما زمانی می توانيم اين موضوع را بدانيم که اجازه دهيم نظريه های قديمی درکنار نظريه های جديد تکامل يابند.

فايربند همچنين معتقد است که علم بايد تحت نظارت و کنترول دموکراتيک قرار گيرد: ازطريق روند دموکراتيک می توانيم تصميم بگيريم که چه کسانی بايد قدرت سياسی را بدست گيرند. همه پرسی برای اين است که راجع به مسائل سرنوشت ساز مثلاً عضويت در اتحاديه اروپا تصميم بگيريم. بنابه نظر فايربند اين تنها علم است که خارج از کنترول دموکراتيک قرار دارد. روند تصميم گيری دموکراتيک هرگز شامل مسائلی از قبيل اينکه در کدام زمينه بايد تحقيق و سرمايه گذاری کرد نمی شود. معمولاً در ميان حتی گروه های آنارشيست و منتقدين اجتماعی نيز وضع به همين منوال است: از همه چيز انتقاد می کنند اما با علم بگونه ای برخورد می شود که گوئی جزو مقدسات دينی است و  علم را مانند گاو مقدس هندوها می پرستند. منظور فايربند اينست که اتخاذ تصميمات سياسی در عرصه تحقيقات نبايد بعهده « روشنفکرانی گذاشته شود که  با حمايت مالی دولت يک زندگی انگلی را می گذرانند و برای کسب قدرت و سکس است که در مراکز تحقيقاتی فعاليت می کنند»14.  بنابه نظر فايربند، شرايطی که هم اکنون بر مدارس حکمفرماست با ايدئولوژی دموکراسی ناسازگار است. والدين می توانند تصميم بگيرند که آيا فرزندشان در کلاس تدريس دين شرکت کنند يا نکنند. اما آنها در انتخاب علم آزاد نيستند : آموزش فيزيک ، رياضيات و تاريخ برای همه اجباری است. فايربند معتقد است که بنام آزادی و تحمل، والدين می بايست بتوانند بجای موضوعات درسی رايج در مدارس، طالع بينی ، رقص باران ، جادوگری و مانند آن را ، انتخاب کنند. هرکس حق دارد به شيوه ای که خود می پسندد زندگی کند! بنابراين، در دراز مدت دولت بايد از علم جدا شود ، همانگونه که در بسياری از کشورها دولت از کليسا جدا شد. تنها به اين طريق است که می توان بطور مؤثر مانع از اين شد که متخصصين با پول ماليات دهندگان بنياد دين و ايمان آنها را که برايشان با ارزش است ، سست کنند.

ما بر اين نکته تأکيد گذاشتيم که تحمل و پلوراليسم نظری از ديد فايربند مهم است. اما منظور او اين است که جامعه علمی نياز به يک ضد روش دارد : مهم اين است که  پژوهشگر ، موضع مستحکم و جزمی خود را نسبت به  آنچه که فکر می کند درست است حفظ کند، حتی اگر نظريه ای با شواهد نقضی برخورد کند. دليل اين امر بشرح زير است: حتی اگر فرضيه اصلی ( نظريه) با تجربه مطابقت نکند ، ممکن است درست باشد و فرضيه های کمکی نادرست باشند. اگر پژوهشگران پوپريست باشند و روش ابطال پذيری ساده شده او را بکاربندد،  قبل از اينکه به نظريه ای امکان دهند که کاملاً رشد کند، خودشان را از شر آن راحت
می کنند. بنابراين، بايد محتاط باشيم و نگذاريم که داده ها و مشاهدات حکم نهايی را درباره نظريه صادر کنند. گاهی خوب است که تعبيرمان را از داده ها مورد سؤال قرار دهيم ( تعبيری که برمبنای فرضيه های کمکی کاذب صورت می گيرد.) فايربند نمونه جالبی از اين نوع تعابير ذکر می کند.

فرض کنيم که در آغاز قرن ۱۶ زندگی می کنيم. قرنی که درآن  درباره اين مسئله که آيا بايد نظريه زمين مرکزی را پذيرفت ويا نظريه خورشيد مرکزی، نبرد سختی درجريان بود. و باز فرض بگيريم که ما از زمره تجربه گرايانی هستيم که ساده دلانه فکر می کنند که داده ها و مشاهدات سرنوشت اين نبرد را تعيين خواهند کرد. در چنين وضعيتی آزمايشی انجام می دهيم که ببينيم کداميک از اين دو نظريه درست است: اگر شخصی سنگی را به فاصله يک متر از قلة برجی رها کند، آن سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج خواهد افتاد. آنگاه مشاهده گری در روی زمين می تواند ببيند که سنگ مستقيم به فاصله يک متر در پای برج می افتد. اما اين مشاهدات با فرض کوپرنيکوس و گاليله در تضاد است. بنابه فرض آنها برج و زمين درمدت سقوط سنگ درحال چرخش هستند. بنابراين سنگ نبايد درست پائين آن نقطه ای که از آن رها شده بلکه کمی عقب تر از آن نقطه به زمين بيفتد ( اگر چرخش دورانی زمين را به جلو درنظر بگيريم). حال اگر درچنين وضعيتی پژوهشگر ما يک پوزيتويست و يا پوپريست متعصب می بود به احتمال زياد فرضيه کوپرنيکوس را که می گويد زمين بدور خورشيد و بدور خودش می چرخد، بدور می انداخت. درنتيجه هيچگونه پيشرفتی هم در علم رخ نمی داد.

اما اين تمام ماجرا نيست. از آنجا که سنگ درواقع به فاصله يک متری از پايه برج به زمين می افتد ، گاليله گفت که مشاهده بوسيله تجربه حسی يا حسيات گمراه شده است..درحقيقت سقوط سنگ مسير
پيچيده ای را طی می کند، حتی اگر مشاهده کننده نتواند آنرا ببيند : سنگ درحال سقوط همزمان به جلو حرکت می کند. زيرا سنگ می بايست  سرعت زمين را ، که قبل از رها شدن مانند همه اشيای روی زمين دارا بوده است، حفظ کند. از آنجا که اين گفته با مشاهده تناقض پيدا می کرد ، گاليله چنين استدلال
می کرد که اگر حواس ما با آنچه که عقل می گويد مطابقت نداشته باشد، آنگاه بايد حکم عقل را قبول کرد. چون گاليله نماينده و سخنگوی عقل کپرنيکی بود.

به نظر فايربند، گاليله ضمن تلاش خود برای رد اعتراضات کليسا و طرفداران نظريه های  نجومی قبلی از يک استدلال ضد استقرايي استفاده کرد : بجای اينکه نظريه ناسازگار با مشاهده را بدور بيندازد، مشاهده را که با نظريه تناقض داشت، بدور ريخت. همچنين  می توان گفت که گاليله يک تعبير « طبيعی» از امر واقع را رد می کند : برخی از تعابير ما از آنچه که مشاهده می کنيم بقدری بديهی و طبيعی به نظر می رسند که ما آنها را تعبيرو تفسير تلقی نمی کنيم. قبل از کپرنيکوس می ديدند که خورشيد در مشرق طلوع  و در مغرب غروب می کند. کمتر کسی متوجه شده بود که اين تعبيری از امرواقع است. منظورکپرنيکوس اين بود که ما نه حرکت خورشيد بلکه حرکت زمين را مشاهده می کنيم. در مورد سقوط سنگ از بالای برج نيز منظور گاليله اين بود که مشاهده کننده دچار چنين تعبيری شده است: اينکه می بينيم سنگ مستقيم در پای برج به زمين می افتد ناشی از فريب و خدعه حواس است. بنابه نظر گاليله علت خطای حس اين است که مشاهده کننده همراه با سرعت زمين و برج حرکت می کند. همينجا بايد اضافه کنيم که تعبير گاليله از سقوط سنگ اشتباه بود. اما اين تعبير بعنوان دليل خوبی بنفع کپرنيکوس و نظريه خورشيد مرکزی عمل کرد .

حال چه درسی می توان از اين نمونه تاريخی گرفت؟ تز اصلی نظريه خورشيد مرکزی که کپرنيکوس و گاليله از آن دفاع می کردند مبتنی بر عقل سليم بود. زمين به دور خورشيد و بدور خودش می چرخد. اما تعدادی از فرضيه های کمکی آنها غلط بود. مثلاً اين فرضيه که سنگ مستقياً به زمين نمی افتد. نخستين بار نيوتن بود که بعد از ۱۵۰ سال،  فرضيه های کمکی درستی برای ما صورتبندی کرد. براين اساس است که  منظور فايربند را وقتی که می گفت پژوهشگر بايد پای حرف و نظريه خود محکم بايستد، می توان براحتی فهميد. حتی اگر حرفش باعث دردسر شود.۱۵

نظريه هرج و مرج طلبانه فايربند درباره معرفت نقش مرکزی در دوره پسا پوزيتويسم ايفا می کند. درحاليکه پوزيتويستهای منطقی سعی می کردند که نظريه های شبه علم را از علم حذف کنند ، فايربند می خواست نظريه های شبه علم و علم کاذب مانند جادوگری، طالع بينی و نظاير آن را از نو زنده کند. انتقاد او از قواعد و استانداردها در تحقيقات علمی با نمونه های تاريخی که ذکر می کرد بخوبی مطابقت داشت. اما او از اين نقطه نظر نيز بشدت مورد انتقاد قرار گرفت.عده ای از مورخين علم اظهار کرده اند که فايربند به همان شيوه ای تاريخ علم را می خواند که شيطان انجيل را . بسياری براين عقيده اند که فايربند در فلسفه علم جديد مثل يک بچه خردسال سر و صدای عجيبی راه انداخته است. با اين وجود اظهارات تحريک آميز او ما را گاه به گاه به تفکر و تأمل وامی دارد.

 

 


 

 

 

 



 



 ۹ـ عقيده پيروان Dada( ۱۹۲۰ـ۱۹۱۷) در فرانسه و سويس که منکر تشکيلات اجتماعی و آداب زيبائی هستند ولی عقايدشان درست روشن نيست.

10jfr P Feyeraband : Against method. Verso, London 1975, s 23. ( På svenska : Ned med metodologin !. Zenit/ Raben &sjögren, Stockholm 1977.)

11P Feyeraband : Science in a free society. Verso, London, 1978,s 70.

۱۲ ـ همانجا ص ۱۰۲

13jfr Science in a free society; s 135; Against method , s 304.

14P Feyeraband : Consolations for the specialist. Imre Lakatos & Alan Musgrave ( red ) : Criticism and the growth of knowledge . Cambridge University Press. London 1970, s 203.

۱۵  ـ همانجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:23  توسط رضا دلاوری   | 

پديدار شناسی به منزله روش

گزارشی از سخنراني «محمود خاتمي» در دانشگاه تربیت مدرس:

 پديدار شناسی به منزله روش

آفتاب - فرهنگ و انديشه: سمینارهای تخصصي گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربیت مدرس، سه شنبه اين هفته با سخنراني «دكتر محمود خاتمي»، عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه تهران، با موضوع «پديدار شناسی به منزله روش» پي گرفته شد. «آفتاب» با نظر به اهمیت این نشست برای علاقه مندان «فرهنگ و اندیشه» گزارشی اختصاصی از آن تهیه کرده است.

 
 

ما پدیدارشناسی را با کتاب هگل می شناسیم. اما پدیدارشناسی هوسرل، هگلی نیست. پدیدارشناسی دستاورد برنتانو استاد هوسرل است. او تکیه بر کانت و هیوم زده. هیوم مسأله روانشناسی را به جای روش منطقی به کار برده است. کانت گامی بلندتر بر می دارد و ترانساندانتال بودن را مطرح می کند، به این معنا که اگر کسی از موضع روانشناختی می خواهد مسأله را حل کند، ابتدا باید حدود فاهمه بشری را مشخص کند. برنتانو میان کانت و هیوم پیوندی برقرار کرد و روشی روانشناختی را برای تحلیل مسأله شناخت مطرح کرد.
پس برای هوسرل مسأله، «مسأله روش» است. این با متودیک نگاه کردن فرق می کند. متودولوژی نگاه مخصوص مدرنیته است. یعنی همه مسائل و معارف بشری را با یک روش واحد حل کنیم. این با دکارت آغاز می شود و هنوز هم عده ای در پی آن هستند. ما اینرا در حلقه وین می بینیم. مدرنیسم دغده آگاهی را هم دارد. ما قبل از مدرنیسم و در پست مدرن ها اینرا نمی بینیم. برنتانو می خواهد این دو آرمان مدرنیته را با

از موارد اختلاف هوسرل با هایدگر این است که پدیدارشناسی را به عنوان یک نگاه مطرح نکنیم چون وجه «هرمنوتیک» مطرح می شود و هوسرل این را نمی پذیرد. ...

 
هم گره بزند.
هوسرل ریاضی خوانده و بعد جذب فلسفه شده و شاگرد برنتانو است. ابتدا به سبک روانشناسی شروع به تحلیل مسائل ریاضیات می کند. تحت تأثیر فرگه از این کار صرف نظر می کند و موضع ضد سایکولوژیسم می گیرد و کم کم پدیدارشناسی اش شکل می گیرد. به پدیدارشناسی «روانشناسی توصیفی» می گوید. پدیدارشناسی نوعی توصیف پدیده هایی است که در آگاهی بشر ظهور می کند. او می گوید من می خواهم علمی کلی بسازم که راجع به عالمی کلی صحبت می کند و تمام علوم تحت تأثیر این علم و عالم کلی قرار گیرد. فلسفه را باید به عنوان یک علم متودیک کنیم و این روش پدیدارشناسی است. ما عالم زندگی lebens welt ) ) را می خواهیم صورتبندی کنیم و فلسفه متکفل این کار – با روش پدیدارشناسانه - است.
پدیدارشناسی هم می تواند به عنوان یک متود مطرح شود و هم می تواند به عنوان یک رهیافت و نگاه مطرح شود. از موارد اختلاف هوسرل با هایدگر این است که پدیدارشناسی را به عنوان یک نگاه مطرح نکنیم چون وجه «هرمنوتیک» مطرح می شود و هوسرل این را نمی پذیرد. نتیجه پدیدارشناسی به عنوان یک نگاه، پلورالیزم است. هوسرل که دغدغه اش این است که علمی از فلسفه درست کند که به اندازه ریاضیات متقن باشد هرگز بحثهای نوع هایدگری را نمی پذیرد. هوسرل اصرار می کرد که ریاضیات، فلسفه نیست؛ بلکه روش است. در حالیکه وقتی به پدیدارشناسی وجه هرمنوتیکی می دهیم یک فلسفه می شود.
تبیین آگاهی، با تبیین دستاوردهای آگاهی تفاوت دارد. هوسرل دغدغه اش اولی است. اینکه آگاهی به نحو پدیدارشناختی چگونه شکل می گیرد. مورد دوم را بیشتر شاگردان هوسرل دنبال کردند. کار پدیدارشناسی با مرحله تعلیق (اپوخه) آغاز می شود. با بحث تعلیق ساحت ما از «نومن» تبدیل به «فنومن» می شود. به طور کل سه مرحله

Reduction را فروکاهیدن معنی می کنیم، در حالیکه در هوسرل اتفاقاً معنای افزایش می دهد....

