ارتش و سياست يكى از موضوعات جامعه شناسى سياسى و جامعه شناسى نظامى ميباشد و پيشينه تحقيقات و پژوهش اين موضوع به دهه 1960 ميلادى برميگردد .
جامعه شناسى نظامى از جمله شاخه هاى جامعه شناسى است كه بيش از چهار دهه از عمر آن ميگذرد . موضوع اصلى مورد بررسى جامعه شناسى نظامى سازمان ارتش بعنوان يك سازمان اجتماعى است كه مسؤوليت دفاع از استقلال و حاكميت كشور را برعهده دارد .
علت افزايش اعتبار جامعه شناسى نظامى ، به مسابقه تسليحاتى بين ابر قدرتها و درگيريهاى منطقه اى و جنگهاى داخلى در كشورهاى جهان سوم برميگردد .
از اوايل دهه 50 ميلادى با شروع درگيريهاى قدرتهاى بزرگ در جنگ كره ، همكارى بين مؤسسات نظامى و پژوهشى وارد مرحله جديدى شد . از اوايل دهه 60 ميلادى تحقيقات جامعه شناسى در امريكا ، آلمان و فرانسه مورد توجه قرار گرفت و جامعه شناسى نظامى بصورت رشته اى كاملا مستقل درآمد و محققان در مورد ساختار سازمانى ، ساختار اجتماعى و نقش و عملكرد نظاميان در فرآيند تصميم گيرى سياسى به بحث و بررسى پرداختند .
از نظر جامعه شناسى سياسى نيز بررسى رابطه ارتش با جامعه ، گروهها و نيروهاى اجتماعى از يك سو و با دستگاه قدرت حاكمه از سوى ديگر حائز اهميت ميباشد .
جامعه شناسى سياسى دخالت نظاميان در سياست در نظامهاى سياسى مختلف را مورد توجه قرار ميدهد . در بعضى از نظامها مثل دولتهاى دمكراتيك ارتش نقش مستقيم و ظاهرى در سياست ندارد بلكه ارتشها بعنوان گروههاى ذي نفوذ در سياست عمل ميكنند بعنوان مثال در امريكا ميان افسران ارتش و برخى صنايع همواره روابط ويژه اى وجود داشته و دارد .
دخالت مستقيم ارتش در سياست در كشورهاى در حال توسعه بسيار آشكارتر ميباشد ؛ و يكى از دلايل دخالت ، اين است كه اغلب آنها در مبارزات ضد استعمارى نقش بسيار برجسته اى را ايفا نموده اند لذا از همان آغاز استقلال ، ارتش خواهان استقلال و حفظ هويت ملى بوده است . بهرحال مسأله مهم از نظر جامعه شناسى سياسى فقط صرف دخالت ارتش در سياست نيست ؛ بلكه اين است كه وقتى ارتش در سياست دخالت ميكند از منابع چه گروههايى حمايت بعمل مى آورد .
تاريخچه
نخستين اشكال ارتش در جوامع كشاورزى اوليه پيدا شد كه با جوامع پيرامون خود درگير ميشدند. همه امپراطوريهاى عصر باستان داراى سازمانهاى نظامى قوى بودند . در آن دوران ارتشها وابسته به اشراف زميندار بودند . در قرون وسطى يكى از پايه هاى تشكيل طبقه فئودال ، نظاميان بودند و اشرافيت زميندار در اروپا ، ريشه نظامى داشت . در اواخر قرون وسطى با پيدايش دولتهاى مطلقه ، ارتش شكل و قوت تازه اى يافت . استاندارد كردن لباس و تجهيزات و نظم از همان دوران آغاز شد و سلسله مراتب و انتصابات و درجات و نشانه هاى خاص بوجود آمد . ارتشهاى دولتهاى مطلقه نخستين ارتشهاى حرفه اى مدرن بشمار ميروند .
در سال 1973 با وضع قانون وظيفه عمومى نطفه ارتش در اروپا تكميل شد و اين اصل توانست ارتباط ميان ارتش و ملت را تقويت نمايد . مسابقه تسليحاتى در دوران صلح مسلح در سالهاى 1870 و 1914 ميان دولتهاى مختلف اروپايى بر اهميت و وزن ارتش افزود و ارتش به معنى جديد قوام يافت . در طى قرن بيستم است كه كشورهاى غير اروپايى نسبت به وظيفه عمومى و ارتش ملى توجه نشان داده اند .
مفاهيم وابسته به دخالت ارتش در سياست :
1 - ميليتاريسم ( militarism)
از لحاظ پيشينه تاريخى ميليتاريسم به سنت ارتش پروس و گرايش نظامى دولت آلمان برميگردد . بيسمارك يكى از رهبران آلمان معتقد بود كه تاريخ از طريق خون و شمشير حركت ميكند . انديشه بيسمارك تلفيقى بود از ميليتاريسم ، ناسيوناليسم و محافظه كارى . شروع جنگهاى جهانى بوسيله آلمان، گرايش ميليتاريستى در اين كشور را تحريك نمود .
در زمان ناپلئون بناپارت در فرانسه " تين بناپارتيسم " كه مظهرى از ميليتاريسم بود شكل گرفت و در زمان او ارتش نقش بسيار زيادى در تحولات سياسى - اجتماعى پيدا كرد .
گسترش ميليتاريسم در اروپا يكى از زمينه هاى پيدايش فاشيسم بود كه جنبشهاى فاشيستى از رسوم نظامى اقتباس كردند و سنتهاى نظامى را مورد ستايش قرار دادند .
ميليتاريسم بعنوان يك مفهوم و شعار در مشاجرات حزبى و سياسى كاربرد بسيار زيادى دارد .
ميليتاريسم به دو معنى بكار ميرود :
الف - نفوذ فرهنگ ارتشى در جامعه :
منظور از ميليتاريسم در اينجا نفوذ ارتش يا شيوه زندگى و فرهنگ ارتشى در زندگى سياسى و اجتماعى است . معمولا در شيوه زندگى و فرهنگ ارتشى نظم و سلسله مراتب و رابطه سلطه و اطاعت و نگرشهاى جنگ طلبانه مورد تمجيد قرار ميگيرد . از اينرو ميليتاريسم اغلب به معنى عارضه و بيمارى سياسى - اجتماعى بكار برده ميشود و منظور آن است كه ارتش از حدود وظايف مشروع خود فراتر رفته است . ( حال به هر دليلى مثل :1 - نوسازى ارتش ، 2 - رقابتهاى تسليحاتى ، 3 - افزايش شمار نظاميان ، 4 - افزايش هزينه هاى تسليحاتى )
ب - دخالت ارتش در سياست :
كاربرد فزاينده تكنولوژى در زمينه تسليحات باعث تشكيل ارتشهاى مدرن و منظمى شده است ؛ كه موجب دخالتهاى غير مستقيم ارتش در سياست ميگردد بطوريكه گسترش تكنولوژى مدرن ، بوجود آمدن مجتمعهاى نظامى و فرهنگ تسليحاتى ، موجب گسترش ميليتاريسم نوين گشته است .