 
اصلی وجود دارد. Reduction را فروکاهیدن معنی می کنیم، در حالیکه در هوسرل اتفاقاً معنای افزایش می دهد. تعلیق یعنی اینکه من در مرحله اول به عنوان کسی که روش به کار می برم، قضاوت نمی کنم که این چیزی که بر من گشوده می شود نفس الامر دارد یا نه. انسان فقط با ظهورات سرو کار دارد. نه اینکه بگوییم نومن ندارند. «تعلیق حکم» است نه «تعلیق وجود». در دیدگاه طبیعی چیزی مستقل از ذهن انسان وجود دارد. او این دیدگاه را تعلیق می کند. پس تنها پدیدارهایی می مانند که در شهود حسی ظهور کرده اند. بعداً از این مرحله پدیدارشناسی محض به مرحله ذاتی بر می گردد، یعنی فرایند معنا، صورت و ذات بخشی به پدیدارها. هر سه اینها برای او یک معنا دارد. نوعی نومینالیسم را که غیر از نومینالیسم تجربه گرایان است، در اینجا به چشم می خورد. نومینالیسم پدیدارشناسان، کلی تولید می کند. وقتی برای عده ای از پدیدارها اسمی می گذاریم برای این است که ذاتی به آنها تعلق بگیرد، البته نه آن ذاتی که در آغاز تعلیق کردیم؛ ذاتی که آگاهی من آن را به آنها تزریق می کند و این برای طبقه بندی علوم لازم است. در فلسفه ی علم معاصر می گویند علوم غیر ذات گرایند. این به معنای ارسطویی درست است اما به معنای هوسرلی اتفاقاً ذات گرایند. او نوعی ذات گرایی را ایجاد می کند که مستقل از آگاهی بشر نیست بلکه آگاهی بشر آن را به پدیدارها تزریق می کند. دغدغه هوسرل

در فلسفه ی علم معاصر می گویند علوم غیر ذات گرایند. این به معنای ارسطویی درست است اما به معنای هوسرلی اتفاقاً ذات گرایند....

 
از این هم بیشتر است. اینکه من مکانیزم دیگری را دنبال کنم و ببینم این علوم چگونه از طریق آگاهی تشکیل می شوند. آگاهی ماهیتاً التفات و نسبت است. آگاهی هویت مستقل نیست. او برای self ماهیت متافیزیکی قائل نیست، و برایش جنبه متودیک دارد. پس آگاهی برایش reduction نهایی است به این معنا که علوم در آگاهی فرد شکل می گیرند (در برابر پوزیتیویستها). پس پدیدارشناسی روش تولید معارف بشری را نشان می دهد. در اینجا بحث توصیف مطرح است. به جای قیاس و استقراء، به توصیف پدیدارشناسی می پردازند. او معتقد است که در تحلیل تمام علوم می توان به پدیدارشناسی پرداخت، اما دغدغه اصلی او فلسفه است. فلسفه می تواند تمام وقایع عالم زندگی را از طریق پدیدارشناسی تبیین کند. شلر اولین کسی است که پدیدارشناسی را در حوزه غیر آگاهی (اخلاق، دین و جامعه شناسی) به کار برد. بعد از هوسرل این روش از آرمان هوسرلی تغییر مسیر داد و تبدیل به علمی شد که در وهله اول به تعلیق شیء از لحاظ نفس الامر می پردازد. مرحله بعد معنادار کردن فنومنها است، یعنی توصیفی از پدیدارهای انسانی در علوم. این روش به لحاظ توصیفی بودنش یکی از پربارترین روشهایی است که در غرب استفاده شده است.
مدرنیستها هیچکدام هرمنوتیک هایدگری را قبول ندارند. فلسفه پدیدارشناسی غیر از روش پدیدارشناسی است (تعلیق- تحویل- همدلی). دستاورد آن شاید عقیده و جمع بندی فیلسوف باشد، اما آنجا که فیلسوف نظر شخصی می دهد جزء روش نیست. ادعای کانت این بود که منطق استعلائی ایجاد می کند، اما آنچه او ایجاد کرد «معرفت شناسی» است. هوسرل واقعاً منطق استعلائی ایجاد کرد (یک روش کلی که بقیه نظامهای منطقی را در خود جای دهد). هوسرل تأکید می کند که چیزی باید مورد مطالعه متودیک قرار بگیرد که صورت انسانی پیدا کرده است. نباید در فلسفه خود را درگیر مسائل حاشیه ای کنیم که ربط مستقیم با زندگی ندارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:16  توسط رضا دلاوری   | 

جزوه مباني علم اقتصاد

  

 

تعاريف

 سياست : علم توليد و توزيع قدرت

اقتصاد علم توليد و توزيع ثروت

هزينه فرصت از دست رفته و از دست دادن منفعت و به علت منفعت ترجيح انتخاب

اقتصاد : استفاده بهينه از امکانات و فرصتها

عامل موفقيت در اقتصاد استفاده از هزينه فرصت است . .

معرفی منابع

مبانی علم اقتصاد  ( دکتر طهماسب دولتشاهی )

اقتصاد خرد  ( شير كوند )

مبانی علم اقتصاد  ( دکتر تقوی )

مبانی و اصول علم اقتصاد  ( دکتر يدا ... دادگر و دکتر رحمانی )

 

*    تعريف علم اقتصاد :

ü   آدم اسميت : ماهيت و علل ثروت ملل ( علم توليد ، توزيع ، مصرف )

ü   جان هيکس ( علم انتخاب ) : تخصيص بهينه امکانات و منابع يا تصميم گيری عقلايی

*    موضوع علم اقتصاد :

شاخه های اصلی علم اقتصاد :

ü   اقتصاد خرد

ü   اقتصاد کلان

 

 سياست : توليد و توزيع قدرت

اقتصاد سياسی ( قدرت و ثروت )

 

                             اقتصاد در واقع علم تأمين نيازها

سياست : علم تصميم گيریPublic Policy   (خط و مشی گذاری عمومی) سياست گذاری عمومی

Cost – benefit   تصميم گيريهای مبنای عقلايی و اقتصاد داشته باشد .

       سود           هزينه

ü   تعريف ديگر علم اقتصاد پل ساموئلين : علم تخصيص بهينه منابع محدود از ميان خواسته های نامحدود برای رسيدن به حداکثر مطلوبيتها

سه موضوع : منابع محدود و خواسته ها نامحدود و همه بدنبال حداکثر کردن مطلوبيتها

اقتصاد به معناي کم يابی يعنی استفاده از منابع کم ياب

عوامل تأثير گذار بر تقاضا می توان نمايش ثروت را دانست . 

موضوع علم اقتصاد : عرضه ، تقاضا ، قيمت ، بيکاری ، تورم و ....

سيستم فرانسوی ( تالارهای با تعداد دانشجو زياد ) بوده و بعد به سيستم آمريکايی تغيير پيدا نمود .

ü   تعريف ديگر دکتر وحيدی : کديوری شهرگانی به معنای دانش اداره خانه

اقتصاد خرد : مطالعه چگونگی تصميم گيری افراد ، خانوارها و بنگاه ها

-  خانوار کوچکترين واحد مصرف کننده

-  بنگاه کوچکترين واحد توليد کننده

چگونگی تصميم گيری مفيد است اقتصاد خرد

جهت سود بيشتر کمتر کردن هزينه ها با همان کيفيت و حفظ آن

چينی ها برای بدست آوردن قيمت شکنی بازار و رقابت با ديگر توليد کنندگان جهت حفظ کيفيت تهديد کارگران و از دست دادن کار و بجای آن مکانيزه کردن و افزايش تعرفه های گمرکی جهت مبارزه با سياست دامپينگ

موارد نياز جهت موفقيت : شناسايی بازار و نياز سنجی و بعد توليد کم هم سود افزايش و هزينه کمتر و چگونه توليد کند و برای چه کسی ؟

با افزايش قيمت، تقاضا کاهش و با افزايش تقاضا، قيمت افزايش و با افزايش عرضه، قيمت کاهش

منابع توليد : نيروی کار -  سرمايه -  زمين -  مديريت

-  بخش عمومی ( دولتی )                          -  بخش خصوصی ( مردمی  

 تقاضا : 1 . مايل بودن    2 . قادر بودن

 

تقاضا مقدار کالای که مصرف کننده مايل و قادر  است در زمان معين در قبال مبلغ معين تهيه نمايد .                                                          

ü   قانون تقاضا                                  Ceteris  Paribus

عوامل مؤثر بر تقاضا : ( با فرض ثابت بودن سایر شرايط و عوامل )

 1 . قيمت: در صورت افزايش قيمت تقاضا کاهش و بلعکس

2 . سليقه

انواع کالا : 1. مصرفی    2. واسطه اي  3. سرمايه ای

مصرفی : کالای تهيه شده را به مصرف خانوار رساندن که به کالاهای بی دوام ، کم دوام

کالاهای با دوام سرمايه ای نيز هستند مانند ماشين

کالاهای سرمايه ای : جهت ساخت و ايجاد کالاهای ديگر

کالاهای واسطه ای : وسيله ای که به واسطه و جهت يک کالای توليدی و نهايی می آيد . مانند لوازم يدکی اتومبيل و آهن آلات جهت ساختمان

چگونگی استفاده و رضايت مندی کالا :

1 . خوب   2 . بد ( مضرّ ) مانند سيگار

کالاهای خوب موجب رضايت و مطلوبيت برای خريدار ميشود .

کالاها از نظر نوع ضروری و غير ضروری :

1 . کالای ضروری : کالای که نيازهای اساسی و اصلی را برطرف کند .

2 . کالای غيرضروری ( تجمّلی ) : کالای که نيازهای غير اساسی را مرتفع می کند .

کالاها را از نظر درآمد : ا . پست ( گيفن ) با افزايش درآمد تقاضا کاهش می يابد مانند نان

2 . عادی : با افزايش در آمد تقاضا برای کالای عادی افزايش می يابد .

رابطه بين دو متغير در اقتصاد :

روش جدولی -  روش نموداری -  روش جبری

متغير : هر چند تغيير کند و مقادير مختلفی را به خود بگيرد .

متغير مستقل : متغيری که مستقلا" اعداد يا مقادير مختلفی را به خود بگيرد و معمولا" در رياضيات با X نمايش می دهد .

متغير وابسته : مقدار آن بستگی به مقدار متغير مستقل دارد و معمولا" با Y نمايش می دهند .

بين متغيرها رابطه ای وجود دارد .با افزايش درآمد مصرف افزايش می يابد . با

افزايش قيمت تقاضا کاهش می يابد وبا افزايش نيروی کار توليد افزايش می يابد .

انواع روابط بين دو متغير : 1 . مستقيم در صورتی که با افزايش مقدار يک متغيير يک متغيير ديگر افزايش پيدا کند رابطه بين دو متغيير مستقيم است و نمودار آن صعودی است .

2 . ارتباط يا رابطه معکوس : با افزايش يک متغيير مقدار متغير ديگری کاهش می يابد نمودار نزولی است مانند قيمت بر تقاضا

3 . هيچ رابطه ای بين دو متغير وجود ندارد با افزايش ( يا تغيير ) مقدار متغير ديگر ثابت می ماند . نمودار بين شيب نه صعودی نه نزولی   خط مستقيم بر محور  xها يا  y ها

شيب : تغييرات در مقدار y تقسيم بر x  با استفاده از نماددلتا نمايش داده مي شود

يعنی يک واحد تغيير در محورx  چقدر باعث تغيير در محورy  می شود .   

مانند افزايش قيمت مرغ %50 باشد تقاضا

در اقتصاد يک شرط لازم و مفيد وجود دارد ( ceteris paribus ) ثابت بودن ساير عوامل يا متغيرها بدين صورت که دو متغير را در نظر گرفته و بقيه را ثابت در نظر می گيريم . مانند ارتباط بين قيمت و مصرف بستنی در صورتيكه درجه آب و هوا ثابت فرض شود .                                               

عوامل مؤثر بر تقاضا :

1 . قيمتی    2 . غير قيمت

قيمت   demand                     Price    تقاضا

با شرط ثابت بودن  بر تقاضا عوامل زير تأثير می گذارند :    

1 . در آمد و ثروت ( نمايش ثروت )                                                ذائقه    taste

2 . قيمت ساير کالاها                                                  Qd = ( P, I , O , T, E , … )

                                                       Expectations 

                                                                    

اگر در قيمت کالای اصلی افزايش يابد تقاضا برای کالای جانشين افزايش پيدا می نمايد .

کالای جانشين : کالاهای که بتوانند در مصرف جای يکديگر را بگيرند .

1 . کالای جانشين نزديک مانند   گوشت گوسفند و مرغ

2 . کالای جانشين دور مانند گوشت و سويا

عوامل مؤثر بر سليقه :

1 . مُد   2 . چشم و هم چشمی و فرهنگ و سنتها

انتظارات

انتظارات مصرف کننده از اوضاع آينده :

1 . تابع تقاضای عمودی ( تغيير در قيمت تأثير بر مصرف ندارد )                                     

2 . تابع تقاضای صعودی

رابطه مستقيم دارد -  با افزايش و کاهش قيمت تقاضا نيز افزايش و کاهش می يابد .

قيمت و تقاضا برای يک کالا و شيب آن منفی می باشد .                                                            ü   رقابت تورمی ( انتظارات )                                                                                ü   کالای پست

                       

3 . تابع تقاضای افقی ( در صورت ثابت بودن قيمت )

 

کالای پست : کالايی که با افزايش درآمد تقاضا براي آان کاهش می يابد .

قانون تقاضا :

رابطه منفی يا معکوس بين قيمت کالا و مقدار تقاضا از آن کالا را می گويند .

در کالاهای عادی يا نرمال :

1 . افزايش قيمت تقاضا کاهش و رابطه عکس دارد .

2 . در آمد مصرف کننده                                                                             Qdx = f ( P , I

بين در آمد و تقاضا رابطه مستقيم دارد .

در کالاهای گيفن يا پست با افزايش درآمد تقاضا کاهش می يابد .

3 . ثروت و نمايش آن

                                            مکمل : افزايش قيمت کالا موجب کاهش قيمت کالای ديگر می شود .

4 . قيمت ساير کالاها  

          رفتار عاقلانه                  جانشين : رابطه مستقيم با افزايش قيمت کالا کالای تقاضا برای ديگر  افزايش می يابد .

5 . سليقه و ترجيحات مصرف کننده

6 . انتظارات در مورد قيمت های تورمی

نکته : قانون نزولی بودن مطلوبيت نهايی : هر چه از يک کالا بيشتر مصرف می کنيم رضايت مندی و محدوديت برای ان واحدهای نهايی و اضافی کمتر می شود . ( تکراری و مصرف بيشتر از حد )

حداکثر کردن مطلوبيت برای مصرف کننده و کداکثر کردن سود برای توليد کننده

تقاضا : رفتار مصرف کننده

با افزايش قيمت تقاضا کاهش می يابد .

                                                                کالاهای جانشين : با افزايش قيمت کالا تقاضا برای کالای جانشين کاهش می يابد .          