2 - پراتوريانيسم ( praetorianism )
يكى ديگر از مفاهيم مورد توجه و وابسته به دخالت ارتش در سياست ، پراتوريانيسم ميباشد كه به معنى دخالت نظاميان در امور اجرايى و قضايى است .
اين كلمه از پراتور در يونان باستان گرفته شده است كه در امور اجرايى ، قضايى و نظامى دخالت مينمود و از سوى هانتينگتون در مورد دخالت نظاميان بويژه در كشورهاى امريكاى لاتين بكار رفته است .
پراتوريانيسم به معنى محدود آن به دخالت نظاميان در سياست برميگردد . هانتينگتون معتقد است دخالتهاى نظاميان در سياست تنها يكى از جلوه هاى گسترده تر در جوامع توسعه نيافته بوجود مى آورد و آن عبارت است از سياست زدگى همه نيروها و نهادهاى اجتماعى .
در چنين جامعه اى نه تنها نظاميان بلكه ما بقى نيروهاى اجتماعى نيز در سياست دخالت دارند و علت اصلى اين دخالت نيز فقدان نهادهاى سياسى در يك جامعه پراتورى ميباشد .
ضعف نهادهاى سياسى به اين معنى است كه اقتدار و سمت سياسى به آسانى به دست مى آيد و از دست ميرود .
نظريات گوناگون در ارتباط با دخالت ارتش در سياست :
بطور كلى دو گونه نظريه در مورد دخالت ارتش در سياست وجود دارد ؛ يكى نظرات متفكران غربى است و ديگرى ايده هاى انديشمندان روسى .
1 - نظرات متفكران غربى :
اساس و پايه هاى پژوهشهاى نظرى در جوامع غربى و بويژه امريكا ، در ارتباط با دخالت نظاميان در سياست ، تئورى نوسازى يا مدرنيزاسيون ميباشد .
بر اساس نظريه نوسازى ، ارتش بعنوان پيش قراول تحولات اجتماعى مورد توجه قرار ميگيرد . تئورى نوسازى امروزه بعنوان يك پارادايم در علوم سياسى حاكم ميباشد . اگر چه در سالهاى اخير مورد نقد و بررسى توسط تجديد نظر طلبان مكتب نوسازى ، پست مدرنيستها و نظريه پردازان ماركسيستى قرار گرفته است .
در سالهاى اخير معدودى از جامعه شناسان و انديشمندان علوم سياسى ، تئورى نوسازى را مورد نقد قرار داده اند و معتقدند بايد با توجه به واقعيات و تحولات بين المللى به يك تجديد نظر اساسى در اين تئورى دست زد .
آراء متفكرين غربى :
الف - لوسين دبليو پاى :
با بررسى سوابق مطالعاتى جامعه شناسى دخالت نظاميان در سياست ، متوجه اين نكته ميگرديم كه خط دهنده اصلى و اوليه تحقيقات جامعه شناسى نظامى امريكا ، فردى است بنام " لوسين دبليو پاى " كه در سال 1962 نوشه خود را تحت عنوان " نقش ارتش در فرآيند نوسازى سياسى " منتشر نمود . اين مقاله سر آغاز يك دوره تفكر جديد در علوم اجتماعى و بويژه در جامعه شناسى توسعه يافتگى و توسعه نيافتگى جامعه شناسى بود .
پاى نظرات آن گروه از دانشمندان علوم اجتماعى كه ، قابل انتقال بودن نظام حكومتى ليبرال دموكراسى غربى به جوامع در حال رشد را اعتقاد داشتند ، پندارى بيش نمى دانست و از ديكتاتورى توسعه ، بعنوان تنها راه حل معضلات و مسائل جهان سوم دفاع ميكرد .
پاى ميگويد كه دانشمندان علوم اجتماعى امريكا نمى توانند درك كنند كه چگونه نظاميان و سازمان ارتش در جوامع در حال توسعه ، به عناصر تصميم گيرنده اصلى تبديل شده اند و ميتوانند مجرى خواستها و اميال آنها باشند .
او پيشداوريهاى ضد ميليتاريستى دمكراسيهاى غربى را ، بعنوان عامل اصلى در بين دانشمندان علوم اجتماعى ، در رابطه با ارائه نظريه " رفع عقب ماندگيهاى جهان سوم " ميداند ؛ و معتقد است كه دانشمندان و صاحب نظران امريكايى نتوانسته اند دكترين مناسبى براى برطرف كردن عقب ماندگيهاى اقتصادى كشورهاى جهان سوم ، ارائه نمايند ؛ لذا معتقد است كه نظاميان جهان سوم ، به عنوان كارگزاران نوسازى و پيش قراولان اين حركت مى باشند .
پاى فعاليت نظاميان در بوجود آوردن سازمانهاى نظامى و شبه نظامى و كوشش در تحكيم اين سازمانها را موفق ترين و مؤثر ترين نهاد در پايان بخشيدن به عقب ماندگى جامعه ارزيابى ميكند .
او ارتش را ، بعنوان كارآمدترين سازمان دولتى مدرن معرفى ميكند و مقتدرترين سازمان حكومتى در يك جامعه انتقالى ميداند .
پاى سلطه نظاميان را به دو دليل خواسته ايالات متحده امريكا ميداند :
1 - اينكه نظاميان باعث ثبات سياسى در جامعه شده و ايجاد اين ثبات ، همكارى تجارى و اقتصادى بيشترى را با ايالات متحده امريكا ممكن ميسازد .
2 - نظاميان قادرند سياستى با ثبات و مستمر در مقابل كمونيسم و افكار كمونيستى دنبال كنند ؛ و اين هر دو تأمين كننده اهداف سياست خارجى دولت مردان امريكايى است .
ب - اس . اى . فاينر :
جامعه شناس سياسى انگليسى معتقد است كه دخالت نظاميان در سياست به عواملى همچون نهادمند شدن زندگى سياسى ، توسعه فرهنگ سياسى و گسترش مؤسسات و نهادهاى مدنى بستگى دارد .
فاينر همچنين دخالت نظاميان در سياست را ثمره شرايط اجتماعى و تمايل و توانايى نظاميان در سياست ميداند . او بين دخالت نظاميان در سياست و مدرنيزاسيون نوعى ارتباط برقرار ميكند و معتقد است يكى از انگيزه هاى ارتش در بدست گرفتن قدرت سياسى ، شتاب بخشيدن به آهنگ مدرن سازى ميباشد .
فاينر در تحليل خود چهار نوع فرهنگ سياسى را مشخص مينمايد :
1 - فرهنگ سياسى بالغ :
در اين نوع جوامع ، فرهنگ سياسى در بالاترين سطح خود قرار دارد و دخالت نظاميان در سياست ، تأييد افكار عمومى را بدنبال ندارد . در اين كشورها مداخله ارتش بطور مستقيم و آشكار نامشروع تلقى ميشود ؛ هر چند ممكن است نفوذ توسط نظاميان وجود داشته باشد همانند انگلستان ، امريكا و كشورهاى اسكانديناوى .
2 - فرهنگ تكامل يافته :
كشورهايى كه در آنها برخى شاخصه هاى توسعه سياسى مثل سازمانها و نهادهاى مدنى شكل گرفته، داراى اين نوع فرهنگ سياسى ميباشند .
در اين كشورها شاخصه هاى ديگر توسعه سياسى بويژه راههاى انتقال قدرت ، هنوز به وضع مطلوب نرسيده اند و مشروعيت دولت نظاميان در اين كشورها ، با مشكل مواجه ميباشد . آلمان در فاصله 1918 - 1933 و ژاپن بين دو جنگ جهانى ، از نوع چنين كشورهايى بوده اند .
3 - فرهنگ سياسى پايين ( ضعيف ) :
شامل كشورهايى است كه شاخصه هاى توسعه سياسى در آن چندان پيشرفت نكرده است ؛ افكار عمومى و جامعه مدنى رشد و سامان پيدا نكرده اند ؛ لذا در برابر دخالت ارتش در سياست مقاومت چندانى صورت نمى پذيرد . كشورهايى مثل تركيه ، آرژانتين ، سوريه ، عراق چنين بوده اند .
4 - فرهنگ سياسى حداقل :
در اين نوع جوامع ، فرهنگ سياسى در پايين ترين سطح خود قرار دارد ، افكار عمومى بسيارند و از سازمان يافتگى ضعيفى برخوردار . در اين كشورها شاخصه هاى توسعه سياسى هيچگونه پيشرفتى نكرده اند و احتمالا ارتش سازمان يافته ترين نهاد سياسى و اجتماعى است ؛ لذا بقدرت رسيدن ارتش امرى عادى تلقى ميشود .
ج - اريك نورد لينگر :
در كتاب " سربازان در سياست " به نقش نظاميان در كشورهاى جهان سوم ميپردازد و معتقد است نظاميان با استفاده از قدرت نظامى خود در ثبات سياسى جامعه مؤثر هستند .
از ديدگاه وى نظاميان تنها بدين خاطر خواستار تغييرات اقتصادى و اجتماعى هستند ، تا بهتر بتوانند به منافع اجتماعى خود جامه عمل بپوشانند . لينگر معتقد است كه احتمال دخالت نظاميان در سياست با كاهش مشروعيت نظام سياسى افزايش پيدا ميكند ؛ از نظر او مهمترين عامل وقوع كودتاهاى نظامى ، تغييرات در مشروعيت ميباشد كه اين ميتواند بر نقش سياسى نيروهاى مسلح اثر بگذارد .
يكى ديگر از نظريات لينگر طرح " مدل رسوخ " ميباشد كه در اين مدل ، فرمانروايان كشورى با رسوخ عقايد خاص ، اطاعت و وفادارى نيروهاى مسلح را افزايش ميدهند . اين مدل بيشتر در كشورهايى وجود دارد كه قدرت بصورت متمركز در دست يك گروه خاص قرار ميگيرد ؛ مثل نظامهاى تك حزبى . براى مثال در قبل از انقلاب ، ارتش بعنوان وسيله اى براى اشاعه يك نوع ايدئولوژى خاص ، كه همان ايدئولوژى رژيم سابق بود عمل ميكرد . شاه براى نفوذ و گسترش ايدئولوژى آريا مهرى ، بخش وسيعى از تاريخ شاهنشاهى ، سرودهاى شووينيستى ( ميهن پرستى افراطى ) و ارزشهاى سلطنتى را در بين ارتش گسترش ميداد . او زبان فارسى را از لغات عربى و تركى پاك ساخت و معتقد بود كه اسناد رسمى نظامى بايستى به پارسى سره نوشته شود . او با تقويت روحيه سپاهيگرى در روستاها در قالب سپاههاى بهداشت ، ترويج آبادانى و دانش ، گسترش ايدئولوژى آريا مهرى را در روستاها تقويت مينمود و وفادارى ، سرسپردگى و اطاعت كوركورانه را در ارتش گسترش ميداد .
د - ساموئل هانتينگتون :
در سال 1968 نظريات خود را در رابطه با ارتش و سياست در كتاب " سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى " بيان نمود . او در فصل چهارم كتاب مذكور ، به پراتوريانيسم ، انواع آن و جامعه پراتورى ميپردازد .
او بيان ميدارد كه ، دخالت نظاميان در سياست يكى از جنبه هاى شگفت انگيز و عمومى نوسازى سياسى بشمار ميرود . از نظر او دخالت نظاميان در سياست تنها يكى از جلوه هاى گسترده تر در جوامع توسعه نيافته بوجود مى آورد و آن عبارت است از سياست زدگى همه نيروها و نهادهاى اجتماعى .
در يك چنين جوامعى ، همه نيروها و گروههاى اجتماعى مستقيما به درون صحنه سياست كشيده ميشوند . كشورهايى كه ارتشهاى سياسى دارند ؛ عالمان دينى سياسى ، دانشجوى سياسى ، اتحاديه هاى سياسى و شركتهاى سياسى نيز دارند . سرهنگها و امراء ، دانشجويان و عالمان دينى و ... ، همگى در سياست كلى كشورهايشان دخالت دارند ؛ لذا پراتوريانيسم در اينجا در معنى محدود آن ، به دخالت نظاميان در سياست برميگردد و در معنى گسترده تر به جامعه سياست زده اى اطلاق ميگردد كه نه تنها نظاميان ، بلكه نيروهاى اجتماعى ديگر نيز در امور سياسى آن دخالت دارند .
آنچه اين گروهها را در يك جامعه پراتورى ، سياسى تر ميسازد فقدان نهادهاى سياسى كار آمدى است كه بتوانند كنش سياسى گروهى را تعديل نمايند .
در يك نظام پراتورى ، نيروهاى اجتماعى مستقيما در مقابل هم قرار ميگيرند و هيچ نهاد سياسى و يا هيچ هيئتى از رهبران سياسى حرفه اى وجود ندارند تا بعنوان ميانجى مورد پذيرش گروههاى متخاصم عمل نمايند .
نبود نهادهاى سياسى كارآمد در يك جامعه پراتورى به معنى آن است كه ، قدرت در آن پاره پاره است و اقتدار بر كل نظام حاكم نيست و اگر وجود داشته باشد جنبه گذرا دارد و ضعف نهادهاى سياسى به اين معنى است كه ، اقتدار و سمتهاى سياسى مهم به آسانى بدست مى آيد و از دست ميرود. در همه مراحل پراتوريانيسم ، نيروهاى اجتماعى مستقيما در كنش متقابل با يكديگرند و كوشش كمى براى مرتبط ساختن منافع خصوصيشان ، با خير همگانى از خود نشان ميدهند .
از ديدگاه هانتينگتون سه نوع جامعه پراتورى وجود دارد :
1 - جامعه اليگارشى پراتورى :
در امريكاى لاتين قرن 19 حاكم بوده است و به علت آنكه اسپانيا و پرتغال ، نتوانستند نهادهاى سياسى محلى و مستقلى را بپرورانند ؛ نتيجه آن ايجاد جامعه اى بود كه نيروهاى اجتماعى مسلط در آن عبارت بودند از زمين داران بزرگ ، عالمان دينى بلند پايه و فرماندهان نظامى .