کالای های ضروی : با افزايش قيمت برای اين نوع کالا تغييری نمی کند . مانند انسولين

کشش : رفتار مصرف کننده درصد تغييراتی که يک کالا تقاضا بر صدد تغييرات قيمت

                                                                                                           

                                                                                                             

عوامل کشش تقاضا : 1 . دسترسی به کالای جانشين    2 . تعداد موارد کاربرد آن کالا

2 . اهميت کالا در بودجة مصرف کننده     4 . با افزايش زمان  5 . عاقلانه رفتار نمودن جوامع

عرضه ( supply ) :

رفتار توليد کننده                            حداکثر کردن سود                           

  ( بنگاهها )  cost – Benefit                                                       به شرط ثابت بودن شرايط

                          سود           هزينه

با افزايش قيمت عرضه نيز افزايش می يابد .                                                                                                                                                                                                                                                                         مديريت         سرمايه           قيمت

Qsx = F ( Px , L , K , T , M , …)                                                عوامل مؤثر بر عرضه          

                                                                   تکنولوژی                 نيروی کار                         

  يک روش مديريت : استفاده از ايده و انديشه      

  مديريت بهره وری = اثر بخشی + کارايی ( انجام درست کاردرست )

سياست دولت ( اقتصادکلان ) :

1 . کاهش ماليات باعث افزايش انگيزه توليدکنندگان                               

2 . تدوين و تصويب قوانين منسجم و محکم بر عليه انحصارات به منظور 

-  رقابت آزاد    -  کاهش قيمت     -  ايجاد انگيزه برای کارايی بيشتر

3 . کاهش توانايی و قدرت اتحاديه های کارگری

4 . تحديد عرضه پول بمنظور کنترل تورم             تثبيت قيمت                ثبات اقتصاد

                  افزايش سرمايه گذاری                        ايجاد اشتغال

تورکود ( تورم همراه با رکود ) بيکاری

5 . کاهش مزايای زمان بيکاری            تحرک نيروی کار موجب جلوگيری از مهاجرت

ماکروسفالی ( کله گنده شدن ) : گسترش دولت و ثابت ماندن جامعه مدنی و حمايت نکردن و کاهش يافتن بخش خصوصی

حکمران خوب : بخش عمومی و بخش خصوصی و جامعه مدنی

 

 

                                                           1 . کالاهای کشش پذيرEs = 0      مانند کالاهای انحصاری    

کشش يا حساسيت قيمت عرضه             تغييرات قيمت هيچ واکنشی را در رفتار توليدکننده نمی گذارد

                                                        2 . کالاهای فوق العاده کشش ناپذير

                                               3 . کالاهای کشش پذير

                                 

                                                                                                                               

کالاهای فوق العاده کشش پذير :   

افزايش قيمت تأثير بر افزايش عرضه کالا ( واکنش شديد بر توليد کننده دارد )

تعادل بازار : عرضه و تقاضا يکسان باشد .                                                                                            

                                                                                                                                کالاهای کشش پذير   > 0  < Es

در حالت عادی ( طبيعی ) با افزايش قيمت عرضه نيز افزايش می يابد .                               انواع بازار : 1 . بازار رقابت کامل

2 . بازار انحصار کامل ( منوپولی ) يک بنگاه

3 . بازار اليگوپولی

ويژگيهای بازار رقابت کامل : تعداد بسيار زيادی از فروشندگان و مستقل از يکديگر و توليد کالايی همگن -  يک بنگاه نمی تواند قيمت را کنترل کنند -  قيمت پذير -  به راحتی وارد و به راحتی خارج شود ( محدوديت و شرايط ندارد )

در آمريکا مصرف Soft drink نوشيدنيهای ملايم

در بازار رقابت کامل تبليغات و بازاريابی و کيفيت محصول مناسب می تواند دوام داشته باشد .

اصول مديريت کيفيت

بازار انحصاری کامل ( منو پولی )

صنعت منحصر به يک بنگاه می باشد و محدوديت ورود به بازار و حمايتهای دولت افزايش سود

بيماری هلندی تزريق ثروتهای بادآورده و حجم نقدينگی موجب افزايش قيمت کالای غيرمنقول مانند مسکن و زمين و ...

بازار اليگوپولی : بازاری که از بازار انحصاری کامل خارج ولی به بازار رقابت کامل             نرسيده اند. همگن و تمايزاتی با هم دارند تبليغات بيشتر نقطه امتيازی است برای توليد کننده و اشکال ورود به صنعت است .  

عوامل مؤثر بر ساخت بازار : 1 . قوانين و مقررات و سياستهای دولت

2 . سياستها و عرف های بنگاههای اقتصادی                      3 . تکنولوژی 

4 . نهادها و ويژگيهای نظام سرمايداری

عوامل مؤثر برحساسيت قيمتی کالا : 1 . ساده بودن يا نبودن تغيير خط توليد

2 . غير قابل توليد بودن کالا                                 3 . عنصر تطابق زمانی

بازار : محل برخورد عرضه و تقاضا

کيفيت -  تبليغات -  بازاريابی

اقتصاد بازار آزاد ( لسه فر ) : كاهش دخالت دولت

انگيزه مصرف كنندگان و  هدف حداکثر کردن مطلوبيت

توليدکنندگان بالا بردن سود        Cost – benefit                   

                                           هزينه فرصت                      فايده -  هزينه

در بازار آزاد با افزايش و کاهش عرضه بر تقاضا و قيمت تأثير می گذارد . ولی در بازار انحصاری هيچ فرقی ندارد و قيمتها سقف و کف دارند و ودولتها می توانند تأثير بگذارد .

تعادل : مازاد و کاهش عرضه و تقاضا وجود نداشته باشد و دولت برای حمايت از توليدکنندگان سياست تعرفه گمرکی و ماليات و يا وارد کردن کالا جهت به تعادل رساندن

 

                                           تعريف : بررسی مسائل اقتصادی در سطح کلان و ملی يک کشور

                                                                   ثبات اقتصاد

                                                                   تراز پرداخت هاي خارجی

اقتصاد كلان                        موضوع              تورم Inflation

                                                                                   اشتغال

                                                                                        رشد اقتصادی

 

                                                                                      تحقق رشد مداوم اقتصادی

                                            اهداف                اشتغال کامل و از بين بردن بيکاری 

                                                                        کاهش و از بين بردن تورم

                                                                        تعديل تراز پرداخت های خارجی         

 

                                                                                  p   قيمت

                                             علائم و حروف            s   عرضه

                                                                                  d   تقاضا

اقتصاد کلان                                                                     تغييرات

به زبان ساده                         مدل ها

رياضی                                                                                 جدولی

                                            روابط بين متغيرها             نموداری

                                                                                           جبری

طبق ماده 5 قانون برنامه چهارم  توسعه                     5/5 درصد از طريق سرمايه گذاری

                                                                     8 درصد       

                                                                                                       5/2 درصد بهره وری .

منبع کتاب : مدارهای توسعه نيافتگی در اقتصاد ايران ( دکتر حسين عظيمی « آرانی » )

افزايش هزينه های جاری و کسری بودجه ای که دولت هر سال با آن مواجه است باعث شده است که دولت بخاطر کمبود منابع به برداشت از ذخيره ارزی روی آورد اين بيماری برای اولين بار در دهة 1960 در هلند ديده شد و حالتی از عملكرد ناصحيح اقتصادی است که در آن کشف استخراج منابع طبيعی از آن بکاهد لذا قدرت کالاهای توليدی کاهش و افزايش پيدا می نمايد و صادرات محصولات غيرمنابع نفت کاهش پيدا می نمايد .

اولين شواهد ورود اقتصاد هلندی به اقتصاد ايران در سال 1353 شمسی برمی گردد در اين سال قيمت نقت به بيش از 4 برابر افزايش يافت در نتيجه بودجه عمومی کشور دو برابر شد از طرفی دولت پهلوی با طرح شعار آموزش رايگان و کاهش قيمت کالاهای اساسی انتظارات عمومی را افزايش داد در فاصله سالهای 1355 تا 1357 کاهش 14 درصدی در آمدهای نفتی را شاهد بوديم لذا دورة رکود اقتصادی آغاز شد و به دليل افزايش نقدينگی نرخ تورم به 35 درصد رسيد لذا دولت نتوانست به انتظارات و مطالبات مردم پاسخ دهد در حال حاظر نيز تعدادی از کارشناسان معتقدند که رشد بيش از حد مصارف ارزی دولت از محل فروش نفت بار ديگر شرايط را برای گسترش بيماری هلندی در اقتصاد ايران فراهم خواهد کرد .

                                                      برنامه ايران                    کسری بودجه                  تورم : افزايش دائم و بی رويه سطح عمومی قيمت کالاها وخدمات

تعاريف : 1 . افزايش پول در جريان و حجم نقدينگی                               2.فزوني تقاضا بر عرضه

3 . افزايش دائم و بی رويه سطح عمومی قيمت کالاها

                         خانم رابينسون : افزايش نامحدودو نامنظم قيمت ها

خدمات     

ماليات نامريی      مارشال : افزايش خود افزای سطح عمومی قيمت ها

انواع تورم : 1 . تورم خزنده : افزايش ملايم قيمت ها 4 تا 8 درصد در سال

2 . تورم تازنده : آهنگ افزايش قيمت ها تند و سريع است 15 تا 25 درصد در سال

3 . تورم افسار گسيخته : شديدترين حالت و فوق تورم ( 50 درصد در ماه )

 

علل تورم : 1 . علل عارضی             2. علل اقتصادی             3 . علل بنيادی             4 . علل روانی

 

1 . علل عارضی : -  سيل           -  زلزله                    -  قحطی و خشکسالی

 

2 . علل اقتصادی : -  فزونی تقاضا نسبت بر عرضه            -  فزونی نامناسب قدرتهای خريد 

-  کشش ناپذيری عرضه و تقاضا کالا

 

3 . علل بنيادی : -  ضعف قدرت توليد             -  بدی وضع توليد            -  تنگناهای اقتصادی

 

4 . علل روانی : -  حساسيت جامعه نسبت به تورم                      -  ترس از تورم احتمالی 

 -  بدبينی نسبت ارزش پول

 

انواع تورم : 1 . تورم پنهان          2 . تورم رسمی         3 . تورم ساختاری        4 . تورم مهار شده

5 . تورم فشار هزينه                 6 . تورم فشار تقاضا                   7 . تورم سرکش

8 . تورم فشار قيمت                 9 . تورم فشار دستمزد 

 

افزايش پول در جريان و حجم نقدينگی :

1 .  تزريق درآمدهای حاصل از فروش نفت       2 . افزايش نقدينگی توسط بانک مرکزی

3 . اعتبارات اعطايی توسط بانکها                          4 . استقراض دولت از بانک مرکزی    

5 . کسری بودجه دولت

فزونی تقاضا بر عرضه : 1 . فزونی مصرف       2. افزايش سطح عمومی دستمزدها

3 . تقاضای ارضا نشده دوره محدوديت ها

عربستان صادرات نامرئی دارد .        

 

تراست : امروزه توليد توسط سرمايه داران به صورت انحصاری در آمده است . نتيجه مستقيم اين عمل تشکيل موسسات بنام تراست و کارتل می باشد .

مثلاً اگر توليد کنندگان فولاد برای خود يک شرکت بزرگ تأسيس نمايند و از رقابت بين خود جلوگيری کنند و در بازار قيمتها را به نفع خود تعيين کنند در اينجا تراست تشکيل داده اند . در اينجا واحدها يکی شده اند و شخصيت مستقل خود را از دست داده اند و قيمت و ميزان محصول دردست تراست می باشد که اين نوع اتحاد ميان شرکتهای مکمل همچون ريسندگی و بافندگی مرسوم می باشد . مانند اوپک و اين نوع مربوط به کشورهای بين المللی است .

 

ü    کارتل : گاهی اوقات سرمايه داران برای جلوگيری از رقابت خود قراردادهای امضا می نمايند تا توليد خود را به دست يک شرکت بدهند تا برای آنها بفروشد که اين شرکت توسط خود اين چند توليد کنندگان بوجود می آيد در اينجا کارخانجات از هم جدا و مستقل می باشند ولی فروش آنها يکی و بدن رقابت است به اين نوع شرکتها کارتر می گويند در اين نوع اتحاديه شخصيت هر بنگاه مستقل می ماند در اين حال يک اتحاديه مرکزی ايجاد می شود تا رقابت بين شرکا را محدود نمايد .

ü    تراستها و کارتلهای نفتی معروف جهان می باشد .

فزونی تقاضا نسبت به عرضه :

 1 . زياده روی در سرمايه گذاری بخش خصوصی و عمومی ( اشتغال کامل )       

  -  افزايش مصرف کالا و خدمات         -  افزايش قدرت خريد

تعريف تورم از نظر کينز : افزايش تقاضا ي مؤثر در شرايط اشتغال کامل

     افزايش تقاضا و کاهش عرضه موجب افزايش قيمت و تورم می شود .

2 . افزايش سطح مزد به ميزان بيشتر از توليد

3 . تقاضای ارضا نشده دوره های محروميت و مصرف پس اندازها

4 . هجوم سرمايه های خارجی

تراز بازرگانی مثبت و موازنه پرداخت

پشتوانه برای چاپ پول توسط بانک مرکزی ذخاير طلا و شمش و طلا

مطالبات ارزی و سرمايه ها و اوراق و اسناد خارجی موجودی حساب خودبرداشت صندوق بين المللی پول

مهار تورم : الف ) عمليات بروروی عامل های حقيقي عدم انطباق در جريان پول و کالا :

1 . افزايش توليدات و قدرت توليد

2 . واردات ضربه ای و قيمت شکن ( در کوتاه مدت مفيد است )

ب ) عمليات برروی عامل های پولی عدم انطباق :

1 . سياستهای پولی : بالا بردن نرخ بهره -  سياست بازار باز -  سياست اعتبارات ترجيحی

-  تغيير درصد سپرده های بانکی

2 . سياست های مالی : ماليات -  قرضه عمومی

افزايش توليدات : قدرت توليد در شرايط بيکاری عامل کاهش تورم و اشتغال زايی               می شود و تغيير درصد سپردهای بانکی بانک مرکزی با تسلط برروی بانکها ديگر در جهت جمع آوری حجم پول 

سياستهای پول اعتبارات ترجيحی : اعتبارات را به طرف صحيح و اقتصادی هدايت و ارشاد کرد .

سياستهای بازار باز : دولت از طريق بانک مرکزی اوراق بهادار خريداری می نمايد .