در اين نوع جوامع ، اعضاء طبقه حاكم نقشهاى رهبرى سياسى ، نظامى ، مذهبى ، اجتماعى و اقتصادى را با هم بر عهده داشتند . در اين نوع جوامع فعالترين گروههاى سياسى هنوز ريشه هاى روستايى داشته و خانواده ها ، قبايل و جرگه ها پيوسته بر سر قدرت ، ثروت و منزلت با يكديگر كشمكش داشتند . در اين نوع جوامع هيچگونه توافقى درباره راههاى رفع اختلاف وجود نداشت و سازمانها و نهادهاى سياسى يا وجود نداشتند يا بسيار ناچيز بودند .
در نتيجه ، در يك اليگارشى پراتورى ، سياست به صحنه كشمكش جرگه هاى شخصى مى آمد .
2 - جامعه پراتورى راديكال :
يك فراگرد طولانى و پيچيده است . معمولا با كودتاهاى پى در پى و دگرگونيهاى اجتماعى مختلف ، شكل ميگيرد و گروههاى گوناگون ميكوشند كه با زير پا گذاشتن ديگران ، به قدرت سياسى دست يابند .
يكى از سر چشمه هاى پراتوريانيسم راديكال ، استعمار غربى است . استعمار غربى در افريقا ، خاورميانه و آسياى جنوب شرقى ، نهادهاى سياسى بومى را ضعيف و يكسره نابود ساخته است .
ريشه هاى اجتماعى پراتوريانيسم راديكال ، در شكاف شهر و روستا نهفته است . اگر شهر ، بعنوان كانون اصلى فعاليت سياسى و بصورت منبع دائمى نااستوارى سياسى در آيد ؛ نفوذ نيرومندتر شهر در زندگى سياسى به ناآرامى بيشتر مى انجامد ؛ لذا حكومتها براى غلبه بر اين نااستوارى سياسى، با استفاده از مناطق روستايى سعى در آرام ساختن شهر دارند .
ويژگى اصلى جوامع پراتورى راديكال ، نااستوارى شهرى است و اگر حكومتها اسير اين نااستوارى شوند ، ناچارند كه به ساز اراذل و اوباش شهرى ، لومپن ها ، پادگانها و دانشجويان برقصند . ادامه اين نااستوارى ، بدور نگه داشتن مناطق روستايى از صحنه سياست را بدنبال دارد .
در يك جامعه پراتورى راديكال ، ميان شركت دانشجويان و نظاميان در سياست همبستگى نزديكى وجود دارد . شركت اين هر دو گروه در سياست ، ويژگى شاخص جامعه پراتورى راديكال را ميسازد .
در اين نوع جوامع دانشگاهها معمولا از اساتيد و دانشجويان نيمه وقت تشكيل ميشوند و غالبا هويت صنفى كاملى ندارند و كاركردهاى اصلى آموزشى و پژوهشى آنها از كاركردهاى اجتماعى و سياسى آنها كم اهميت تر است . حرمت ارزشهاى دانشگاهى چندان بالا نيست و دانشجويان ميدانند كه راه پيشرفت ايشان ، بايد با توجه به منزلت اجتماعى يا رشوه باز شود . دستور العملهاى دانشگاهى ، غالبا در سطح پايينى از نهادمندى قرار دارد .
صورتهاى رايج كنش سياسى در يك جامعه پراتورى راديكال ، ارتشاء ، اعتصاب ، تظاهرات و كودتا ميباشد ؛ كه اين شورشها و تظاهرات بعنوان كنش سياسى دانشجويان و گروههاى ديگر جامعه بشمار مى آيد و تنها زمانى ميتواند نظام را ساقط كند كه ، نظاميان به مخالفت با حكومت كشانده شوند . اگر نظاميان با حكومت سرسختانه همبستگى نشان دهند و از دل و جان به آن وفادار باشند ، فعاليت براندازانه دانشجويان ، حيات حكومت را بخطر نخواهد انداخت ؛ اما اگر دانشجويان با استفاده از تاكتيك تظاهرات توده اى ، وارد عمل شوند و نظاميان نيز عكس العمل نشان ندهند منجر به سقوط نظام خواهد شد .
در نتيجه ، در اين نوع جوامع درگيرى ميان گروههاى نهادى و شغلى به كشمكش جرگه ها افزوده ميشود .
3 - جامعه پراتورى توده اى :
در دهه 60 پژوهشگران وقت زيادى را درباره اين موضوع صرف نمودند كه آيا نظاميان در فراگرد نوسازى ، نقش پيش رو دارند يا محافظه كار ؟
بنظر ميرسد كه بيشتر اين پژوهشگران معتقد بودند كه نظاميان نوعا هوادار دگرگونى ميباشند .
از جمله مانفرد هالپرن ، نظاميان را بعنوان پيشتاز مليت گرايى و اصلاح اجتماعى و منسجم ترين و مرتب ترين عنصر طبقه متوسط ميدانست .
از ديدگاه هانتينگتون ، ميزان سياست زدگى نهادها و افراد نظامى به ضعف سازمانهاى سياسى غير نظامى و ناتوانى رهبران سياسى غير نظامى در مقابل مسايل سياسى كشور بستگى دارد .
كم و كيف نقش محافظه كارانه يا اصلاحگرايانه اى كه افسران سياست زده ، در سياست كشور بر عهده ميگيرند بستگى به دامنه گسترش اشتراك سياسى جامعه دارد . اگر جامعه اى توانسته باشد با پشتوانه نهادهاى سياسى از مرحله اشتراك سياسى طبقه متوسط به مرحله اشتراك توده اى گذر كند ، نظاميان نقش غير سياسى ، تخصصى و حرفه اى پيدا مينمايند همانند شيلى ، اورگوئه و مكزيك .
در اين مرحله طبقات اجتماعى و جنبشهاى اجتماعى ، بر صحنه سياست مسلط ميشوند .
استوارى يك جامعه سياسى مدنى ، به موازات گسترش مشاركت سياسى افزايش پيدا ميكند اما استوارى و دوام يك جامعه پراتورى ، با گسترش و افزايش مشاركت سياسى كمتر ميشود . در يك جامعه فاقد نهاد سياسى كارآمد ، نتيجه نهايى ، آن خواهد بود كه جامعه به سمت تباهى و بى سامانى سياسى جهت پيدا كند .
مهمترين فاكتورهاى دخالت نظاميان در سياست از منظر هانتينگتون :
1 - ضعف جامعه مدنى
2 - كاهش دامنه اشتراك سياسى
3 - ضعف جنبه هاى سازمانى و تشكيلاتى
4 - فقدان يا ضعف نهادهاى سياسى كارآمد
5 - حرفه اى شدن نظاميان
2 - ايده هاى انديشمندان روسى :
دانشمندان علوم اجتماعى اتحاد شوروى در مقايسه با همتايان غربى خود ، به نقش نظاميان و عملكرد آنها و فرآيند توسعه سياسى – اجتماعى كشورهاى درحال رشد ، توجه كمترى نشان داده اند .
در ادبيات سياسى و نظامى آنان ، از اين نوع نظريه دفاع ميشود كه ، نظاميان از طريق انقلاب دموكراتيك ، جامعه عقب مانده خود را از راه سرمايه دارى مى رهانند و بسوى سوسياليسم ، رهبرى مى نمايند .
از نظر اين پژوهشگران ، " راه رشد غير سرمايه دارى " تنها راه امكان پذير و موفق براى حل مشكلات اقتصادى و اجتماعى جوامع جهان سوم مطرح ميشود .
منظور از راه رشد غير سرمايه دارى چيست ؟
در اين رابطه توافقى ميان محققين ماركسيست وجود ندارد ؛ اما در يك جمع بندى ، راه رشد غير سرمايه دارى عبارت است از يك فرآيند سياسى ، اقتصادى و اجتماعى كه در آن انقلاب آزادى بخش ملى ، بصورت تدريجى و پس از پشت سر گذاردن مراحل مختلف اقتصادى به سوسياليسم مى انجامد . اين خط مشى ، در جوامعى قابل اجرا است كه هنوز زمينه هاى عينى و ذهنى لازم و كافى براى استقرار نظام سوسياليستى وجود نداشته باشد .
راه رشد غير سرمايه دارى با تأسيس حكومت دمكراتيك ملى آغاز ميشود و اين حكومت ، وظيفه دارد تمامى نيروهاى مادى و معنوى جامعه را آنچنان شكل دهد كه استقرار نظام سوسياليستى را به راحتى امكان پذير كند .
دانشمندان علوم اجتماعى شوروى به نقش نظاميان در آسيا ، افريقا و امريكاى لاتين اشاره مينمايند و معتقدند كه برقرارى و تحكيم روابط تنگاتنگ و مستمر اقتصادى – سياسى جهان سوم با اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى ميتواند به تحقق راه رشد غير سرمايه دارى كمك نمايد .
آراء انديشمندان روسى :
الف - تياكونوكف :
تياكونوكف ، معتقد است كه در كشورهايى كه مناسبات و شرايط حاكم درون جامعه ، هنوز به آن درجه از رشد نرسيده است كه بتوان نظام سوسياليستى را در آنجا پياده كرد ، انتخاب راه رشد غير سرمايه دارى جامعه را بسوى سوسياليسم هدايت ميكند .
او بيان ميدارد كه شرط عمده راه رشد غير سرمايه دارى عبارت است از استحكام روابط سياسى و اقتصادى كشورهاى درحال رشد با اتحاد جماهير شوروى و كمكهاى حكومتهاى سوسياليستى به خلقهاى اين كشورها . در تمامى مراحل انقلاب آزادى بخش ملى و همچنين در مرحله گذار جامعه بسوى سوسياليسم بايد اين رابطه مستحكم بماند .
از نظر تياكونوكف ، خلقهاى كشورهاى درحال رشد ، با كمك و پشتيبانى حكومتهاى سوسياليستى و در رأس آنها اتحاد جماهير شوروى ، ميتوانند جوامع خود را كه در مرحله ما قبل سرمايه دارى هستند ، بدون آنكه محتاج به طى مراحل سرمايه دارى باشند ، بسوى سوسياليسم هدايت نمايند.
ب - جى ميرسكى :
از نويسندگان ماركسيست شوروى است كه نظريات خود را در كتاب " نقش سياسى ارتش در كشورهاى آسيا و افريقا " بيان نموده است .
از ديدگاه ميرسكى ، نظاميان بعنوان عضوى از اعضاء جبهه واحد انقلاب دمكراتيك ملى محسوب ميشوند .
بنظر او ، گروه افسران ارتش در كشورهاى جهان سوم داراى منشأ طبقاتى خرده بورژوازى هستند كه در ابتداى امر ، بعنوان نيروى اجتماعى ويژه اى كه منافعش در رابطه با منافع يك طبقه مشخص نيست ، ابراز وجود ميكنند اما در طى زمان ، جهتگيرى سياسى و اجتماعى جديدى بدست مى آورند و به يك بدنه تبديل ميشوند . هر اندازه شكاف اجتماعى كمتر باشد و هر اندازه توده مردم از آموزش كمترى برخوردار باشند ، ميزان استقلال اجتماعى ديوان سالارى نظامى بيشتر است .
ميرسكى براى اثبات نظرات خود كشورهايى همچون مصر ، الجزاير ، سوريه ، عراق و يمن را بعنوان نمونه ذكر ميكند و بر اين اعتقاد است كه نظاميان ، در اين كشورها بعنوان پيشگامان انقلاب دمكراتيك ملى بوده اند .
نقد آراء ميرسكى :
به نظر ميرسد نظريه جى ميرسكى در رابطه با نقش ارتش بعنوان " پيشگامان انقلاب دمكراتيك ملى در جهان سوم " صحيح نباشد زيرا :
1 - او به حضور نوعى ايدئولوژى ناسيوناليستى در اين نوع كشورها كه در ثبات و تحكيم سلطه رژيمهاى نظامى نقش مؤثر و تعيين كننده داشته ، توجه نكرده است .
2 - اگر يك بررسى دقيق و انتقادى انجام شود ، كشورهايى كه آقاى ميرسكى بصورت نمونه براى توجيه نظريه خود انتخاب كرده است ، ارتش بعنوان يك عامل نيرومند ، نقش بازدارنده اى در فرآيند آزادى واقعى مردم ايفا نموده است .
علل و انگيزه هاى دخالت نظاميان در سياست :
در ادبيات گسترده اى كه در مورد نقش نظاميان در سياست جهان سوم وجود دارد ؛ استدلالهاى بسيار زيادى مطرح گرديده است كه هريك از اين عوامل يا تركيبى از آنها ميتواند موجبات سقوط و بركنارى حكومتهاى غير نظامى را فراهم نمايد :
1 – پايين آمدن اعتبار و حيثيت حكومت يا حزب سياسى حاكم .
2 – شكاف و چند دستگى ميان رهبران سياسى ، ترديد فرماندهان نظامى را نسبت به توانايى و لياقت غير نظاميان در اداره امور كشور بر مى انگيزد .
3 – احتمال اندك مداخله قدرت جهانى بزرگ يا دولتهاى همسايه در صورت وقوع يك كودتا .
4 – تأثير پذيرى از كودتاهاى نظامى در كشورهاى همسايه .
5 – بحرانهاى اقتصادى كه به اتخاذ سياستهاى رياضت كشانه منجر ميشود و بخشهاى سازمان يافته شهرى را تحت تأثير قرار ميدهد .
6 – فساد و بى كفايتى مقامات حكومتى و حزبى ؛ بويژه زمانيكه نظاميان احساس كنند مسؤولين غير نظامى كشور ، درصدد فروش مملكت به گروههاى خارجى هستند .
7 – ساختار طبقاتى بسيار سخت و انعطاف ناپذير كه مشاغل و فعاليتهاى نظامى را ، به تنها طريق ممكن براى صعود از سطح پايين منزلتهاى اجتماعى به مراتب بالاى اجتماعى تبديل مينمايد .
8 – اعتقاد فزاينده نظاميان به اينكه آنها تنها طبقه اجتماعى هستند كه براى رهاندن كشور از شر نهادها و شيوه هاى زندگى سنتى ، نظم لازم و تعهد كافى به نوسازى را دارند .
9 – نفوذ خارجى و كمكهاى خارجى بصورت تسليحات و تجهيزات .