 

جمعيت روستايی                      22227771                      تعداد واحد مسکونی   15097261

جمعيت 20 تا 24 ساله حدود 9 ميليون نفر                      جمعيت بيکار                   2991430

جمعيت شاغل                             20474631                      جمعيت فعال                23466611 

جمعيت کل کشور                    70472846                       تعداد خانوار ايرانی    17495646 

 

بيکاری                                                                                                    جمعيت شاغل

                                                                                                                     

1 . پايين بودن نرخ رشد اقتصادی

2 . عملکرد نامطلوب نظام آموزشی در تربيت نيروی ماهر

3 . وجود قوانين دست و پا گير و متعدد در اقتصاد

4 . اشباع دستگاه دولتی

انواع بيکاری :

1 . بيکاری فصلی          2 . بيکاری پنهان          3 . بيکاری اصطکاکی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:8  توسط رضا دلاوری   | 

آثار و تاليفات دکتر حسین بشیریه

 كتاب

1- The state and revolution in iran. St. Martin’s press, New York, 1984 -

۲-انقلاب و بسيج سياسي, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ اول 1372

3- دولت عقل: ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسي سيا, نشر علوم نوين, 1374 4- جامعه شناسي سياسي: نقش نيروهاي اجتماعي در زندگي سياسي, نشر ني,چاپ اول 1374

5- تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم: جلد اول: انديشه هاي ماركسيستي, نشر ني, چاپ اول 1376

6- جامعه شناسي تجدد, انتشارات نقد و نظر, 1378

7- دولت و جامعه مدني: گفتمان هاي جامعه شناسي سياسي, انتشارات نقد و نظر, 1378

8- تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم, جلد دوم: ليبراليسم و محافظه كاري, نشر ني, چاپ اول 1378

9- جامعه مدني و توسعه سياسي در ايران: گفتارهايي در جامعه شناسي سياسي, نشر علوم نوين, 1378

10- سيري در نظريه هاي جديد در علوم سياسي, نشر علوم نوين, 1378

11- نظريه هاي فرهنگ در قرن بيستم, نشر آينده پويان, 1379

12- موانع توسعه سياسي در ايران, نشر گام نو, 1380

13- درسهاي دموكراسي براي همه, نشر نگاه معاصر, 1380

14- آموزش دانش سياسي, نشر نگاه معاصر, 1380

15- ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران: دوره جمهوري اسلامي , نگاه معاصر, 1381

 ترجمه

16- شرح و نقدي بر فلسفه اجتماعي و سياسي هگل, نوشته جان پلامناتز, نشر ني, چاپ اول 1367

17- ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي, نوشته برينگتون مور, مركز نشر دانشگاهي, 1369

18- ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دموكراسي, نوشته برينگتون مور‌, مركز نشر دانشگاهي, 1369

19- نظريه هاي دولت, نوشته اندرو وينسنت, نشر ني, چاپ اول 1371

20- يورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومي, نوشته رابرت هولاب, نشر ني, چاپ اول 1375

21- هابز, نوشته ريچارد تاك, طرح نو, 1376

22- ميشل فوكو: فراسوي ساختگرايي و هرمنيوتيك, نوشته دريفوس و رابينو, نشر ني, چاپ اول 1376

23- لوياتان, نوشته توماس هابز, نشر ني, 1380

24- جريان هاي بزرگ در انديشه غرب, نوشته وان بومر‌, انتشارات باز, 1380

گرايش تخصصی:

كارشناسی: تئوريهای انقلاب

كارشناسی ارشد: جامعه شناسي سياسي

دكترا: جامعه شناسي ايران- انديشه سياسي در ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:2  توسط رضا دلاوری   | 

نگاهى به هرمنوتيك

نگاهى به هرمنوتيك

راضیه خاوری

اصطلاح هرمنوتيك، (Hermeneutics) را هنر تفسير ناميده‏اند.اين واژه ماخوذ از فعل يونانى، ( Hermeneuien) به معناى"تفسير كردن" است. Hermeneia به معناى تفسير است وغالبا در مورد تفسير متون مقدس به كار مى‏رود. افلاطون‏شاعران را(hermenes مفسران) خدايان ناميده است.ارسطو اين لفظ را براى عنوان رساله خويش در باب‏منطق قضايا در كتاب ارغنون به كار برد و آن را بارى‏ارمنياس، ( Peri Hermeneias) به معناى "در باب تفسير"ناميد.اين واژه از نظر ريشه لغوى با هرمس، خداى يونانى كه پيامبرخدايان و الهه مرزها بوده است، ارتباط دارد. معمولا فردريش شلاير ماخر[ [(1834 - 1768) friedrich schleirmacher را بنيانگذارهرمنوتيك جديد شناخته‏اند.اما اين ويلهلم ديلتاى، [(1911 - 1833) wilhelm Dilthey] بود كه براى نخستين بار رؤياى تدوين يك روش واسلوب بنيادى براى علوم انسانى را در سر پروراند،تا براساس آن نتايج علوم انسانى به اندازه علوم طبيعى عينى ومعتبر باشد;به طور كلى چهار ديدگاه مهم در هرمنوتيك جديد مطرح‏است كه به اجمال به شرح آنها مى‏پردازيم:

۱- ديدگاه شلاير ماخر: هرمنوتيك به عنوان تحقيقى پيرامون‏تفسير متون. شلاير ماخر را بنيانگذار علم هرمنوتيك‏نوين دانسته‏اند. ديلتاى تعبير دقيقى درباره او دارد كه‏مى‏گويد: شلاير ماخر "كانت هرمنوتيك" است. شلايرماخر نقطه شروع علم هرمنوتيك مورد نظر خود را با اين‏پرسش كلى آغاز مى‏كند كه: چگونه هر گفته‏اى اعم ازملفوظ و مكتوب واقعا فهميده مى‏شود؟ گوينده‏اى هست كه جمله‏اى را براى بيان‏معناى مورد نظرش مى‏سازد شنونده‏اى هم وجود دارد.شنونده مجموعه‏اى از كلمات صرف را مى‏شنود و ناگهان‏با عملى اسرارآميز مى‏تواند معناى آنها را به طور حدسى‏كشف كند. اين عمل اسرارآميز و حتى حدسى، عمل‏هرمنوتيكى است و جايگاه حقيقى علم هرمنوتيك همين‏جاست. پس علم هرمنوتيك، فن شنيدن است. از نظرشلاير ماخر فهم عبارت است از دوباره تجربه كردن‏اعمال ذهنى مؤلف متن.

2 - ديدگاه ديلتاى: هرمنوتيك به عنوان مبنايى براى علوم انسانى است. شيوه ويلهلم ديلتاى درباره هرمنوتيك اين است كه آن رابه عنوان شيوه نظامى اساسى براى علوم انسانى در مقابل علوم طبيعى در نظر مى‏گيرد. چنين رشته‏اى يك هرمنوتيك عام‏خواهد بود.هر چند ديلتاى عميقا تحت تاثير شلاير ماخر بود، ولى او اين فرض و اعتقاد شلايرماخر را كه هر اثر مؤلف، حاصل اصل ونيت ضمنى مندرج در ذهن مؤلف است، انكار كرد. ديلتاى اين اعتقاد شلاير ماخر را به شدت ضد تاريخى لحاظ مى‏كرد; زيراچنين اعتقادى به اندازه كافى به تاثيرات خارجى دست‏اندركار يا به تكامل و رشد مؤلف توجه نمى‏كند. هرمنوتيك ديلتاى به‏نحو آشكارى مبتنى بر تمايز آشكار و قاطع بين روشهاى علوم انسانى و علوم طبيعى است.به نظر ديلتاى، گاه مفسر در اثر هنرى با ژرفايى از تجربه زندگى هنرمند روبرو مى‏شود، كه ذهن هنرمند از ادراك آن عاجز بوده‏است. او مى‏گويد: هدف اصلى هرمنوتيك درك كاملترى از مؤلف است آن سان كه او خود را چنين درك نكرده باشد. او سرانجام‏متن را ابزار شناخت كاملترى از مؤلف دانسته است: شناختى كه مؤلف خود از خويشتن ندارد. بنابراين حيات روانى، حتى‏حيات روانى خود شخص، از طريق تفسير تجليات آن شناخته مى‏شود.انسان خود را تنها در تاريخ مى‏شناسد نه در درون نگرى: يعنى من خود را از راه عينيت‏بخشيدن به زندگى مى‏شناسم و اين‏ظهور عينى، تفسيرپذير است. تفسير تاريخ نمى‏تواند، ذات انسانها را در قالب يك فرمول و قاعده بيان كند، يا به تعبيرى زندگى،خود پاره‏اى از زندگى در كل است. معناى زندگى دانستنى نيست، مگر با قرار دادن آن در مجموعه معنايى كاملترى. آگاهى يعنى‏نسبت زندگى فرد با زندگى در كل.

3 - ديدگاه هايدگر: هرمنوتيك به عنوان تاملى در شرايط هر گونه فهم. تامل درباره فهم، ضرورتا شخص را وادار مى‏سازدمسائل اساسى معرفت‏شناسى و انسان‏شناسى را مورد ملاحظه قرار دهد. فلسفه مارتين هايدگر، [( 1976- 1889) Martin Heidegger] در اين زمينه مؤثر و مفيد است آنچه در تحليل هايدگر اهميت دارد، اين سؤال است كه انسانها اكنون خود را در جهانى‏يافته‏اند كه از طريق آنچه او پيش ساختهاى فهم، ( forestructure of underestanding) مى‏نامد قابل فهم مى‏گردد: يعنى‏مفروضات، انتظارات و مفاهيمى كه ما بيش از هر نوع تفكرى بر تجربه فرا مى‏افكنيم و همين‏ها هستند كه افق، (horizon) هر گونه‏فعل خاص فهميدن را شكل مى‏دهند. تحليلى از روزمرگى، (everydayness) ما نشان خواهد داد كه آنچه ما قابل فهم مى‏شماريم،معلول عوامل پنهان و مقدرى است كه فهم ما قبل از تفكر واجد آن بوده است. به تعبيرى مى‏توان گفت: تفسير مستلزم پيش فرض است: يعنى هر تفسيرى حتى علوم طبيعى نيازمند پيش فرض است. قبل‏از پرداختن به زمين‏شناسى، من سنگ و صخره را به عنوان سنگ و صخره مى‏بينم نه چيز ديگر. و حتى قبل از پرداختن به تفسير سند، من آن را به عنوان يك سند مى‏بينم نه چيز ديگر.هايدگر هم چنين معتقد است كه واژه‏ها معانى ثابت و واحدى مستقل از كاربرد و استعمالشان ندارند. معانى به واسطه روابطمتقابل چشمگيرى كه جهان ما را مى‏سازند، به واژه‏ها تعلق مى‏گيرند. مثلا يك چكش صرفا ابزارى براى كوبيدن نيست. معناى‏اين واژه از بافت و زمينه ميز كارگاهى، ميخ و چوب و كارگاهها و مشترى‏هايى كه جهان و قلمرو صنعتگر را مى‏سازند، شكل‏مى‏گيرد.

4 - ديدگاه گادامر: هانس گئورگ گادامر، [(- 1900) Hans - Georg Gadamer] بيش از هر متفكر ديگرى براى هرمنوتيك‏هايدگرى تلاش كرده است.گادامر به تبعيت از هايدگر بر آن بود كه تفسير، مسبوق به فهم پذيرى است. و اينكه پيش فرضها و مفروضات (و شايد پيش‏داوريهاى) مفسر دقيقا همان چيزى است كه فهم و سوء فهم را ممكن مى‏سازد. تفسير، يك فهم پيشينى را كه به لحاظ تاريخى‏متعين شده است و به سنتى تعلق دارد يعنى افقى را پيش فرض مى‏گيرد. در نتيجه مفروضات و اعتقادات خود ما ضرورتا مانع‏فهم نيستند، بلكه پيش شرطهاى آن هستند. جستجوى فهم بدون پيش فرض، بيهوده است. هر شى‏ء و هر متنى از ديدگاه خاصى‏مورد تفسير قرار مى‏گيرد كه افق خاصى را مى‏سازد و مى‏توان گفت كه تفسير، مستلزم تركيب افقهاست، (fusion of horizons) يعنى افقهاى گذشته و حال و يا افق فهم مفسر و افق متن.                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:19  توسط رضا دلاوری   | 

مکتب فرانکفورت

 درآمدى بر انديشه انتقادى مكتب فرانكفورت

هنجارهاى كاذب صنعت فرهنگ

) عليرضا وحيدى - روزنامه ایران)


 
در مقطعى از تاريخ غرب يعنى قرن هجدهم ميلادى شاهد عصر روشنگرى به نمايندگى كسانى چون ولتر، روسو، دالامبر هستيم. انديشه روشنگرى به وسيله انقلاب فرانسه در اروپا بسط و توسعه يافت و باعث به وجود آمدن جامعه مدنى با محوريت انسانى و همچنين تفكر مدرنيته شد. پيشرفت علوم و تكنولوژى باعث مسلط شدن تكنولوژى بر انديشه انسانى و اجتماعى شده است. مكتب فرانكفورت در برابر اين تسلط بر انسان و اجتماع انسانى واكنش نشان مى دهد. اين نوشتار برآن است تا مبانى مكتب فرانكفورت را در آراى آدورنو و هوركهايمر به اختصار بيان كند.