10 – شكست نظاميان در جنگ با كشور ديگر .
ارتش و سياست در ايران :
ارتش در دوره رضا پهلوى :
ارتش مدرن ايران حاصل نوسازى پس از مشروطيت در درون حكومت رضا شاه بود . نطفه اوليه ارتش از تركيب قواى موجود بويژه بريگاد قزاق و بريگاد مركزى تشكيل شد . نخستين تشكيلات ارتش در دوران رضا شاه شكل گرفت و در همين دوران ، بودجه نيروهاى نظامى حدود يك سوم بودجه كل كشور بود .
در حكومت رضا شاه ، ارتش بطور غير مستقيم قدرت سياسى را در دست داشت و نماينده گرايش نوسازى و يكى از اهرمهاى قدرت دربار بشمار مى آمد . سلطه شخص رضا شاه بر ارتش مانع از استقلال عمل ارتش در دوران رضا شاه مى گرديد . ارتش در اين دوران بزرگترين وسيله اعمال فشار در ايران بود و رضا شاه موجوديت خود را مديون نظاميان ميدانست . او سعى داشت ارتش را غير سياسى كند . استوارى ارتش قائم به شخص رضا شاه بود .
ارتش در دوره محمد رضا پهلوى :
در دوره محمد رضا شاه ، شاه نهايت حساسيت و مراقبت را از خود نشان ميداد تا ارتش را از سياست دور نگه دارد ؛ اما در مواقع بحرانى سعى ميكرد با توسل به افراد نظامى كشور را از بحران نجات دهد و پس از رفع بحران آنان را حذف مينمود .
ايران اگر چه يك دولت پراتوريان بود ؛ ولى اين دولت بدون يك ارتش پراتورين عمل ميكرد بطور كلى نظاميان على رغم ضعف و نبود نهادهاى سياسى مؤثر نتوانستند يك نقش سياسى مستقلى را براى خود كسب نمايند و كسانيكه سعى داشتند پايگاه مستقلى را براى خود كسب نمايند ، بطريقى از بين ميرفتند . بسيارى از افسران كه از نظر سياسى مهم يا خطرناك بودند بازداشت شدند . تعدادى سرلشگر و سرهنگ پيش از موعد بازنشسته شدند ؛ كه بعنوان نمونه ميتوان به ژنرالهايى همچون فريدون جم ، عبد الحسين حجازى ، بهرام آريانا اشاره كرد .
در زمان محمد رضا شاه بطور كلى صحبت كردن راجع به سياست و مسائل مملكتى و بيان واقعيتها جرم محسوب ميشد . او در مصاحبه اى بيان كرد كه : ما در ايران يك قانون بى چون و چرا داريم و آن جدايى تغيير ناپذير نيروهاى مسلح از سياست ميباشد .
او براى دور نگهداشتن ارتش از سياست تاكتيكهاى مختلفى بكار ميگرفت ؛ از جمله آنها اين شيوه بود كه از آنها در رأس سازمانها و مؤسسات خود استفاده ميكرد تا بر عليه او برنخيزند : بسيارى از وزرا در دوره او از ميان نظاميان انتخاب ميشدند كه ميتوان به سرلشگر على رياضى بعنوان وزير فرهنگ ، سرلشگر محمد فيروز وزير راه ، سرلشگر فرج الله آق اولى بعنوان وزير كشور و ... نام برد .
شيوه دوم ايجاد وفادارى در آنها از طريق مزاياى مادى كه در اختيارشان قرار ميداد : از جمله دادن يارانه و آموزش رايگان براى فرزندان آنها ، ايجاد فروشگاههاى اتكا ، وارد كردن كالاهاى لوكس بدون عوارض و افزايش حقوق آنان .
در سالهاى آخر دولت پهلوى وقتى شاه دچار بى ارادگى گشت و حمايت خارجى خود را از دست رفته تلقى نمود ؛ همين احساس ضعف در صفوف ارتش رخنه كرد و در نهايت فروپاشى ارتش را به همراه داشت .
سپهبد مقدم رئيس ساواك معتقد بود كه شاه بعلت دو دلى و ترديد در مقابله با مردم در سال 1357 هر گونه ابتكار عملى را در مقابله با انقلابيون از آنان گرفته بود . ارتشبد طوفانيان در كتاب " مثل برف آب خواهيم شد " اعلام داشت : ما يك عمر مبارزه سياسى نداشتيم الان هم من بلد نيستم . لذا پس از خروج شاه از ايران تكيه گاه ارتش فرو ريخت و ژنرال هايزر كه به منظور نگهداشتن ارتش و كودتاى نظامى به ايران آمده بود نتوانست كارى صورت دهد و در خاطرات خود بيان ميكند : گر چه فرماندهان ارتش دائما از كودتا حرف ميزدند لكن هيچ از آن نمى دانستند ؛ فرماندهان نظامى ايران كاملا درمانده بودند . پس از رفتن هايزر در 15 بهمن 1357 احساس ناتوانى در فرماندهان به اوج خود رسيد و در 22 بهمن 1357 تصميم گرفتند در مقابل انقلاب تسليم شوند و در نتيجه ارتش اعلام بى طرفى كرد و انقلاب به پيروزى رسيد .
در يك نتيجه گيرى كلى ميتوان حكومت ايران در دوران پهلويها را از نوع حكومتهاى كشورهاى تحت حمايت نظاميان ناميد ؛ زيرا در اين نوع رژيمها بويژه در مواقع بحرانى پشتيبانى نظاميان كار ساز ميباشد و قطع اين حمايت ، سقوط نظام را بدنبال خواهد داشت
*نقش ارتش در پيروزي انقلاب اسلامي ايران
اگر چه در پيروزي انقلاب و به ثمر رسيدن آن اقشار مردم و عوامل و عناصر فراواني نقش داشتند كه هر كدام به نوبه خود مهم و تاثير گذار بودند اما در اين ميان تعدادي از اين اقشار عوامل و عناصر كليدي و سرنوشت ساز بودند كه از آن جمله ميتوان به نقش روحانيت و رهبري واحد داهيانه امام راحل (ره) اطلاع رساني دقيق و بموقع و همچنين نقش كليدي و استراتژيك نظاميان اشاره كرد.
با گذشت قريب به سه دهه از عمر پر بركت و ميمون انقلاب اسلامي ايران هنوز هم ياد و خاطره روزهاي حماسه و ايثار مشت و سنگ گلوله در خاطره ها زنده است. هنوز هم بوي دود باروت و قطرات پاك خون انقلابيون به روي سنگ فرش خيابانها و فريادهاي مرگ بر شاه و شعار استقلال آزادي جمهوري اسلامي و در بهار آزادي جاي شهدا خالي ملموس است.