پيشينه مكتب فرانكفورت به تأسيس مؤسسه تحقيقاتى اجتماعى در سال ۱۹۲۳ باز مى گردد كه بازخوانى و بازفهمى انديشه هاى ماركسيسم كلاسيك و طرح اين سؤال بود كه چرا انديشه ماركس در كارزار انقلابى عليه انقلاب صنعتى موفق نبوده است؟
اين مكتب به لحاظ تاريخى ۴ دوره را پشت سر گذاشت:
دوره اول از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳ كه متفكرانى مانند هوركهايمر، ماركوزه، آدورنو و والتر بنيامين به آن پيوستند.
دوره دوم از ۱۹۳۳ تا ،۱۹۵۰ اين دوره كه هم زمان با ظهور فاشيسم در آلمان بود، از جمله تأثيرگذارترين دوره هاى مكتب فرانكفورت به شمار مى رود.
بارزترين نگرش اين دوره نگرش ضدپوزيتيويستى (ضد تحصلى) است، با اين اعتقاد كه رويكردهاى پوزيتيويستى براى تغيير وضعيت موجود كارى از پيش نخواهند برد.
دوره سوم از ۱۹۵۰ تا،۱۹۷۰ در اين دوره انديشه هاى مكتب فرانكفورت به انديشه هاى ماكس وبر نزديك شد و در آلمان تأثيرات شگرفى ايجاد كرد.
دوره چهارم از۱۹۷۰ به بعد است كه با افول تدريجى مكتب فرانكفورت همراه است.
تجزيه و تحليل فرانكفورتى ها از جامعه تا حدود زيادى به آرا و انديشه هاى كارل ماركس برمى گردد. اين نظريه پردازان، به تأثير از ماركس، بر اهميت تضاد منافع مبتنى بر مناسبات مالكيت تأكيد داشتند، اما به هيچ وجه در زمره ماركسيست هاى ارتدكس (راست كيش) نبودند و بسيارى از آن ها انتقادهاى تندى به رژيم شوروى به عنوان نظام سياسى توتاليتر داشتند. آنان براى آن كه با توان فكرى بيشتر و استدلال هاى نظرى نيرومندتر به تجزيه و تحليل پديده هاى ناشى از ظهور شرايط سياسى اجتماعى جديد (ظهور فاشيسم و توتاليتاريسم) بپردازند، عمده تلاش خود را بر ۲ نكته اساسى معطوف كردند:
اول تجديدنظر در مفهوم نقد ماركس از نظام سرمايه دارى، دوم بازنگرى در نظريه انقلاب ماركسى. اما كانون انديشه و آراى مكتب فرانكفورت را بايد در نظريه انتقادى جست وجو كرد كه معطوف به بررسى، مطالعه، تجزيه و تحليل و تبيين جنبه هايى از واقعيت اجتماعى است كه ماركس و پيروان او از آن ها غافل شده بودند. علاوه بر اين، فرانكفورتى ها به هگل نيز بسيار مديون هستند و به آثار اوليه و «هگلى تر» ماركس. آن ها به نوشته هاى ماركس درباره از خودبيگانگى و دست نوشته هاى اقتصادى و فلسفى ۱۸۴۴ وى به مراتب بيشتر از نوشته ها و آثار بعدى او، به ويژه تحليل هاى اقتصادى اش، توجه كردند. علاوه بر اين، آنان به پيوند روانكاوى و ماركسيسم نيز اهتمام ويژه اى ورزيدند؛ اقدام يا حركتى كه ماركسيسم ارتدكس هيچ گونه نظر خوشى نسبت به آن نداشت. اين بازنگرى را مى توان در جنبه هاى مختلفى از نظريه انتقادى آشكارا ديد.
مفهوم نظريه انتقادى كه نخستين بار در ۱۹۳۷ باب شد، اساساً نوعى قالب تئوريك براى متمايز ساختن پيروان و منتقدان خود از اشكال رايج و غالب ماركسيسم ارتدكس و رسمى محسوب مى شود.
هوركهايمر در مقاله مشهورش با عنوان «نظريه سنتى و انتقادى» كه بعدها به مانيفست ۱۹۳۷ و يا مانيفست مكتب فرانكفورت مشهور شد، به بررسى وضعيت فلسفه و علوم اجتماعى در جامعه علمى و دانشگاهى آلمان آن زمان پرداخت و با تأكيد بر سيطره نگرش علوم طبيعى، به ويژه سيطره روش شناسى پوزيتيويستى (تحصلى) بر عرصه علوم و روند تسرى اين جريان ها، جامعه شناسى و علوم اجتماعى و فلسفه اجتماعى را ابزارى در خدمت وضع موجود و نيروهاى حاكم بر جامعه دانست و آن ها را مورد انتقاد قرار داد و ضمن تفكيك ميان دو نوع نظريه سنتى و نظريه انتقادى، اظهار مى دارد كه نظريه سنتى درواقع همان نگرش علوم طبيعى مدرن است كه در فلسفه مدرن در قالب پوزيتيويسم و تجربى گرايى (امپرسيسم) سربرآورده است و معتقد است كه اين نظريه در حال تسرى به علوم انسانى و علوم اجتماعى است.
از سوى ديگر، نظريه سنتى تحت سيطره پوزيتيويسم و رويكرد علم گرايانه محض آن، در نهايت موجب تعهدزدايى، سلب جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى و بالاخره انتقال و تسليم مى شود. پس مى بينيم كه مكتب فرانكفورت در تحليل اجتماعى و انسانى با رويكرد پوزيتيويستى و تجربى محض مخالف است.
درواقع، چنان كه از متفكران انتقادى انتظار مى رود، سرآغاز تحليل آنان به رابطه انسان و طبيعت و نيز انسان و انسان بازمى گردد و پس از اثبات سلطه علم و تكنولوژى بر انسان معاصر و از خود بيگانگى انسان و شىء شدگى او به ارائه نظريات خود در باب فرهنگ و هنر مى پردازند و دراين باره مى گويند: «سلطه و خشونت تنها منحصر به جهان اسطوره اى نبود در جهان مدرن نيز ما شاهد سلطه علم و تكنولوژى برانسان هستيم و خردباورى سرچشمه بحران حاضر است
اين خردباورى نتايج پيش بينى نشده اى را به بار مى آورد كه به جنبه عقل يا خرد ابزارى مربوط است. آدورنو و هوركهايمر معتقدند كه خردباوران تلاش داشتند كه انسان را از انديشه اسطوره اى ـ دينى رها كنند، اما از آنجا كه خردباورى نه به اخلاق و عقل عملى، بلكه به عقل ابزارى رسيد، نتوانست خود را از بند اسطوره رها كند. از اين رو، خود از عقل، اسطوره اى ساخت كه بر آن حاكم شد.
پس شاهديم كه روشنگرى و ارزش هاى آن به نوعى به اسطوره برمى گردد. آن ها معتقدند كه مدرنيته و جهان مدرن نيز به نوعى اسطوره است و معتقدند كه جهان مدرن به اسطوره رجعت دارد نه تاراندن جهان مدرن از اسطوره.
آدورنو و هوركهايمر تاريخ تمدن بشرى را به شيوه اى وبرى در حكم پيشرفت سلطه عقلانيت ابزارى مى بينند. خود آن ها ويرانگرى روشنگرى را در اصل «ارزش مبادله» در قوانين اقتصادى نهفته مى دانند كه به تمام سطوح زندگى اجتماعى، فرهنگى، هنر و غيره سرايت يافته است.
جايگزينى ارزش مبادله به جاى ارزش مصرف باعث مى شود در جهان اجتماعى شاهد سيطره قوانين اقتصادى باشيم. سلطه عقلانيت ابزارى باعث انكار طبيعت درونى انسان و مانع شكوفايى ذهنيت انسان مى شود.
صنعت فرهنگ
آدورنو و هوركهايمر اين سؤال را مطرح مى كنند كه آيا به راستى آنچه را كه همگان فرهنگ مى دانند، فرهنگ است؟ چگونه در اين روزگار زندگى فرهنگى تا اين حد نازل شده، كه هر چه موجب آگاهى و دگرگونى است، بى ارزش شمرده مى شود و هر چه واپسگرا و محافظه كار است و نظام مستقر را مى ستايد و پايه هاى آن را محكم مى كند، مورد ستايش قرار مى گيرد؟ ... آيا به راستى آنچه فرهنگ خوانده مى شود، فرهنگ است؟ (احمدى ۱۳۸۰)
آدورنو و هوركهايمر مى نويسند: «فرهنگ به معنى واقعى كلمه خود را به سادگى با هستى همساز نمى كند، بلكه همواره به گونه اى اعتراض عليه مناسبات متحجر را برمى انگيزد، مناسباتى كه افراد همراه آن زندگى مى كنند. تمايزى ژرف ميان فرهنگ و آنچه زندگى عملى خوانده مى شود وجود دارد.
فرهنگ به عنوان امرى تلقى مى شود كه فراتر از نظام حفظ خويشتن نوع انسان مى رود. بدين معنى كه زندگى هر روزه استوار بر عادت ها و فرهنگ عليه هر قاعده و عادت مرسومى واكنش نشان مى دهد. فرهنگ، تا جايى فرهنگ به حساب مى آيد كه با نظام سلطه و سركوب كه در زندگى روزمره وجود دارد، همراه نشود و آنجا كه با زندگى روزمره همراه شود، ديگر فرهنگ نيست بلكه «صنعت فرهنگ» به حساب مى آيد.
«
صنعت فرهنگ» براى اشاره به اين موضوع است كه از بعضى جنبه هاى كليدى اين صنايع با ساير حوزه هاى توليد انبوه كه براى مصرف توليد مى كنند، تفاوتى ندارند، يعنى فرهنگ نيز به حد كالاهاى مصرفى تنزل كرده است و تحت سلطه نظام صنعت فرهنگى، همگان در نظامى متشكل از كليساها، كلوب ها، كانون هاى حرفه اى و غيره محصور مى شوند كه مجموعاً سازنده حساس ترين ابزار كنترل اجتماعى هستند.
آدورنو و هوركهايمر معتقدند كه صنعت فرهنگ استبداد تن را به حال خود رها مى كند و همه را متوجه روح يا جان افراد مى كند. فرمانروا ديگر نمى گويد: بايد همچون من فكركنى يا بميرى. او مى گويد آزادى تا همچون من فكر نكنى، زندگى اموال و همه چيزت از آن تو باقى خواهد ماند. ولى از امروز به بعد در ميان ما فردى بيگانه خواهى بود (هوركهايمر و آدورنو ۱۳۸۰). يعنى مى توان گفت كه صنعت فرهنگ هنجارهاى كاذبى ايجاد مى كند كه اگر انسان ها از اين هنجار پيروى نكنند، در اجتماع مطرود و تنها مى شوند. صنعت فرهنگى باعث مى شود كه هم نواسازى با ديگران، پذيرش كور، از بين رفتن گفت و گوى آزاد و ... رخ دهد. آدورنو و هوركهايمر بينش بسيار بدبينانه اى نسبت به هنرمندان دارند. اين دو در اين دشمنى با هنر مدرن تا جايى پيش رفتند كه در كل هم فكر هنر سينما شده اند. (همان) آنان معتقدند استانداردسازى و عقلانى شدن صور فرهنگى باعث ايجاد نوعى كنترل بر افراد مى شود كه اين كنترل باعث تباه شدن انديشه انسانى خواهد شد.
 

منابع:
۱
ـ احمدى، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادى، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۰
۲
ـ احمدى، بابك، خاطرات ظلمت درباره سه انديشمند مكتب فرانكفورت، تهران، ۱۳۷۹.
۳
ـ آدورنو، تئودور ـ هوركهايمر، ماكس «صنعت فرهنگ سازى، روشنگرى به مثابه فريب توده اى» مراد فرهادپور، ارغنون، شماره ۱۸ (پائيز ۱۳۸۰)
۴
ـ نوذرى، حسينعلى، نظريه انتقادى مكتب فرانكفورت در علوم اجتماعى و انسانى، چاپ يكم، نشر آگه، بهار ۱۳۸۴.
۵
ـ صديقيان، آمنه، مقاله «سيرى در انديشه هاى آدورنو، هوركهايمر و بنيامين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:16  توسط رضا دلاوری   | 

پست‌ مدرنيسم‌ يعني‌ چه‌؟

 پست‌ مدرنيسم‌ يعني‌ چه‌؟
مختصري‌ درباره‌ مدرنيسم‌
قبل‌ از بررسي‌ پست‌ مدرنيسم‌ لازم‌ است‌ مختصري‌ درباره‌ي‌ مدرنيسم‌ به‌ مثابه‌ يك‌ واقعيت‌ تاريخي‌ - فرهنگي‌ و نيز خصوصيات‌ آن‌ اشاره‌ كنيم‌، سپس‌ وارد مبحث‌ پست‌ مدرنيسم‌ و مناظره‌ بين‌ مدرنيسم‌ و فرامدرنيسم‌ بشويم‌. كلمه‌ مدرن‌ از ريشه‌ لاتين‌ (modernus) گرفته‌ شده‌ است‌ و مدرنيته‌ بعد از عصر روشنگري‌ (Enlightenment) در اروپا گسترش‌ يافت‌. در همين‌ دوران‌ بود كه‌ انسان‌ غربي‌ به‌ عقل‌ خود بيشتر اعتماد پيدا كرد؛ البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ اعتماد بيشتر متوجه‌ نوعي‌ عقلانيت‌ صورتگرا (Formalist rationality) بود. شايد بتوان‌ ويژگيهاي‌ اصلي‌ ايدئولوژيهاي‌ مدرن‌ را كه‌ همان‌ ويژگيهاي‌ روشنگري‌ است‌، به‌ طور اجمال‌ به‌ شرح‌ زير برشمرد:
1-
اعتقاد به‌ توانايي‌ عقل‌ انسان‌ و علم‌ براي‌ معالجه‌ بيماريهاي‌ اجتماعي‌؛
2-
تأكيد بر مفاهيمي‌ از قبيل‌ پيشرفت‌ (Progress) ، طبيعت‌ (nature) و تجربه‌هاي‌ مستقيم‌ (Direct experience) ؛
3-
مخالفت‌ آشكار با مذهب‌؛
4-
تجليل‌ طبيعت‌ و پرستش‌ خداي‌ طبيعي‌؛
5-
در قلمرو سياست‌، دفاع‌ از حقوق‌ طبيعي‌ انسانها؛ به‌ وسيله‌ حكومت‌ قانون‌ و سيستم‌ جلوگيري‌ از سوءاستفاده‌ از قدرت‌؛
6-
اومانيسم‌ و تبيين‌ جامعه‌ و طبيعت‌ به‌ شكل‌ انساني‌ يا انسان‌انگاري‌ طبيعت‌ (Antropomorphism) ؛
7-
تكيه‌ عمده‌ بر روش‌شناسي‌ تجربي‌ و حسي‌ در مقابل‌ روش‌شناسي‌ قياسي‌ و فلسفي‌؛
8-
پوزيتيويسم‌ به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ مدرنيسم‌.
علاوه‌ بر شاخصها و ويژگيهاي‌ فوق‌الذكر مدرنيسم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ رويكرد تاريخي‌ داراي‌ ويژگيهاي‌ مختلفي‌ در زمينه‌ فلسفه‌، فرهنگ‌، اقتصاد، سياست‌، جامعه‌شناسي‌ و... مي‌باشد؛ براي‌ مثال‌ يكي‌ از ويژگيهاي‌ مدرنيسم‌ در زمينه‌ اقتصاد فوردگرايي‌ (fordism) در جامعه‌شناسي‌، گذار از سنت‌ به‌ تجدد و ايجاد جامعه‌ صنعتي‌، در فرهنگ‌، نوعي‌ نخبه‌گرايي‌ (elitism) در فلسفه‌، نوعي‌ ماترياليسم‌ (materialism) يا مادي‌گرايي‌ و طبيعت‌گرايي‌ (naturalism) و دنياگرايي‌ (Secularism) و در علم‌ نوعي‌ رويكرد مكانيكي‌ (mechanistic) نسبت‌ به‌ علم‌ مي‌باشد.
حال‌ به‌ بررسي‌ اجمالي‌ مهم‌ترين‌ ويژگيها و پايه‌هاي‌ اساسي‌ مدرنيسم‌ يعني‌ اومانيسم‌، سكولاريسم‌، پوزيتيويسم‌ و راسيوناليسم‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ بيشترين‌ نقش‌ را در تكوين‌ و تكامل‌ ايدئولوژي‌ مدرنيسم‌ داشته‌اند.
1-
اومانيسم‌ و ارتباط‌ آن‌ با مدرنيسم‌ (Humanism)
مدرنيسم‌ به‌ لحاظ‌ تاريخي‌ محصول‌ رنسانس‌ است‌ و اومانيسم‌ يا انسان‌ محوري‌ نيز با رنسانس‌ آغاز مي‌شود و اومانيسم‌ انديشه‌ انسان‌ محوري‌ را مستقل‌ از خدا و وحي‌ الهي‌ مطرح‌ مي‌كند و مي‌توان‌ اومانيسم‌ را به‌ عنوان‌ جوهر، روح‌ و باطن‌ رويكرد مدرنيستي‌ تلقي‌ نمود. رنه‌گنون‌ درخصوص‌ جوهر خود بنيادانه‌ اومانيسم‌ مي‌نويسد:
«
اومانيسم‌ نخستين‌ صورت‌ امري‌ بود كه‌ به‌ شكل‌ نفي‌ روح‌ ديني‌ در عصر جديد درآمده‌ بود، و چون‌ مي‌خواستند همه‌ چيز را به‌ ميزان‌ بشري‌ محدود سازنده‌ بشري‌ كه‌ خود غايت‌ و نهايت‌ خود قلمداد شده‌ بود، سرانجام‌ مرحله‌ به‌ مرحله‌ به‌ پست‌ترين‌ درجات‌ وجود بشري‌ سقوط‌ كرد».
2-
سكولاريسم‌ به‌ عنوان‌ ويژگي‌ و پيامد اصلي‌ مدرنيسم‌
در قلمرو مدرنيسم‌، دين‌، مركزيت‌ خود را نسبت‌ به‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ از دست‌ مي‌دهد و به‌ صورت‌ مجموعه‌اي‌ از دستورات‌ و تعاليمي‌ اخلاقي‌ و شخصي‌ درمي‌آيد. نگرش‌ مدرنيستي‌ به‌ دين‌ نگرشي‌ صرفاً پراگماتيستي‌ و بهره‌جويانه‌ است‌ و بايد يكي‌ از ويژگيهاي‌ مدرنيسم‌ و تفكر ليبراليستي‌ را، اعتقاد به‌ سكولاريزه‌ كردن‌ حيات‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ دانست‌؛ يعني‌ اين‌ اعتقاد كه‌ دين‌ يا نبايد وجود داشته‌ باشد يا اگر وجود دارد بايد به‌ امري‌ شخصي‌ و فردي‌ تبديل‌ شود و در محدوده‌ عبادات‌ و احكام‌ فردي‌ باقي‌ بماند، و دين‌ نبايد مركز ثقل‌ حيات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ باشد بلكه‌ بايد در جهت‌ مشهورات‌ و باورهاي‌ اومانيستي‌ قرار داشته‌ باشد. شايد بتوان‌ به‌ طور خلاصه‌ شاخصهاي‌ سكولاريسم‌ را اين‌ طور بيان‌ كرد:
1-
دنيايي‌ ديدن‌ و اين‌ جهاني‌ كردن‌ حيات‌ بشري‌؛
2-
افول‌ و كاهش‌ نقش‌ متافيزيك‌ و مابعدالطبيعه‌؛
3-
نگرش‌ مادي‌ نسبت‌ به‌ اخلاق‌؛
4-
هدايت‌ عقل‌.
از مكاتبي‌ كه‌ در پيدايش‌ و تكوين‌ سكولاريسم‌ مؤثر بوده‌اند، مي‌توان‌ به‌ اومانيسم‌ (Humanism) و ناسيوناليسم‌ (nationalism) و تاحدي‌ سيانتيسم‌ (scientism) كه‌ اوج‌ آن‌ در پوزيتيويسم‌ (Positivism) تبلور يافته‌، اشاره‌ كرد. همچنين‌ يكي‌ از ستونهايي‌ كه‌ سكولاريسم‌ بر آن‌ استوار است‌ ليبراليسم‌ (liberalism) است‌. ريشه‌هاي‌ فلسفي‌ سكولاريسم‌ مربوط‌ به‌ مكتب‌ تداعي‌گرايي‌ جيمز ميل‌ (James Mill) و مكتب‌ اصالت‌ فايده‌ (utilitarianism) جرمي‌ بنتام‌ (Jermy Bentham) مي‌شود.
3-
پوزيتيويسم‌ به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ مدرنيسم‌
بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ يك‌ تداخل‌ مهم‌ و اساسي‌ بين‌ پوزيتيويسم‌ و مدرنيسم‌ وجود دارد؛ مدرنيسم‌ به‌ عنوان‌ ايدئولوژي‌ پوزيتيويسم‌ تلقي‌ مي‌شود و پوزيتيويسم‌ را مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ مدرنيسم‌ تلقي‌ نمود و نيز مي‌توان‌ بدنه‌ اصلي‌ علوم‌ معاصر علي‌الخصوص‌ نظريات‌ جديد علوم‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ را پوزيتيويسم‌ دانست‌ و پوزيتيويسم‌ در واقع‌ شورشي‌ بود برعليه‌ فلسفه‌ و متافيزيك‌ و برعليه‌ گرايشهاي‌ ديني‌ و احكام‌ اخلاقي‌ و مذهبي‌.
از ديدگاه‌ پوزيتيويسم‌ مذهب‌ جزء تاريخ‌ ذهن‌ انسان‌ است‌ و خارجيتي‌ ندارد، خداوند مفهومي‌ است‌ كه‌ جزء تاريخ‌ ذهن‌ انسان‌ قرار مي‌گيرد. از مهم‌ترين‌ ابزار پوزيتيويسم‌ در حمله‌ي‌ به‌ دين‌، تشكيك‌ در معناداري‌ گزاره‌هاي‌ ديني‌ است‌ كه‌ توضيح‌ آن‌ در اين‌ مختصر نمي‌گنجد. پس‌ مي‌توان‌ نظريات‌ جديدي‌ را كه‌ در قرن‌ 20 مطرح‌ شده‌اند، از نظر معرفت‌شناسي‌ و متدلوژي‌ تحت‌ عنوان‌ پوزيتيويسم‌ و از لحاظ‌ محتوي‌ تحت‌ عنوان‌ مدرنيسم‌ بررسي‌ نمود.
4-
راسيوناليسم‌ و اعتقاد به‌ عقل‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ اساس‌ معرفت‌
راسيوناليسم‌ در واقع‌ سنتي‌ است‌ فلسفي‌ كه‌ مبادي‌ آن‌ به‌ سده‌هاي‌ هفده‌ و هجده‌ برمي‌گردد. از ديدگاه‌ فلسفي‌ طرفداران‌ اصالت‌ عقل‌، مكاشفه‌ و شهود را به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و اساس‌ معرفت‌ واقعي‌ قبول‌ نداشتند و معتقد بودند فقط‌ براهين‌ قياسي‌ (deductive) يا استقرايي‌ (inductive) مي‌تواند اطلاعات‌ دقيق‌ و قابل‌ اطميناني‌ را درباره‌ي‌ جهان‌ به‌ دست‌ دهد. در جامعه‌شناسي‌ اعتقاد به‌ راسيوناليسم‌ يا پوزيتيويسم‌ قرن‌ 19 همراه‌ بوده‌ است‌؛ اينان‌ معتقد بودند كه‌ هدف‌ از ارجاع‌ به‌ عقل‌ انسان‌ تنها شناخت‌ امور نيست‌، بلكه‌ بهبود زندگي‌ اجتماعي‌ نيز مدّنظر است‌؛ به‌ عبارت‌ ديگر عقل‌ يك‌ امر از پيش‌ داده‌ شده‌ تلقي‌ نمي‌شود بلكه‌ استعدادي‌ است‌ كه‌ مي‌بايد فراگرفته‌ شود و از طريق‌ آن‌ زندگي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ دچار تحول‌ گردد. البته‌ بايد ميان‌ عقلانيت‌ (Rationality) و (Rationalism) مكتب‌ اصالت‌ عقل‌ و (Rationalization) يا روند و جريان‌ عقلاني‌ نمودن‌، تمايز قائل‌ شد. مفهوم‌ حصول‌ عقلانيت‌، اساس‌ تحليل‌ ماكس‌ وبر از سرمايه‌داري‌ مدرن‌ بوده‌ است‌ و از نظر او حصول‌ عقلانيت‌ در سياست‌ متضمن‌ افول‌ هنجارهاي‌ سنتي‌ مشروعيت‌ و گسترش‌ ديوان‌سالاري‌ و بوروكراسي‌ مي‌باشد.
5-
نقش‌ نوميناليسم‌ (nominalism) يا اصالت‌ تسميه‌ در فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌ ظهور تفكر مدرن‌
نوميناليسم‌ يعني‌ اعتقاد به‌ اينكه‌ آنچه‌ در عالم‌ وجود دارد، نامهاست‌ و تصورات‌ مجرد و مجردات‌ داراي‌ وجود واقعي‌ نبوده‌ و واقعيت‌ ندارند و آنچه‌ به‌ جهان‌ تعلق‌ دارد تنها كلمه‌ است‌ و تنها فرد و منفردات‌ وجود واقعي‌ دارند، و نامها بدانها تعلق‌ مي‌گيرد. مكتب‌ نوميناليسم‌ بيشتر با فلسفه‌ ماترياليسم‌ و آمپريسم‌ وفق‌ دارد، يكي‌ از مشهورترين‌ نوميناليستهاي‌ قرون‌ وسطي‌ گيوم‌ دوكام‌ است‌. بلومن‌ برگ‌ در كتاب‌ «مشروعيت‌ عصر جديد» درمورد نقش‌ نوميناليسم‌ در فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌ مدرنيسم‌ و تفكر مدرن‌ معتقد است‌ كه‌ نوميناليسم‌ به‌ طور غيرمستقيم‌ در شكل‌گيري‌ تفكر مدرن‌ نقش‌ داشته‌ است‌، از ديدگاه‌ او نوميناليسم‌، مطلق‌ كردن‌ و نهايتاً بي‌معنا و بي‌ربط‌ ساختنمفاهيم‌ الهيات‌ مسيحي‌، زمينه‌ را براي‌ ظهور تفكر مدرن‌ فراهم‌ آورد.
6-
مدرنيسم‌ و رويكرد مكانيكي‌ نسبت‌ به‌ علم‌
تمثيل‌ مكانيكي‌ حاصل‌ قرن‌ پانزدهم‌ به‌ بعد است‌ كه‌ مهم‌ترين‌ خصوصيات‌ الگوي‌ مكانيكي‌ عبارت‌ است‌ از:
الف‌- الگوي‌ مكانيكي‌ قائل‌ به‌ «قابليت‌ تجزيه‌پذيري‌» امري‌ است‌ كه‌ مورد تمثيل‌ واقع‌ مي‌گردد. فرانسيس‌ بيكن‌ و همه‌ آمپريستها شرط‌ اول‌ علم‌ را «تجربه‌پذيري‌» مي‌دانند؛ در اين‌ ديدگاه‌ جامعه‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از اجزايي‌ كه‌ داراي‌ استقلال‌اند كه‌ از تركيب‌ اين‌ اجزاي‌ جامعه‌ پديد مي‌آيد.
ب‌- اجزاء بايد در حالت‌ روابط‌ متقابل‌ (interaction) باشند؛
ج‌- الگوي‌ مكانيكي‌ برعكس‌ الگوي‌ ارگانيستي‌ رشدناپذير است‌.
مفهوم‌ الگوي‌ مكانيسمي‌ ناظر به‌ اين‌ است‌ كه‌ پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ مثل‌ جامعه‌ و دولت‌، پديده‌هايي‌ مصنوعي‌ مي‌باشند. انديشه‌ قرارداد اجتماعي‌ كه‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از تاريخ‌ نظريات‌ سياسي‌ را دربرمي‌گيرد مبتني‌ بر چنين‌ برداشتي‌ است‌.
در اينجا بايستي‌ به‌ بيان‌ تفاوتي‌ كه‌ بين‌ مدرنيسم‌ و مدرنيزاسيون‌ به‌ معناي‌ تجدد وجود دارد، بپردازيم‌. نظريه‌ تجدد يكي‌ از الگوهاي‌ مسلط‌ جامعه‌شناسي‌ و علوم‌ سياسي‌ آمريكا در دهه‌ 50 و 60 است‌ كه‌ براي‌ توضيح‌ فراگردهاي‌ شاملي‌ است‌ كه‌ جوامع‌ سنتي‌ از طريق‌ آنها به‌ نوسازي‌ و نوگرايي‌ نايل‌ مي‌شوند كه‌ قائل‌ شدن‌ به‌ نوگرايي‌ متضمن‌ توسعه‌ نهادهاي‌ مختلفي‌ از جمله‌ احزاب‌، پارلمان‌، تصميم‌گيري‌ براساس‌ مشاركت‌ مردم‌، افزايش‌ تعداد باسوادان‌، توسعه‌ شهرنشيني‌ و شاخصهاي‌ مختلف‌ ديگر بود كه‌ البته‌ انتقاداتي‌ به‌ نظريه‌ مدرنيزاسيون‌ وارد شد؛ از جمله‌ اينكه‌ تجدد مبتني‌ بر توسعه‌اي‌ است‌ كه‌ در غرب‌ روي‌ داده‌ و اين‌ الگو بر محور تجارب‌ ملل‌ خاصي‌ بنا شده‌ است‌. در واقع‌ بايد بيان‌ كرد كه‌ تمام‌ نظريات‌ جديد در جامعه‌شناسي‌ و علوم‌ سياسي‌ و قدر مشترك‌ و رشته‌ اتصال‌ همه‌ نظريات‌ جديد به‌ ايدئولوژي‌ مدرنيسم‌ و مدرن‌سازي‌ (modernization) برمي‌گردد كه‌ مي‌توان‌ به‌ افرادي‌ مثل‌ تالكوت‌ پارسونز، گابريل‌ آلموند، ديويدايستون‌ و كارل‌ دويچ‌ اشاره‌ كرده‌ كه‌ از چهره‌هاي‌ سرشناس‌ نظريات‌ جديد علوم‌ سياسي‌ در دهه‌ي‌ 50 و 60 هستند و نظريات‌ مدرنيستي‌ را مورد نقد و بررسي‌ قرار دارند. در دهه‌ي‌ 60 و 70 گروهي‌ به‌ تدريج‌ در علوم‌ سياسي‌ پيدا شدند كه‌ به‌ عنوان‌ نسل‌ دوم‌ نظريه‌ پردازان‌ مدرنيسم‌ يا تجديدنظرطلبان‌ شناخته‌ مي‌شدند، و در واقع‌ اين‌ گروه‌ يك‌ نسل‌ انتقالي‌ است‌ از نظريه‌ مدرنيستي‌، به‌ نظريه‌ پست‌ مدرنيستي‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ نسل‌ تجديدنظر طلبان‌ اصل‌ ضرورتِ گذار از جامعه‌ سنتي‌ به‌ جامعه‌ مدرن‌ را مي‌پذيرند ولي‌ درباره‌ي‌ شيوه‌گذار و مراحل‌ گذار و مفهوم‌ تجدد و مدرنيسم‌ شبهات‌ و مباحث‌ مختلفي‌ را طرح‌ مي‌كنند و انتقاداتي‌ را بر نسل‌ اول‌ نظريه‌پردازان‌ مدرنيستي‌ وارد مي‌نمايند.
از كساني‌ كه‌ انتقاداتي‌ را عليه‌ نظريات‌ مدرنيستي‌ و فونكسيوناليستي‌ وارد كردند، نويسنده‌ آمريكايي‌ گاسفيلد و آندره‌گوندر فرانك‌ مي‌باشند؛ آندره‌ كه‌ از نظريه‌پردازان‌ سرشناس‌ نظريات‌ وابستگي‌ است‌، مستقيماً نظريه‌ جامعه‌ سنتي‌ در مقابل‌ جامعه‌ مدرن‌ را مورد انتقاد قرار داده‌ است‌.
از ديدگاه‌ معرفت‌شناسي‌ و روش‌شناسي‌ نيز مدرنيسم‌ مورد انتقاد واقع‌ شده‌ است‌، از جمله‌ مي‌توان‌ به‌ انتقاداتي‌ كه‌ به‌ پوزيتيويسم‌ به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ مدرنيسم‌ وارد شده‌ اشاره‌ كرد. هرگاه‌ براي‌ ريشه‌يابي‌ انتقاداتي‌ كه‌ به‌ مدرنيسم‌ انجاميد به‌ قرن‌ 19 بازگرديم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ دو انتقاد عمده‌ عليه‌ پوزيتيويسم‌ مطرح‌ شده‌ است‌ يك‌ دسته‌ انتقاداتي‌ كه‌ از جانب‌ ماركس‌ و ماركسيستها مطرح‌ شد و به‌ شكاف‌ ميان‌ خود ماركسيستها منتهي‌ شد.
از جمله‌ منتقدان‌ مي‌توان‌ به‌ رايت‌ (E. olin wright) اشاره‌ كرد كه‌ در زمينه‌ مباحث‌ ديالكتيكي‌ در نقد روش‌ تحصّلي‌ يا پوزيتيويسم‌ مطرح‌ است‌ و از ماركسيستهاي‌ غيرپوزيتيويست‌ مي‌توان‌ به‌ نظريات‌ مكتب‌ فرانكفورت‌ در قرن‌ بيستم‌ اشاره‌ كرد. مكتب‌ فرانكفورت‌ (Frankfurt school) به‌ گروهي‌ از انديشمندان‌ يهودي‌ علوم‌ اجتماعي‌ كه‌ در انجمن‌ تحقيقات‌ اجتماعي‌ كار مي‌كردند و از آلمان‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند اطلاق‌ مي‌شد. از معروف‌ترين‌ چهره‌هاي‌ برجسته‌ اين‌ مكتب‌ مي‌توان‌ آدورنو، دبليوبنيامين‌، اريك‌ فروم‌، فرانتس‌ نويمان‌، هوركهايمر، ماركوزه‌ را ذكر كرد، بعضي‌ از آنها مانند ماركوزه‌ از مهم‌ترين‌ مخالفان‌ پوزيتيويسم‌ نه‌ تنها در محدوده‌ مسائل‌ ماركسيستي‌ بلكه‌ در كل‌ علوم‌ اجتماعي‌ در قرن‌ بيستم‌اند؛ عمده‌ترين‌ مسائل‌ مورد علاقه‌ آنها عبارت‌ بود از:
1-
بسط‌ و گسترش‌ يك‌ تحليل‌ انتقادي‌ از اقتصادگرايي‌ در ماركسيسم‌ ارتدوكس‌ و رسمي‌؛
2-
بنا نهادن‌ يك‌ معرفت‌شناسي‌ شايسته‌ و نقد سرمايه‌داري‌ پيشرفته‌؛
3-
گنجانيدن‌ تجليل‌ روان‌شناختي‌ فرويدي‌ در نظريات‌ اجتماعي‌ ماركس‌؛
4-
حمله‌ بر عقلانيت‌ ابزارگرايانه‌ (instrumental rationality) به‌ عنوان‌ اصل‌ اساسي‌ جامعه‌ سرمايه‌داري‌.
مفهوم‌ پست‌ مدرنيسم‌
امروزه‌ بعد از فروپاشي‌ اردوگاه‌ كمونيسم‌ حركت‌ جديدي‌ عليه‌ آزادي‌ و عقل‌ در جريان‌ است‌ كه‌ اين‌ ديدگاه‌، نه‌ تنها در هنر معماري‌ و ادبيات‌ بلكه‌ به‌ علومي‌ نظير حقوق‌، اخلاق‌، سياست‌، جامعه‌شناسي‌ و اقتصاد نيز سرايت‌ كرده‌ است‌. از لحاظ‌ لغوي‌ Post بيشتر تداوم‌ جرياني‌ را ثابت‌ مي‌كند، و پست‌ مدرنيسم‌ به‌ معناي‌ پايان‌ مدرنيسم‌ نيست‌، بلكه‌ نقد مدرنيسم‌ و تداوم‌ جريان‌ مدرنيسم‌ مي‌باشد. اين‌ اصطلاح‌ در زبان‌ فارسي‌ به‌ فرانوگرايي‌، يسانوگرايي‌، پسامدرنيسم‌ و فرامدرنيسم‌ و... ترجمه‌ شده‌ است‌. از اصطلاح‌ پسامدرنيسم‌ در تاريخ‌ ادبيات‌ اسپانيا، پيش‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و در تاريخ‌ ادبي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ در سالهاي‌ ميان‌ دو جنگ‌ جهاني‌ استفاده‌ شده‌ است‌.
در واقع‌ پسامدرن‌ بيانگر همان‌ پرسشهاي‌ اصلي‌ مدرنيسم‌ است‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ اين‌ بار پرسشها به‌ گونه‌اي‌ آگاهانه‌ مطرح‌ مي‌شود. ديگر اينكه‌ مفهوم‌ پست‌ مدرنيسم‌ را نبايد با جامعه‌ فرامدرن‌ و فراصنعتي‌ (Post-industrial society) خلط‌ كرد. (Post-industrial society) جامعه‌ فراصنعتي‌ نخستين‌ بار به‌ وسيله‌ دانيل‌ بل‌ در كتاب‌ او به‌ نام‌ (The comial of Post-idustrial society) در سال‌ 1974 براي‌ توصيف‌ تغييرات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ اواخر قرن‌ بيستم‌ بسط‌ و گسترش‌ يافت‌. قبل‌ از بررسي‌ ويژگيهاي‌ جامعه‌ فراصنعتي‌ ابتدا ويژگيهاي‌ يك‌ جامعه‌ صنعتي‌ را بيان‌ مي‌نماييم‌. ويژگيها و خصلتهاي‌ يك‌ جامعه‌ صنعتي‌ عبارت‌ است‌ از:
1-
به‌ وجود آمدن‌ دولتهاي‌ ملي‌ منسجمي‌ كه‌ از تجانس‌ قومي‌ و فرهنگي‌ برخوردارند و در حول‌ فرهنگ‌ و زبان‌ مشترك‌ سازمان‌ يافته‌اند؛
2-
تجارتي‌ شدن‌ توليد؛
3-
سيطره‌ توليد ماشيني‌ و سازمان‌ يافتن‌ توليد در كارخانه‌؛
4-
شهري‌ شدن‌ جامعه‌؛
5-
رشد همگاني‌ سواد و تحصيلات‌؛
6-
به‌ كار بستن‌ علم‌ در كليه‌ عرصه‌هاي‌ زندگي‌ و عقلاني‌ شدن‌ تدريجي‌ حيات‌ اجتماعي‌؛
7-
برخوردار شدن‌ مردم‌ از حق‌ رأي‌ و شركت‌ در انتخابات‌ و نهادي‌ شدن‌ امور و فعاليتهاي‌ سياسي‌ در حول‌ احزاب‌ سياسي‌ و جامعه‌ فراصنعتي‌ در اقتصاد به‌ صورت‌ افول‌ توليد كالا و ساخت‌ مصنوعات‌ و جايگزين‌ شدن‌ آن‌ به‌ وسيله‌ خدمات‌ انعكاس‌ يافته‌ است‌.
از ويژگيهاي‌ جوامع‌ فوق‌ صنعتي‌، اقتصاد مبتني‌ بر دانش‌ و كارگران‌ تحصيل‌ كرده‌ مي‌باشد كه‌ عنصر اصلي‌ نيروي‌ انساني‌ است‌.
همچنين‌ مباحثي‌ را كه‌ آلوين‌ تافلر درمورد تحولات‌ تكنولوژيك‌ مطرح‌ كرده‌ است‌، نبايد به‌ عنوان‌ بحثي‌ در پست‌ مدرنيسم‌ تلقي‌ نماييم‌ و معناي‌ پست‌ مدرنيسم‌ را بايستي‌ بيشتر در جريانات‌ فكري‌ اواخر قرن‌ بيستم‌ جستجو كرد. نه‌ در تحولاتي‌ كه‌ از لحاظ‌ تكنولوژيك‌ پيدا شده‌ است‌ كه‌ البته‌ مفهوم‌ عاميانه‌ از پست‌ مدرنيسم‌ بعضاً منجر به‌ پيدايش‌ چنين‌ تلقياتي‌ شده‌ است‌. تافلر معتقد است‌ كه‌ جهان‌ سه‌ موج‌ مدرنيزاسيون‌ را طي‌ كرده‌ است‌ و الان‌ در آستانه‌ موج‌ سوم‌ هستيم‌. كتاب‌ «جابجايي‌ در قدرت‌» او درمورد ساخت‌ قدرت‌ و دولت‌ در موج‌ سوم‌ است‌؛ او معتقد است‌ تضادهاي‌ جهان‌ معاصر ناشي‌ از تضادهاي‌ سه‌ موج‌ نوسازي‌ است‌ و تلاش‌ كشورها براي‌ توسعه‌ چيزي‌ نيست‌، جز گذار از يك‌ موج‌ به‌ موج‌ ديگر. پس‌ بحث‌ تافلر بحث‌ مدرنيستي‌ است‌ نه‌ پست‌مدرنيستي‌.
ويژگيها و خصوصيات‌ پست‌ مدرنيسم‌
در رابطه‌ با اينكه‌ پست‌ مدرنيسم‌ چه‌ مشخصات‌ و ويژگيهايي‌ دارد توافقي‌ وجود ندارد. براي‌ نمونه‌ ليوتار معتقد است‌ پست‌ مدرن‌، عصر تشكيك‌ يا مردن‌ تعاريف‌ منطقي‌ است‌ و اين‌ تشكيك‌ به‌ طور حتم‌ از پيشرفت‌ علوم‌ حاصل‌ شده‌ است‌. براي‌ مثال‌ ليوتار مطرح‌ مي‌كند كه‌ توجه‌ به‌ موسيقي‌ راك‌، تماشاي‌ برنامه‌هاي‌ غربي‌، خوردن‌ غداي‌ مك‌ دونالد، جورابهاي‌ ژاپني‌، لباسهاي‌ هنگ‌كنگي‌، بازيهاي‌ تلويزيوني‌ را مي‌توان‌ در فرهنگ‌ معاصر بيان‌ نمود. به‌ طور خلاصه‌ مي‌توان‌ نظريات‌ و انديشه‌ سياسي‌ ليوتار را اين‌گونه‌ خلاصه‌ نمود.
1-
به‌ پايان‌ رسيدن‌ عصر ساختن‌ تئوري‌ يا تئوريهاي‌ كلان‌ در باب‌ سياست‌ و جامعه‌؛
2-
عدم‌ دسترسي‌ به‌ يك‌ تئوري‌ مطلق‌گرايي‌ اخلاقي‌ و ارزشي‌؛
3-
شكاكيت‌ اخلاقي‌ (moral skepticism) نهايتاً به‌ يك‌ جهان‌ اعتباري‌ و اعتبارگرايي‌ ختم‌ خواهدشد؛
4-
اهميت‌ فوق‌العاده‌ به‌ معنا و جهانِ معنا دادن‌ و خصوصي‌ و شخصي‌ كردن‌ معنا.
و يا جمسون‌ معتقد است‌ عوامل‌ پيدايش‌ پست‌ مدرن‌ عبارتنداز: 1- از بين‌ رفتن‌ عمق‌ و ضعفهاي‌ نگرشي‌ نسبت‌ به‌ تاريخ‌. 2- خمود عاطفي‌ كه‌ در عصر پست‌ مدرن‌ اتفاق‌ افتاد.
تري‌ ايگلتون‌ نيز دوران‌ پست‌ مدرن‌ را عصر فك‌ استقلال‌ ذاتي‌ از هنرها و فنون‌ پايه‌ و نيز عصر از بين‌ رفتن‌ مرزها بين‌ فرهنگ‌ و جامعه‌ سياسي‌ مي‌داند.
بايد توجه‌ داشت‌ زمينه‌هايي‌ كه‌ واژه‌ پست‌ مدرنيسم‌ به‌ كار رفته‌ بسيار چشمگير و درخور توجه‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ موارد زير اشاره‌ كرد:
1-
موزيك‌ (استاك‌ هازن‌، هالي‌وي‌، لوري‌ آندرسون‌ و ترديسي‌)
2-
هنر (ماخ‌، راوشن‌ برگ‌ و باسيلنز)
3-
رمان‌ (بارث‌، بالارد و داكترو)
4-
فيلم‌ ] فيلمهاي‌ (wether by) ، (The wedding) و [(Body Heat)
5-
عكاسي‌ (شرمان‌، لوين‌، پرنيس‌)
6-
معماري‌ (خبگز، بولين‌)
7-
ادبيات‌ (اسپانوس‌، حسن‌، فيلور)
8-
فلسفه‌ (ليوتار، دريدا، بادريلارد و ريچارد رورتي‌)
9-
انسان‌شناسي‌ (كليفورد، ماركوز و تايلر)
10-
جامعه‌شناسي‌ (دنزين‌)
11-
جغرافي‌ (soja)
شايد بتوان‌ به‌ طور فهرست‌وار ويژگيها و خصوصيات‌ ذيل‌ را براي‌ پست‌ مدرنيسم‌ بيان‌ نمود:
1-
در روان‌شناسي‌ منكر فاعل‌ عاقل‌ و منطقي‌؛
2-
نفي‌ دولت‌ به‌ عنوان‌ سمبل‌ هويت‌ ملي‌؛
3-
نفي‌ ساختارهاي‌ حزب‌ و اعمال‌ سياسي‌ آنها؛
4-
به‌ عنوان‌ كانالهاي‌ يگانگي‌ و تصورات‌ جمعي‌؛
5-
ترفيع‌ و ترويج‌ نسبي‌ بودن‌ اخلاقيات‌؛
6-
مخالفت‌ با قدرت‌ يابي‌ سياسي‌ دولت‌ متمركز مدرن‌؛
7-
مخالفت‌ با رشد اقتصادي‌ به‌ بهاي‌ ويراني‌ محيط‌ زيست‌؛
8-
مخالفت‌ با حل‌ شدن‌ خرده‌ فرهنگها در فرهنگ‌ مسلط‌؛
9-
مخالفت‌ با نژادپرستي‌؛
10-
مخالفت‌ با نظرات‌ بوروكراتيك‌ بر توليد؛
11-
زير سؤال‌ بردن‌ همه‌ برداشتهاي‌ اساسي‌ مورد قبول‌ اجتماع‌؛
12-
شك‌ نسبت‌ به‌ عقل‌ انسان‌ و ردّ عقل‌گرايي‌ و طغيان‌ همه‌ جانبه‌ عليه‌ روشنگري‌؛
13-
مخالف‌ برنامه‌ريزي‌ سنجيده‌ و متمركز با تكيه‌ بر متخصصان‌؛
14-
به‌ رسميت‌ شناختن‌ نسبيت‌گرايي‌ (relativism) ؛
15-
اعتقاد به‌ پايان‌ يافتن‌ مبارزه‌ طبقه‌ كارگر و مستحيل‌ شدن‌ آن‌ در دل‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌
16-
اعلام‌ ورود به‌ يك‌ دوره‌ جديد فراتاريخي‌.
از نقطه‌ نظر شناخت‌شناسي‌ نگاه‌ پست‌ مدرنيستها نگاهي‌ هرمنوتيك‌ و تفهمي‌ است‌. يكي‌ از برجستگان‌ اين‌ تفكر هانس‌ گئورگ‌ گادامر مي‌باشد كه‌ نظريات‌ خود را در كتاب‌ حقيقت‌ و روش‌ (warheit and Methode) بيان‌ نموده‌ است‌ او قصد دارد؛ با استفاده‌ از هستي‌شناسي‌ هيدگري‌ بار ديگر پرسش‌ علوم‌ انساني‌ را مطرح‌ سازد. او فاصله‌گذاري‌ بيگانه‌ساز (Alienating distanciation) را پيش‌فرض‌ اصلي‌ علوم‌ انساني‌ مي‌داند. اين‌ فاصله‌گذاري‌ ذهنيت‌ جديد براساس‌ تقابل‌ ذهن‌ و عين‌ يا سوبژه‌ و اوبژه‌ قرار دارد؛ او بحث‌ فاصله‌گذاري‌ را در سه‌ قلمرو زيبايي‌شناسي‌، تاريخي‌ و زبان‌ بسط‌ مي‌دهد. به‌ طور كلي‌ فلسفه‌ گادامر معرف‌ تركيب‌ دو جريان‌ يا دو حركت‌ است‌ كه‌ ما آنها را تحت‌ عنوان‌ حركت‌ از هرمنوتيك‌ خاص‌ (Regional) به‌ هرمنوتيك‌ عام‌ (General) و حركت‌ از معرفت‌شناسي‌ علوم‌ انساني‌ به‌ هستي‌شناسي‌ توصيف‌ مي‌كنيم‌. اگر در بحث‌ مدرنيسم‌، پوزيتيويسم‌ را به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ مدرنيسم‌ بيان‌ كنيم‌ شايد بتوان‌ رويكرد هرمنوتيك‌ را در مقابل‌ پوزيتيويسم‌ به‌ عنوان‌ متدلوژي‌ پست‌مدرنيسم‌ مطرح‌ كنيم‌. البته‌ رويكرد هرمنوتيك‌ تاريخي‌ طولاني‌ دارد و ريشه‌ در مسائلي‌ دارد كه‌ با تفاسير انجيلي‌ ارتباط‌ داشته‌اند و مي‌توان‌ اين‌ موضوع‌ را در آثار كساني‌ همچون‌ دبليوديلتاي‌ و ويندلباند (windelband) و كارل‌ مانهايم‌ و يا ريكرت‌ (Rickert) مشاهده‌ كرد. به‌ طور كلي‌ تحقيق‌ تفسيري‌ يا تأويل‌ متن‌ بخشي‌ از انتقاداتي‌ است‌ كه‌ از پوزيتيويسم‌ در جامعه‌شناسي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.
پست‌ مدرنيسم‌ و جامعه‌شناسي‌
اصطلاحات‌ مدرنيته‌ (modernity) و پست‌ مدرنيسم‌ در دهه‌ي‌ 1980 با مناظره‌ هابرماس‌ وفوكو وارد جامعه‌شناسي‌ شد. اين‌ اصطلاح‌ در اواخر دهه‌ 1970 وارد جامعه‌شناسي‌ فرانسه‌ شد و مورد پذيرش‌ كساني‌ همچون‌ كريستوا (kristeva) و ليوتار قرار گرفت‌ و دوباره‌ در قالب‌ ساخت‌زدايي‌ يا شالوده‌زدايي‌ فراساخت‌گرايي‌ (Post-structualist deconstruction) دريدا قرار گرفت‌. پست‌ مدرنيسم‌ فراتشريحها يا فراروايتهاي‌ (Meta narrative) مدرنيسم‌ از قبيل‌ علم‌ (Science) دين‌ (religion) ، فلسفه‌ و اومانيسم‌ (humanism) سوسياليسم‌ و آزادي‌ زنان‌ (Femenism) را مورد انتقاد قرار مي‌دهد و ايده‌ توسعه‌ تاريخي‌ (historical Development) مدرنيستها را رد مي‌نمايد.
از نقطه‌ نظر جامعه‌ شناختي‌ مي‌توان‌ يك‌ نوع‌ ارتباط‌ بين‌ ساخت‌گرايي‌ (Structuralism) و مابعد ساخت‌گرايي‌ (post structuralism) و پست‌ مدرنيسم‌ قائل‌ شد. شايد به‌ جرئت‌ بتوان‌ گفت‌ كه‌ بسياري‌ از پيشروان‌ ساخت‌گرايي‌ با جنبش‌ فكري‌ پست‌ مدرنيسم‌ همكاري‌ داشته‌اند. يك‌ وجه‌ تشابه‌ ساخت‌گرايي‌، مابعد ساخت‌گرايي‌ و مابعدمدرنيسم‌ توجه‌ آنها به‌ زبان‌ است‌ كه‌ جملگي‌ ريشه‌ در زبان‌شناسي‌ به‌ خصوص‌ ايده‌هاي‌ دوسو سور دارند به‌ عنوان‌ نمونه‌ ليوتار معتقد است‌ كه‌ «شناخت‌ علمي‌ نوعي‌ گفتگو است‌» و به‌ طور خلاصه‌ آنها معتقدند كه‌ «زبان‌ ضرورتاً امروزه‌ مركز توجه‌ تمامي‌ دانسته‌ها، كنشها و زندگي‌ است‌»، يكي‌ از كساني‌ كه‌ آثارش‌ هم‌ جنبه‌هاي‌ ساخت‌گرايي‌ و هم‌ مابعد ساخت‌گرايي‌ و هم‌ پست‌ مدرنيستي‌ داشته‌ است‌، ميشل‌ فوكو جامعه‌شناس‌ فرانسوي‌ (1984-1962) مي‌باشد. ميشل‌ فوكو از افراد مختلفي‌ تأثير پذيرفته‌ است‌. مثلاً از عقلانيت‌ ماكس‌ وبر، ايده‌هاي‌ ماركيستي‌، روش‌ هرمنوتيك‌، ساخت‌گرايي‌ و همچنين‌ از ينچه‌ تأثير پذيرفته‌ است‌. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ ساخت‌گرايي‌ نيز مورد انتقاد قرار گرفت‌ و باعث‌ شد نظريات‌ ضد ساخت‌گرايي‌ (Anti-Structuralism) نيز وارد جامعه‌شناسي‌ شود و در اين‌ ارتباط‌ مي‌توان‌ به‌ جامعه‌شناسي‌ هستي‌ شناسانه‌ (Existential Sociology) و نظريه‌ سيستمها در برابر ساخت‌گرايي‌ اشاره‌ كرد.
انتقاد از پست‌ مدرنيسم‌
در سال‌ 1975 يكي‌ از روزنامه‌هاي‌ آمريكا مطلبي‌ تحت‌ عنوان‌ اينكه‌ پست‌ مدرنيسم‌ مرده‌ است‌ (Post modernism is dead) ، منتشر نمود و روزنامه‌اي‌ ديگر نوشت‌ كه‌ اكنون‌ پست‌ -پست‌ مدرنيسم‌ (Post-Post modernism) موضوعيت‌ دارد و مسئله‌ اصلي‌ مي‌باشد. تاكنون‌ انتقادات‌ فراواني‌ به‌ پست‌ مدرنيسم‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ كه‌ از مهم‌ترين‌ آنها مي‌توان‌ به‌ انتقادهاي‌ يورگن‌ هابرماس‌ اشاره‌ كرد. هابرماس‌ در سال‌ 1981 حملات‌ سختي‌ را به‌ پست‌ مدرنيستها آغاز كرد و آنان‌ را محافظه‌ كاران‌ نو (neo-conservatism) و تئوري‌شان‌ را نيز تئوري‌ ماقبل‌ مدرن‌ (Premodern) خواند. او حملات‌ خود را متوجه‌ طرفداران‌ فرامدرنيته‌ به‌ خصوص‌ ليوتار و فوكو نمود؛ البته‌ انتقادات‌ هابرماس‌ فقط‌ متوجه‌ پست‌ مدرنيستها نيست‌. او همچنين‌ مناظراتي‌ با كارل‌ پوپروهانس‌ آلبرت‌ درباره‌ پوزيتيويسم‌ و با نيكلاس‌ لوهمان‌ درباره‌ي‌ نظريه‌ سيستمها و با هانس‌ گئورگ‌ گادامر درباره‌ هرمنوتيك‌ و با كارل‌ آتوآپل‌ درباره‌ي‌ اخلاق‌ داشته‌ است‌. هابرماس‌ يكي‌ از كساني‌ است‌ كه‌ دلبستگي‌ شديدي‌ به‌ پروژه‌ مدرنيته‌ داشته‌ و نمي‌خواهد آن‌ را كنار بگذارد، او حملات‌ سختي‌ را به‌ روشنفكران‌ فرانسه‌ دارد و خودش‌ را به‌ عنوان‌ محافظ‌ پروژه‌ مدرنيته‌ معرفي‌ مي‌نمايد. او ميشل‌ فوكو را ضد عقلگرا (irrationalist) و بادريلارد را محافظه‌كار نو (neo-conservatism) معرفي‌ مي‌نمايد. علاوه‌ بر انتقادات‌ هابرماس‌ از پست‌ مدرنيسم‌، پاسخهاي‌ ديگري‌ نيز از جانب‌ محافظه‌كاران‌ (communitarian) و نئوكانتيهايي‌ از قبيل‌ راولز (Rowls) و پيروانش‌ نيز عليه‌ حمله‌ پست‌ مدرنيستها به‌ ارزشهاي‌ ليبرال‌ وجود دارد. راولز معتقد است‌ ما مي‌توانيم‌ و مي‌بايد به‌ طور عقلاني‌ از ارزشهاي‌مان‌ دفاع‌ كنيم‌، يعني‌ ارزشهايي‌ همانند حقوق‌ بشر و دموكراسي‌. محافظه‌كاران‌ نيز مي‌گويند ما بايد از ارزشهاي‌مان‌ دفاع‌ كنيم‌ و بايد هرچه‌ بيشتر مجذوب‌ سنتهاي‌مان‌ شده‌ و به‌ تاريخ‌ گذشته‌ رجوع‌ كنيم‌. (1)