درختان، خيابانها، بناها همه و همه حكايت از ظلم و ستم بزرگي كه بر اين ملت مظلوم توسط رژيم ستم شاهي و اربابانش روا شده بود دارند. رژيم ستم شاهي كه ارتش به ظاهر مقتدر و متمدن آن روز كه توسط زبده ترين نيروهاي خارجي با پيشرفته ترين سلاحهاي جهنمي براي حفظ و بقاء سلطنت و حفظ منافع اربابانش سازمان و آموزش داده بود. درست در زماني كه رژيم به وفا داري و حمايت و جانفشاني اين نيروي عظيم نيازمند بود. با رهنمودها و نصايح امام راحل (ره) تغيير جهت داده و به رژيم و حاميانش پشت كرد و با شركت در حماسه انقلاب اسلامي ايران حماسه اي نو پديد آورد و تاريخ را دوباره ورق زد تا به گسستن زنجير يوغ و رهايي نام و ياد خود را در كنار مردم پر آوازه نمايند.
ارتش با هدايت رهبر و اطاعت از فرامين و دستورات معظم له توانست در كنار ساير نيروهاي انقلاب قرار گيرد كه به گوشهاي از اين اقدامات به شرح ذيل اشاره ميگردد.
*نقش مهم ارتش در بي اثر نمودن كودتاي نظامي
با تخليه پادگانها و فرار سربازان و درجه داران از پادگانها آغاز گرديد نظاميان فراري از بند اسارت و بندگي رژيم ستم شاهي به آموزش و سازمانهاي ساير فرزندان ملت پرداختند عدهاي ديگر با باز گذاشتن اسلحه خانهها و در اختيار گذاشتن سلاح به مردم در مسلح كردن و بالا بردن توان رزمي ملت كمك كردند رژيم طاغوت كه انتظار قتل و غارت و بردار كشي و خونريزي از ارتش در سطح كشور را داشت نتيجهاي كاملا بر عكس دريافت نمود مردم با اهداي گل و شعارهاي حمايت گرانه از ارتش توانستند به دل ارتشيان نفوذ كرده و آنها را همراه و همگام خود نمايند اگر چه نقش امام در تمام اين مراحل و موارد اساسي و سرنوشت ساز بود، به عنوان نمونه ميتوان بر استراتژي نرمش و سازش انقلابيون در برابر نظاميان اشاره كرد انقلابيون در تظاهرات و تحركات انقلابي خود پس از دريافت دستور امام (ره) مبني بر همراهي با نظاميان با انداختن شاخههاي گل بر سر و روي سربازان در طول مسير راهپيمايي از آنها ميخواستند تا به جرگه آنها بپيوندند. در روزنامه و ساير رسانههاي گروهي خبر در آغوش گرفتن سربازان توسط مردم در چند نقطه از شهر تهران منتشر شد، خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران نقطه اوج تظاهرات مردمي بود و نكته جالب توجه اين بود كه مردم گلهاي ميخك سرخ و سفيد بر لوله تفنگ نظاميان قرار داده بودند.
مردم عكسهايي از حضرت امام (ره) را بر بدنه كاميونهاي ارتشي چسبانده بودند و سربازان را روي دوش خود گرفتند و ميبردند. نكته مهم اين بود كه واكنش سربازان نسبت به اين حركتهاي مردم غالباً مثبت بود و سربازان از اين اقدام مردم استقبال ميكردند حتي در مواردي سربازان و درجه داران و افسران جزء، اقدام به حذف فيزيكي مأموران شهرباني يا فرماندهان نظامي ميكردند، نمونه بارز اين كار در 26 دي ماه 57 در جهرم رخ داد كه يك سرباز وظيفه رئيس شهرباني را به هلاكت رساند. در روز 30 دي ماه سال 57 گروهي متشكل از 1000 افسر همافر و درجه دار پايگاه هوايي بندر عباس راهپيمايي در محوطه پايگاه با همافران پايگاههاي شاهرخي (همدان) و وحدتي (دزفول) كه از يك هفته پيش اعتصاب غذا كرده بودند با جنبش ملت ايران اعلام همبستگي كردند. نكته مهم در قطعنامه اين راهپيمايي مخالفت با هر نوع كودتا و اقدامي مشابه بر ضد انقلاب بود.
*استراتژي انقلابيون براي تشويق نظاميان در روز 9 بهمن 57
اعضاي شوراي هماهنگي سازمانهاي دولتي و ملي در اطلاعيه خود درباره جايگاه و تاثير نقش سربازان و ساير نظاميان ايراني اعلام كردند كه سرباز فرزند ملت است مصالح ملت مصالح اوست و آينده ملت آينده اوست راه ملت راه سرباز است هيچگونه ستم را در حق برادران نظامي خود تحمل نميكنيم و اعلام ميكنيم كه صدور حكم اعدام براي ما در لباس سربازي به معني اعلام جنگ به ملت نجيب ايران است و آن را شديداً محكوم ميكنيم.
در همين روز امام خميني (ره) در پيامي در موضوع خشونت دولت دربرخورد با مردم انقلابي خطاب به نظاميان ايران بيان داشتند«من از طبقه شريف ارتش كه دستشان به خون جوانان آلوده نشده است ميخواهم كه ننگ اطاعت از جنايتكاران را تحمل نكنند و با قاطعيت آنان را از مقابله با ملت باز دارند» ملت از خود شماست برادران ارتشي با پشتيباني از اسلام و ملت نام خود را در تاريخ جاودانه كنيد.
همچنين آيت الله طالقاني نيز در تاريخ دهم بهمن ماه 50 از نظاميان خواست كه با صفوف ملت پيوسته و همه تلاش خود را در جهت يكپارچگي و در خدمت ملت به كار گيرند و با توطئههاي برخي از امراي ارتش مبارزه كنند.
ايشان در پيام خود خطاب به ارتشيان فرمودند؛ مردم بخوبي نيك را از بد و مقصر را از غير مقصر تشخيص ميدهند و نقش بازدارنده و هوشيارانه شما توده ارتشيان را ناديده نميانگارند ما ميديديم شما چه روزها و چه لحظات حساسي را كه هر آن خودتان به لبه تيغ نزديك بوديد ميگذرانديد... شما نيز به صفوف ملت بپيونديد و در اين راه از هر گونه تلاشي و تفرقه بپرهيزيد.
اين پيامهاي مهم و بموقع باعث شد كه شماري از كاركنان سازمان صنايع نظامي با مراجعه به دفتر روزنامه كيهان همبستگي خود را با ملت اعلام دارند. خبر مهم ديگر منتشر شده در روزنامههاي داخلي در تاريخ 10 بهمن ماه خبر دستگيري و زنداني شدن همافران نيروي هوايي بود. از حدود سه ماه قبل از اين تاريخ نظاميان در پايگاههاي مختلف نيروي هوايي به تدريج دست به اعتراض و اعتصاب غذا زدند و گروههايي از آنها در پايگاههاي بندر عباس دزفول تهران و كاركنان ستاد فرماندهي و آموزش هاي هوايي در راهپيمايي ها و تظاهرات شركت كردند.
*رابطه ارتش و مردم پس از ورود امام خميني به ايران
سرانجام انتظارها به پايان رسيد و پس از چندين بار به تعويق افتادن ورود حضرت امام در روز 12 بهمن 57 رهبر كبير انقلاب اسلامي پس از سالها مبارزه و حدود 14 سال تبعيد از فرانسه وارد تهران شدند. استراتژي انقلابيون در قبال نظاميان با تحليل سخنان امام خميني (ره) در بهشتزهرا در همين روز آشكار شد ايشان در آن روز در آغوش ملت فرمودند ارتش بايد مستقل باشد ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاي آمريكايي و اجنبي باشد من تشكر ميكنم از قشرهايي كه متصل شدند به ملت اينها آبروي خودشان را آبروي كشورشان را آبروي ملتشان را حفظ كردند.
همچنين امام خميني در پيام ديگري به ارتش فرمودند «از ارتش ميخواهم هر چه زودتر به ما متصل شود ارتشيان فرزندان ما هستند ما به آنها محبت داريم بايد به دامن ملت بيايند عظمت ما عظمت كشور است و عظمت كشور عظمت ارتش... ارتش و ملت از همديگر هستند ارتش بايد از دولت غاصب كنار برود تا مردم تكليفشان را با او معين كنند.
سرانجام نصايح و پندواندرز اين پير فرزانه مؤثر واقع گرديد طوري كه در 15 بهمن ماه سال 57 صدها تن از افراد نيروي زميني و هوايي با لباس نظامي به محل اقامت امام خميني (ره) رفته و وفاداري خود را نسبت به ايشان ابراز داشتند. نظاميان در اين بازديد شعار «ما همه سرباز تواييم خميني گوش به فرمان توأيم خميني» را ادا ميكردند علاوه بر اين در همين روزها گزارش شد كه تعداد زيادي از افسران نيروهاي سهگانه به ديدار امام شتافتهاند. در همين روز حدود 1500نفر از كاركنان نيروي هوايي و هوانيروز اصفهان نيز با پيوستن به اجتماع مردم با آنان به راهپيماي برضد رژيم حكومت بختيار پرداختند. در 16 بهمن 57 نيز گزارش شد كه امام خميني (ره) حمايت چندين هزار افسر بازنشسته را كه به خاطر مخالفت با شاه از ارتش ايران تصفيه شدهاند جلب كرده است. در چهارمين روز اقامت امام در ايران دهها افسر درجهدار سرباز و همافر در زمره هزاران ايراني بودند كه براي اعلام پشتيباني به محل اقامت امام رفتند. در اين روز صادق خلخالي به نمايندگي از امام خطاب به نظاميان و خانوادههاي آنان گفت: «ارتشيان در هركجا كه باشند فرزند گرامي مردم و امام هستند» روز 19 بهمن نيز كه به روز «جرقه نيروي هوايي» معروف است گروه كثيري از درجهداران نيروي هوايي در تظاهرات و راهپيمايي به طرفداري از انقلاب شركت كرده سپس به نشانه همبستگي با امام خميني (ره) به اقامتگاه ايشان رفتند. اين اقدام و خبر و تصوير مربوط به آن در تمام محافل داخلي و خارجي انعكاس شديدي يافت.
صبح روز 21 بهمن ماه دفتر امام خميني (ره) با انتشار اعلاميهاي صحت عكس منتشر شده را در روزنامه كيهان كه ستاد بزرگ ارتشياداران آن را جعلي خوانده بود تأييد كرد، اين تأييد حركت همافران را نهايي كرد. در همين روز دولت با انتشار اطلاعيهاي مقررات منع عبور و مرور و حكومت نظامي جديدي را ابلاغ كرد. امام خميني (ه) طي اعلاميههايي به مردم توصيه كردند كه به اين مقررات توجه نكرده و به خيابانها بيايند. به نظر ميرسيد كه انقلابيون در جلب حمايت فرماندهان ارشد نظامي با مشكلاتي مواجه شده باشند.
در ساعت 5/8 عصر روز 20 بهمن ماه 57 تلويزيون برنامه ويژهاي را در ارتباط با رويدادهاي مربوط به بازگشت امام به تهران پخش كرد. اين برنامه هيجان زيادي در ميان نظاميان در پادگان دوشان تپه تهران بوجود آورد درگيري مسلحانه بين مردم و نيروهاي ارتش از اواخر شب 20 بهمن از پادگان دوشان تپه شروع شد. در جريان نمايش فيلم مراسم استقبال امام خميني (ره) هنرجويان نيروي هوايي نسبت به امام ابراز احساسات كردند. افراد گارد شاهنشاهي براي ساكت كردن هنرجويان و ديگر كاركنان نيروي هوايي وارد عمل شدند و زدوخورد و تيراندازي بين آنان شروع شد. با انتشار خبر شورش افراد پادگان نيروي هوايي مردم براي ياري آنها به دوشان تپه روي آورده و وارد پادگان شدند. اسلحه خانهها را باز كرده و با استفاده از سلاحهاي موجود با افراد گارد شاهنشايي به مبارزه پرداختند در اين ميان شماري از كاركنان نيروي زميني هم به نظاميان انقلابي پيوستند.
در اين ميان برخورد مطبوعات آمريكايي با قضيه جالب توجه است. با وجود تمام وقايع و تحولاتي كه شرح داده شد، روزنامه نيويورك تايمز در مقالاتي موضوع قدرت ارتش را به بحث و بررسي گذاشت تا وانمود كند دولت بختيار و ارتش شاه كه از آن پشتيباني ميكرد شسكت ناپذيرند. حتي پس از اثبات اينكه اكثر قريب به اتفاق مردم و از جمله نظاميان از انقلاب حمايت ميكنند، اين روزنامه با چاپ تصاويري سعي در القاي اين فكر در خوانندگان را داشت كه كنترل اوضاع هنوز در دست دولت بختيار و ارتش است، مخالفت نظاميان با دولت بختيار براي خبرنگاران خارجي آشكار بود و رجزهاي اين مرغ طوفان بيتأثير و پوچ بود. ولي نيويورك تايمز اين مسئله را در آن زمان گزارش نكرد، اختلافات داخلي در درون ارتش كاملاً آشكار بود اما اين روزنامه همچنان به انتشار گزارشهايي براي نشان دادن قدرت بختيار پرداخت ولي اعلاميههاي معمار بزرگ انقلاب و لبيك نظاميان به نداي اين پير فرزانه باعث شد كه در روز 22 بهمن شوراي عالي ارتش در جلسه صبح خود به اتفاق آرا تصميم به بيطرفي ارتش در درگيريهاي سياسي بگيرد و اين مسئله به معني پشتپا زدن كامل به شاه و ديگر هوادارانش و قطع اميد كامل هيئت حاكمه؛ به همين جهت برخلاف نظر بختيار و بدون هماهنگي قبلي با وي به تمام واحدهاي نظامي دستور داده شد كه به پادگانهاي خود برگردند. در مجموع فرماندهان ارشد ارتش شاهنشاهي به اين نتيجه رسيده بودند كه ارتش قادر به كنترل امور و بهطور خلاصه به هيچ كاري نيست و اگر بخواهد به اصطلاح عمل كند و كاري انجام دهد معلوم نيست آيا كسي هست كه اين فرامين را اجرا كند يا خير؛ در ادامه اعلاميه شوراي عالي ارتش با توجه به تحولات كشور و براي جلوگيري از هرجومرج و خونريزي بيشتر بيطرفي ارتش اعلام و به يگانهاي نظامي دستور داده شد كه به پادگانهاي خود را مراجعه نمايند و اين يعني پايان حكومت 55 ساله