پانوشت‌
1.
دكتر رضا دلاوری‌، پست‌ مدرنيسم‌ چيست‌؟ فصلنامه‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ ، سال‌ دوم‌، شماره‌ ششم‌، بهار 1375.
منابع‌ و مأخذ
1.
بابك‌ احمدي‌، مدرنيته‌ و انديشه‌ انتقادي‌، تهران‌: نشر مركز، 1373.
2.
بابك‌ احمدي‌، ساختار و تأويل‌ متن‌، 2 جلد، تهران‌: نشر مركز، چاپ‌ دوم‌ اسفند 1372.
3.
جورج‌ ريترز، نظريه‌هاي‌ جامعه‌شناسي‌، ترجمه‌ احمدرضا غروي‌ راد، تهران‌: انتشارات‌ ماجد، 1373.
4.
ديويد كورنز هوي‌، حلقه‌ انتقادي‌، ترجمه‌ مراد فرهادپور، تهران‌: انتشارات‌ گيل‌ و با همكاري‌ انتشارات‌ روشنگران‌، 1371.
5.
چارلز جنگز، پست‌ مدرنيسم‌ چيست‌؟ ترجمه‌ فرهاد مرتضايي‌، تهران‌: نشر مرنديز.
6.
ريچارد رورتي‌، اختلاف‌ هابرماس‌ و ليوتار در باب‌ وضع‌ پست‌ مدرن‌، ترجمه‌ مهدي‌ قوام‌ صفري‌، نامه‌ فرهنگ‌، سال‌ پنجم‌، شماره‌ 18، تابستان‌ 1374، ص‌ 62.
7.
رضا داوري‌، پست‌ مدرن‌، دوران‌ فترت‌، مشرق‌، دوره‌ اول‌، شماره‌ اول‌، دي‌ 1373، ص‌ 11.
8.
محمدجواد لاريجاني‌، از مدرنيسم‌ تا فرامدرنيسم‌، مجلس‌ و پژوهش‌، شماره‌ پنجم‌، سال‌ اول‌، آذر و دي‌ 1372، ص‌ 33.
9.
نجف‌ دريابندري‌، پست‌ مدرنيزم‌ در يك‌ رمان‌، دنياي‌ سخن‌، خرداد و تير 1374، شماره‌ 64، ص‌ 20.
10.
حميد عضدانلو، مناظره‌ مدرنيته‌ و فرامدرنيته‌ در زمينه‌ مفاهيم‌، ماهنامه‌ سياسي‌-اقتصادي‌، شماره‌ 84-83، ص‌ 23.
11.
حميد عضدانلو، كانت‌، مدرنيته‌ و فرامدرنيته‌، ماهنامه‌ سياسي‌ - اقتصادي‌، شماره‌ 80-79، ص‌ 23.
12.
حميد عضدانلو، تفكر انتقادي‌ چيست‌؟ اطلاعات‌ سياسي‌ - اقتصادي‌، شماره‌ 74-73، ص‌ 51.
13.
حسين‌ بشريه‌، هابرماس‌: نگرش‌ انتقادي‌ و نظريه‌ تكاملي‌، اطلاعات‌ سياسي‌ - اقتصادي‌، شماره‌ 74-73، ص‌ 8.
14.
آنتوني‌ گيدنز، مدرنيته‌ و هويت‌ فردي‌، ترجمه‌ امير قاسمي‌، مشرق‌، دوره‌ اول‌، شماره‌ي‌ اول‌، دي‌ 1373، ص‌ 54.
15.
رنه‌ گنون‌، بحران‌ دنياي‌ متجدد، كلمه‌ دانشجو، شماره‌ 8 و 9، ص‌ 86.
16.
نامه‌ فرهنگي‌ شريف‌، مدرنيسم‌ و توسعه‌، نامه‌ دوم‌ و سوم‌، تابستان‌ و زمستان‌ 73، ص‌ 6.
17.
اكبر احمد، ديوشرور: رسانه‌ها در مقام‌ آموزگار عصر ما، ترجمه‌ سيما ذوالغقاري‌، نامه‌ فرهنگ‌، شماره‌ 18، ص‌ 111.
18.
فرناندو تسون‌، اعاده‌ حيثيت‌ از دموكراسي‌: چالش‌ عصر مابعد مدرن‌، ترجمه‌ عليرضا حسين‌پور، دانش‌ سياسي‌، پيش‌ شماره‌ سوم‌، بهمن‌ و اسفند 1372.
19.
روجر، ريشه‌هاي‌ شورش‌ پست‌ مدرن‌ در چياپاس‌، مجله‌ آدينه‌، شماره‌ 104، ص‌ 54.
20.
غلامعلي‌ حداد عادل‌، سكولاريسم‌، ويژگي‌ مكاتب‌ غربي‌، ويژه‌نامه‌ 27 آذر، ص‌ 24.
21.
حميدرضا نظري‌، نظري‌ بر سكولاريسم‌، مجله‌ 15 خرداد، شماره‌ 10.
22.
نكاتي‌ پيرامون‌ سكولاريسم‌، مجله‌ كيان‌، شماره‌ 26، ص‌ 16.
23.
مدخل‌ الي‌مابعدالحداثه‌، احمد حسّان‌، نامه‌ فرهنگ‌، شماره‌ 18، ص‌ 202.
24.
پل‌ ريكورد، رسالت‌ هرمنوتيك‌، ترجمه‌ مراد فرهادپور، يوسف‌ اباذري‌، فرهنگ‌ كتاب‌ چهارم‌ و پنجم‌، بهار و پايير 1368، ص‌ 263 تا ص‌ 300.
1. Post modernism and Social Theory Edited by steven seidman and David wagner.
2. Consumer culture and Postmodernism by mike featherstone.
3. beyond post modern politics by Honi fern Haber.
4. Theories of modernity and post modernity edited by Brayan turner.
5. The Post modern reader by charles jencks.
6. Intimtion of Post modernity by zygmunt Bauman.
7. Post modernity, by Barry smarr.
8. Sociology of Post modernism by scott Lash.
9. Modernity and its future, Edited by David Held.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:54  توسط رضا دلاوری   | 

مطالب قدیمی‌تر